اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

وصایای ابوطالب(ع)

متن فارسی

13- سفارش‏هاى ابو طالب در هنگام مرگ

از زبان کلبى آورده‌اند که گفت چون ابوطالب را هنگام مرگ فرا رسید بزرگان قریش نزد او گرد آمدند و او گفت اى گروه قریش شما، هم برگزیدگان خدا هستید در میان آفریدگانش و هم قلب تازیانید، هم سرور فرمانروا میان شما است و هم دلیر مرد پیشگام و هم بسیار بخش و بزرگ و بدانید که براى عربان هیچ بهره‌اى از ارجمندى و سر افرازى بر جاى ننهادید مگر خود، آنرا احراز کرده و آن را یافته‌اید پس به این گونه شما را بر مردم برتری‌ها است و ایشان را نیز به یارى همین به سوى شما دست افزارى است مردم براى شما جنگ‏اند و بر پیکار شما به دشمنى گرد آمده‌اند و من شما را سفارش می‌کنم به بزرگداشت این ساختمان (کعبه را می‌گوید) که در این کار هم خشنودى پروردگار است و هم بر پاى داشتن زندگى و هم استوارى گام. با خویشان خود پیوند کنید و از ایشان مبرید زیرا پیوستن و نیکى به خویشان مرگ را فراموشکار می‌سازد (تا دیرتر بسراغ آدمى آید) و بر شماره کسان می‌افزاید، ستمگرى و مردم آزارى را رها کنید که این دو روش مردمى را که در سده‌هاى پیش از شما بوده‌اند به پرتگاه نیستى افکند دعوت کنندگان را بپذیرید و بر خواهندگان ببخشائید که این دو شیوه نیز آبرومندى شما را در زندگى و مرگ در بردارد بر شما باد به راستگوئى و امانت دارى که این دو شیوه، دوستى خواص را به ارمغان می‌آرد و بزرگوارى شما در میان توده را پایه می‌نهد و من شما را سفارش می‌کنم که با محمد نیکو رفتار کنید زیرا او امین قرشیان است و راست رو عربان و سود همه سفارش‏هائى را که به شما کردم در بزرگداشت او گرد آمده و راستى را که او چیزى براى ما آورد که دل؛ آنرا پذیرفت و زبان از بیم دشمنى دیگران از پذیرش آن سر باز زد و بخدا قسم که گویا بی‌سر و پاهاى تازیان و مردمان دو رو برو زیردستان شما را می‌نگرم که دعوت او را بپذیرند و سخن او را راست شمرند و کار او را بزرگ دارند و او به یارى ایشان در کام مرگ فرو رود و سران قریش و بزرگان آن زیر دست شوند، سراهاشان به ویرانى افتد و ناتوانان ایشان از خداوندان گردند و ناگهان می‌بینید کسانى که در برابر او از همه بزرگ‏تر بوده‌اند از همگان بوى نیازمندتر گردند و کسانى که از او دورتر از همه بوده‌اند در نزد وى بهره‌مندتر از همه شوند، عربان دوستى خالص خود را براى او گذارند و دل خویش را براى وى صافى گردانند و افسار کار خویش را به او سپارندهان! گروه قریش! پیرامون این خویشاوند پدری‌تان را بگیرید؛ کارگزاران او و پشتیبانان گروهش باشید بخدا هیچ کس راه او در پیش نگیرد مگر به راه راست افتد و هیچکس دین او را نستاند مگر رستگار گردد، اگر جان من روزگارى بیش از این می‌پائید و مرگم دیرتر روى می‌داد البته براى پاسخ گوئى به سختی‌هاى او بر می‌خاستم و گرفتاری‌ها را از وى به دور می‌ساختم. الروض الانف 1/259، المواهب 1/72، تاریخ الخمیس 1/339، ثمرات الاوراق که در حاشیه المستطرف چاپ شده 2/9، بلوغ الارب 1/327، سیره حلبى 1/375، سیره زینى دحلان که در حاشیه کتاب حلبى چاپ شده 1/93- اسنى المطالب ص 5

