اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

وفات یا شهادت ابن رومی

متن فارسی

وفات او

«ابن خلکان» گوید: ابن رومى روز چهارشنبه بیست و هشتم جمادى الاولى سال 283 و یا 270 در گذشت و در مقبره «باب البستان» دفن شد. کسانى که بعد از ابن خلکان آمدند در این تردید از او پیروى کردند، در صورتى که به چند دلیل هیچ مجوّزى براى این تردید بنظر نمی‌رسد:

اوّل سخن خود ابن رومى است که گوید:
«به نشاط آمدم ولى نه در سن نشاط جوانى آیا پیر مردى به سن شصت سالگى، چگونه عشق و نشاط می‌ورزد؟»
با توجه به تاریخ ولادتش که مورد اتفاق مورخین است شصتمین سال عمرش با سال 281 برابر می‌شود و او محققا در این تاریخ هنوز زنده بوده است. و نباید پنداشت لفظ ستین (شصت) در اینحال به عنوان تقریبى براى ضرورت شعر آمده است زیرا او صریحا در جاى دیگر 55 را آورده است:
«کبرت و فى خمس و خمسین مکبر* و شبت فألحاظ المها عنک نفّر» «1»

دلیل دوّم: مسعودى گوید: «قطر الندى» دختر خمارویه به بغداد رسید.
و با ابن جصّاص در ذى حجّه سال 281 ازدواج کرد، در این باره ابن رومى گوید:
«اى بزرگ مرد عرب که به میمنت و مبارکى بزرگ بانوى عجم را برایش زینت کرده‌اند».

امینى گوید: طبرى (در تاریخش 11 ر 345) و رود آنها را به بغداد روز یکشنبه دوم محرم سال 282 آورده است.

دلیل سوّم: قطعه‌اى است که شاعر در مراسم ازدواجى که خلیفه به سال 282 براى آن جشن گرفت سروده است.

امینى گوید: از چیزهائى که جاى تردى باقى نمی‌گذارد در اینکه وفات شاعر 270 نبوده است قصیده اوست که «معتضد باللّه ابو العباس احمد را در ایام خلافتش مدح گفته و او در ماه رجب سال 279 بعد از عمویش معتمد از مردم بیعت گرفت. در آن قصیده گوید:
«بنى عباس، گوارایتان باد که پیشواى شما پیشواى هدایت، مرد صاحب قدرت و سخاوت احمد شد».
«چنانکه حکومت شما به ابى العباس آغاز شد، تجدید آن نیز به ابى العباس صورت گرفت».
عقّاد گوید: اما دو تاریخ دیگر یعنى سال 283 و 284 به نظر ما ترجیح با اولى است که تاریخ روز و ماه را نیز ذکر کرده است بخلاف تاریخ دوم، بنابراین وفات او باید در سال 283 باشد نه سال 284.

امینى گوید: ذکر روز و ماه را به تنهائى ما دلیل ترجیح نمی‌دانیم مگر به ضمیمه تقارن‏هاى تاریخى، لذا گوید:
این ترجیح از آنجا قوت می‌گیرد، که تقارن تاریخها به ما ثابت می‌کند، ماه جمادى الاخرى سال 283 از روز جمعه شروع شده بنابراین روز چهارشنبه که روز وفات ابن رومى است دو روز بپایان ماه میمانده چنانکه در تاریخ وفات «چهارشنبه دو شب به جمادى الاولى مانده» آمده است ما این روز را با تاریخ فرنگى مقارن کردیم، برابر 14 یونیو یعنى موافق ایام تابستان عراق در آمد و ابن رومى در تابستان وفات کرده که ناجم گفت در بیمارى مرگش بر او وارد شدم در حالیکه در برابرش آب یخ بود بدین ترتیب می‌توانیم یقین پیدا کنیم اصح تواریخ همان تاریخ اول یعنى روز چهارشنبه دو شب به جمادى الاولى مانده سال 283 می‌باشد.