امینى گوید: این سفارش‏ها که لبالب است از ایمان و راه یافتگى؛ نشانه‌اى آشکار است بر این که او (ع) تصدیق زبانی‌اش را گذارده بود براى همین لحظاتى که دیگر از زندگى نومید شده بود چرا که پیشتر می‌ترسید توده او به چنان دشمنی‌اى با وى برخیزند که هجوم ایشان از هر طرف بر وى را نیز در پس داشته باشد و این‏ها کار را به آنجا کشد که نیروها از هم بپاشد و توانائى به ناتوانى گراید و آنگاه دیگر نتواند از رسول خدا (ص) دفاع کند- هر چند که ایمان به او را از همان نخستین روز در دل خود استوار ساخته بود- ولى چون مرگ را نزدیک دید و دانست که دیگر با پنهان داشتن عقیده‌اش نمی‌تواند بدانگونه خدمت کند این بود آنچه را در تار و پود هستی‌اش جاى داده بود آشکار ساخت و آن سفارش‏هاى جاودانی‌اش را درباره پیامبر بر زبان آورد.

14- سفارش‏هاى ابوطالب به زادگان پدرش
ابن سعد در طبقات کبرى آورده است که چون ابوطالب را هنگام مرگ فرا رسید زادگان عبد المطلب را بخواند و گفت شما تا آن گاه که از محمد سخن شنوى دارید و فرمان او را به کارى می‌بندید همیشه در نیکوئى هستید. پس، از او پیروى کنید یاری‌اش دهید تا راه راست را بیابید.

و بر بنیاد یک روایت نیز: اى گروه هاشمیان! از محمد فرمان برید و سخن او را راست شمارید تا رستگار شوید و راه راست را بیابید. این سفارش‏ها را، هم در تذکره سبط می‌توان یافت- ص 5- و هم در الخصایص الکبرى 1/87 و در سیرة حلبى 1/372 و 375 و هم در سیرة زینى دحلان که در حاشیه حلبى چاپ شده 1/92، 293 و هم در اسنى المطالب ص 10 و برزنجى نیز این حدیث را نشانه‌اى می‌شمارد بر ایمان ابوطالب، و چه نیکو نشانه‌اى هم! و گوید: می‌گویم خیلى بعید است که او، راه راست یافتن را در پیروى پیامبر بداند و دیگران را به این کار دستور دهد ولى خود روى از آن برتابد.

امینى گوید: خرد درست راهى نمی‌یابد که بتواند بگوید این همه سخنان و واکنش‏هاى ابوطالب هیچکدام نه نشانه‌اى از تسلیم او در برابر دین یگانه پرستى است و نه دلیل بر راست شمردن کسى که داعى آن بوده (ص) و گرنه پس چه چیزى او را بر آن داشته که سخت گیری‌هاى قریش را بر خود هموار سازد و آن همه آزارها از ایشان ببیند و زندگى بی‌دغدغه خویش را با ناگواری‌ها تلخ نماید به ویژه آن روزگارى را که خود و برگزیدگان خاندانش در آن دره گرفتار بودند نه زندگى آسوده‌اى داشتند و نه معیشتشان به سادگى می‌گذشت نه امنیتى داشتند که پشت گرم به آن باشند و نه خطرات و گزندها از ایشان دور می‌شد او از دست توده خویش، آزارها و بریدن پیوند خویشاوندى و سختدلی‌هاى دردناک را بر خود هموار می‌ساخت پس اگر مسلمان نبود چه انگیزه‌اى او را به این همه فداکاری‌ها واداشت و چه انگیزه‌اى چندین سال وى را در دره گرفتار و پابند ساخته بود؟ طرفدارى از کارى که خودش آن را راست نمی‌شمرد و حق بودن آن را باور نمی‌داشت؟ نه بخدا این‏ها همه نبود مگر از سر ایمانى استوار و راست شمردن و سر فرود آوردن و پذیرفتن آنچه پیامبر اسلام آورده بود که خوانندگان با موشکافى در جزئیات هر کدام از این سر گذشت‏ها می‌توانند آشکارا به همین نتیجه برسند و گرنه خویشاوندى. و نزدیکى به تنهائى نمی‌توانست او را به هموار ساختن این همه سختی‌ها بر خویش وا دارد چنانکه برادرش ابولهب را وا نداشت و تازه گرفتم که خویشاوندى؛ او را به دفاع از وى (ص) می‌خواند ولى دیگر به آن وا نمی‌داشت که آشکارا سخن او را راست شمارد و بگوید که آنچه او آورده حق است و به راستى او پیامبرى است همچون موسى که نام وى در نامه‌هاى نخستین نگارش یافته و هر که از او پیروى کند راه یافته و گمراه کسى است که از راه او بگردد و به آن پشت کند و امثال این تصریحاتى که با همه نیروى خود آشکارا آن‏ها را باز نموده و با بلندترین آواز خویش، مردم را به سوى او (ص) خوانده.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 492