شهادت او
همه مورخین در اینکه مرگ ابن رومى بر اثر سمّ بوده است توافق دارند و نیز اینکه مسموم کننده‌اش «قاسم بن عبید اللّه» یا پدرش بوده است مورد اتفاق است «ابن خلکان» گوید: وزیر «ابو الحسین قاسم بن عبید اللّه بن سلیمان بن وهب» وزیر معتضد چون از هجاها و رسوائى یاوه‌هاى او می‌ترسید از این رو با دسیسه «ابن فراش» او را مسموم کرد به این ترتیب که وقتى ابن رومى در خانه وزیر بوده، ابن فراش «خشکنامجه» مسمومى او را خورانید همینکه ابن رومى آن را خورد، احساس سمّ کرد و از مجلس برخاست وزیر به او گفت: کجا می‌روى؟ پاسخ داد؟ به جائى که مرا به آنجا فرستادى، به او گفت: به پدرم سلام مرا برسان، ابن رومى گفت: راه من به سوى آتش نیست.

«سید مرتضى» «1» گوید: جریان ابن رومى و کثرت مجالستش با «ابى الحسین قاسم» را، به (پدرش) عبید اللّه بن سلیمان بن وهب (وزیر) خبر دادند. او به ابى الحسین گفت مایلم این، ابن رومى تو را ببینم، آنگاه روزى عبید اللّه بن (فرزندش)، ابى الحسین گفت مایلم این، ابن رومى تو را ببینم، آنگاه روزى عبید اللّه به (فرزندش)، ابى الحسین در حالیکه ابن رومى نزدش بوده وارد شد و از او خواست نمونه اشعارش را بخواند، ابن رومى برایش شعر خواند و به او خطاب کرد. عبید اللّه او را پریشان عقل و نادان تشخیص داد، خصوصى به ابى الحسین گفت: زبان این مرد از عقلش درازتر است و کسى که چنین باشد باید در اولین گلایه و شکایت از نیش زبانش ترسید و به پایان کار نباید اندیشید، او را از نزد خود بیرون کن گفت: می‌ترسم چیزى را که در حکومت ما پنهان داشته آشکار سازد و تا ما سر کار هستیم آن را بین مردم پخش کند، گفت: فرزندم مقصودم از بیرون کردن: طرد کردنش نیست بلکه می‌خواهم مضمون شعر «ابى حیه نمیرى» را درباره‌اش بکار برى.
«نهانى او را گفتند قربانت، مگذار او سالم بدرود اگر او را نمی‌کشى بما اشاره کن تا کار او را بسازیم».
ابو الحسین قاسم، جریان را به ابن فراس باز گفت، و چون او از دشمنان سرسخت ابن رومى بود و چند بار با هجاهاى زشتى از ابن رومى مواجه شده بود گفت:
وزیر اعزه اللّه اشاره کرد او باید دفعة و بى خبر کشته (ترور) شود تا از دست زبان او همه راحت شوند و من این کار را بعهده می‌گیرم آنگاه او را در «خشکنانج» زهر داد و او مرد. «باقطانى» گوید: مردم می‌گویند ابن فراس او را نکشته بلکه این تنها عبید اللّه بود که او را کشت.
آنگاه روایت نخستین را، به این دلیل که عبید اللّه بن سلیمان در سال 288 بعد از مرگ ابن رومى از دنیا رفته و بنابراین معنى ندارد که قاسم به او بگوید:
به پدرم سلام مرا برسان در حالیکه پدرش هنوز در قید حیات است، تضعیف کرده است.

و در روایت دوم این اشکال را گرفته که عبید اللّه سوابق آشنائى با ابن رومى دارد پس چگونه می‌خواهد او را ببیند.
ولى اشکال روایت دوم بجا نیست، زیرا مقصود عبید اللّه از دیدن او چنانکه از خود روایت معلوم می‌شود دیدن آزمایشى است نه دیدن صرف، تا با آشنائى و مجالست قبلى منافات داشته باشد. در این صورت احتمال می‌رود عبید اللّه گفته باشد به پدرم سلام برسان، نه فرزندش ابى الحسین و خدا بر واقع امر آگاه است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 82

متن عربی

تاریخ وفاته:

قال ابن خلّکان «1»: توفّی یوم الأربعاء للیلتین بقیتا من جمادى الأولى سنة ثلاث و ثمانین. و قیل ست و سبعین و مائتین، و دفن فی مقبرة باب البستان.

و الذین جاءوا بعد ابن خلّکان تابعوه فی هذا الشکّ، و لا مسوّغ لهذا الشکّ لأمور «2».