متن عربی

13- وصیّة أبی طالب عند موته:

عن الکلبی قال: لمّا حضرت أبا طالب الوفاة جمع إلیه وجوه قریش فأوصاهم فقال: یا معشر قریش أنتم صفوة اللَّه من خلقه و قلب العرب، فیکم السیّد المطاع، و فیکم المقدام الشجاع، الواسع الباع، و اعلموا أنَّکم لم تترکوا للعرب فی المآثر نصیباً إلّا أحرزتموه، و لا شرفاً إلّا أدرکتموه، فلکم بذلک على الناس الفضیلة، و لهم به إلیکم الوسیلة، و الناس لکم حرب و على حربکم إلب، و إنی أوصیکم بتعظیم هذه البنیّة- یعنی الکعبة- فإنَّ فیها مرضاةً للربّ، و قواماً للمعاش، و ثباتاً للوطأة، صلوا أرحامکم و لا تقطعوها، فإنّ صلة الرحم منسأة فی الأجل، و زیادة فی العدد، و اترکوا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 492

البغی و العقوق ففیهما هلکة القرون قبلکم، أجیبوا الداعی، و أعطوا السائل فإنّ فیهما شرف الحیاة و الممات، و علیکم بصدق الحدیث، و أداء الأمانة، فإنّ فیهما محبّة فی الخاصّ، و مکرمة فی العام.

و إنّی أوصیکم بمحمد خیراً فإنّه الأمین فی قریش، و الصدّیق فی العرب، و هو الجامع لکلّ ما أوصیتکم به، و قد جاءنا بأمر قَبِله الجنان، و أنکره اللسان مخافة الشنآن، و ایم اللَّه کأنّی أنظر إلى صعالیک العرب و أهل الأطراف و المستضعفین من الناس قد أجابوا دعوته، و صدّقوا کلمته، و عظّموا أمره، فخاض بهم غمرات الموت، و صارت رؤساء قریش و صنادیدها أذناباً، و دورها خراباً، و ضعفاؤها أرباباً، و إذا أعظمهم علیه أحوجهم إلیه، و أبعدهم منه أحظاهم عنده، قد محضته العرب ودادها، و أصفت له فؤادها، و أعطته قیادها، دونکم یا معشر قریش ابن أبیکم، کونوا له ولاةً و لحزبه حماةً، و اللَّه لا یسلک أحد سبیله إلّا رَشَد، و لا یأخذ أحد بهدیه إلّا سَعد، و لو کان لنفسی مدّة، و فی أجلی تأخیر، لکففت عنه الهزاهز، و لدافعت عنه الدواهی.

الروض الأُنف (1/259)، المواهب (1/72)، تاریخ الخمیس (1/339)، ثمرات الأوراق هامش المستطرف (2/9)، بلوغ الإرب (1/327)، السیرة الحلبیّة (1/375) السیرة لزینی دحلان هامش الحلبیّة (1/93)، أسنى المطالب (ص 5) «1».

قال الأمینی: فی هذه الوصیّة الطافحة بالإیمان و الرشاد دلالة واضحة على أنّه علیه السلام إنّما أرجأ تصدیقه باللسان إلى هذه الآونة التی یئس فیها من الحیاة حذار شنآن قومه المستتبع لانثیالهم عنه، المؤدی إلى ضعف المُنّة «2» و تفکّک القوى، فلا یتسنّى له حینئذ الذبّ عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و إن کان الإیمان به مستقرّا فی الجنان من

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 493

أوّل یومه، لکنّه لمّا شعر بأزوف الأجل و فوات الغایة المذکورة أبدى ما أجنّته أضالعه «1» فأوصى بالنبیّ صلى الله علیه و آله و سلم بوصیّته الخالدة.

14- وصیّة أبی طالب لبنی أبیه:

أخرج ابن سعد فی الطبقات الکبرى «2»: أنّ أبا طالب لمّا حضرته الوفاة دعا بنی عبد المطّلب فقال: لن تزالوا بخیر ما سمعتم من محمد، و ما اتّبعتم أمره، فاتّبعوه و أعینوه ترشدوا.

و فی لفظ: یا معشر بنی هاشم أطیعوا محمداً و صدّقوه تفلحوا و ترشدوا.

و توجد هذه الوصیّة «3» فی تذکرة السبط (ص 5)، الخصائص الکبرى (1/87)، السیرة الحلبیّة (1/372، 375)، سیرة زینی دحلان هامش الحلبیّة (1/92، 293)، أسنى المطالب (ص 10). و رأى البرزنجی هذا الحدیث دلیلًا على إیمان أبی طالب و نعمّا هو، قال: قلت: بعید جدّا أن یَعرف أنّ الرشاد فی اتّباعه و یأمر غیره بذلک ثمّ یترکه هو.

قال الأمینی: لیس فی العقل السلیم مساغ للقول بأنّ هذه المواقف کلّها لم تنبعث عن خضوع أبی طالب للدین الحنیف و تصدیقه للصادع به صلى الله علیه و آله و سلم، و إلّا فما ذا الذی کان یحدوه إلى مخاشنة قریش و مقاساة الأذى منهم و تعکیر الصفو من حیاته لا سیّما أیّام کان هو و الصفوة من فئته فی الشعب، فلا حیاة هنیئة، و لا عیش رغداً، و لا أمن یُطمأنُّ به، و لا خطر مدروءاً، یتحمّل الجفاء و القطیعة و القسوة المؤلمة من قومه، فما ذا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 494

الذی أقدمه على هذه کلّها؟ و ما ذا الذی حصره و حبسه فی الشعب عدّة سنین تجاه أمر لا یقول بصدقه و لا یُخبت إلى حقیقته؟ لاها اللَّه لم یکن کلّ ذلک إلّا عن إیمان ثابت، و تصدیق و تسلیم و إذعان بما جاء به نبیّ الإسلام، یظهر ذلک للقارئ المستشفّ لجزئیّات کلّ من هذه القصص، و لم تکن القرابة و القومیّة بمفردها تدعوه إلى مقاساة تلکم المشاقّ کما لم تدعُ أبا لهب أخاه، وهب أنّ القرابة تدعوه إلى الذبّ عنه صلى الله علیه و آله و سلم لکنّها لا تدعو إلى المصارحة بتصدیقه و أنّ ما جاء به حقّ، و أنّه نبیّ کموسى خطّ فی أوّل الکتب، و أنّ من اقتصّ أثره فهو المهتدی، و أنّ الضالّ من ازورّ عنه و تخلّف، إلى أمثال ذلک من مصارحات قالها بمل‏ء فمه، و دعا إلیه صلى الله علیه و آله و سلم فیها بأعلى هتافه.