الأوّل: قوله:

طربتُ و لم تطرب على حین مطربِ             و کیف التصابی بابن ستّینَ أشیبِ‏

 

فبملاحظة تاریخ ولادته المتسالم علیه بین أرباب المعاجم یوافق ستّین مع سنة (281)، فهو لم یمت فی سنة (276) على التحقیق. و لا یُظنّ أنّ الستّین هنا تقریبیّة لضرورة الشعر، فإنّه ذکر الخمس و الخمسین فی موضع آخر، حیث قال:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 83

کَبرتَ و فی خمس و خمسین مکبرُ             و شِبتَ فألحاظُ المها عنک نُفّر «1»

 

الثانی: ما فی مروج الذهب «2» (2/488) للمسعودی: من أنّ قطر الندى بنت خمارویه وصلت إلى مدینة السلام مع ابن الجصّاص فی ذی الحجّة سنة إحدى و ثمانین، ففی ذلک یقول ابن الرومی:

یا سیّدَ العربِ الذی زُفّتْ له             بالیُمنِ و البرکاتِ سیّدةُ العجم‏

 

قال الأمینی: قال الطبری فی تاریخه «3» (11/345): کان دخولهم بغداد یوم الأحد للیلتین خلتا من المحرّم سنة (282).

الثالث: مقطوعاته التی نظمها الشاعر فی العرس الذی احتفل به الخلیفة سنة اثنتین و ثمانین.

قال الأمینی: و ممّا ینفی الشکّ عن عدم وقوع وفاة المترجم سنة (270) قصیدته التی یمدح بها المعتضد باللَّه أبا العبّاس أحمد فی أیّام خلافته، و قد بویع له فی شهر رجب بعد عمّه المعتمد سنة (279) قال فیها:

هنیئاً بنی العبّاس إنّ إمامَکمْ             إمامُ الهدى و البأسِ و الجودِ أحمدُ

کما بأبی العبّاس أنشئ ملککمْ             کذا بأبی العبّاس أیضاً یُجدّدُ

 

قال العقّاد: و أمّا التاریخان الآخران، أی سنتا ثلاث و أربع و ثمانین فعندنا تاریخ الیوم و الشهر من أولاهما و لیس عندنا مثل ذلک من الثانیة، و هذا ممّا یرجّح وفاته فی سنة ثلاث و ثمانین دون أربع و ثمانین.

قال الأمینی: لم نعرف وجه الترجیح بذکر تاریخ الیوم و الشهر لمجرّده، مع قطع

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 84

النظر عمّا ذکره بعدُ من مضاهاة التاریخ بقوله:

و یقوّی هذا الترجیح أنّ مضاهاة التواریخ تُثبت لنا أنّ جمادى الأخرى من سنة ثلاث و ثمانین بدأت یوم جمعة، فیکون یوم الأربعاء قد جاء للیلتین بقیتا من جمادى الأولى فی تلک السنة کما جاء فی تاریخ الوفاة.

و قد ضاهینا هذا الیوم على التاریخ الافرنجی فوجدناه یوافق الرابع عشر من شهر یونیو، أی یوافق إبّان الصیف فی العراق، و ابن الرومی مات فی الصیف کما یؤخذ من قول الناجم: أنَّه دخل علیه فی مرضه الذی مات فیه و بین یدیه ماءٌ مثلوجٌ، فیجوز لنا على هذا أن نجزم بأنّ أصحّ التواریخ هو التاریخ الأوّل، و هو یوم الأربعاء للیلتین بقیتا من جمادى الأولى سنة ثلاث و ثمانین.

شهادته:

الأقوال بعد ذلک مجمعة على موت ابن الرومی بالسمّ، و أنّ الذی سمّه هو القاسم بن عبید اللَّه أو أبوه. قال ابن خلّکان فی وفیات الأعیان «1» (1/386): إنّ الوزیر أبا الحسین القاسم بن عبید اللَّه بن سلیمان بن وهب وزیر الإمام المعتضد کان یخاف من هجوه و فلتات لسانه بالفحش، فدسّ علیه ابن فراس فأطعمه خشکنانجة «2» مسمومة و هو فی مجلسه، فلمّا أکلها أحسَّ بالسمّ، فقام فقال له الوزیر: إلى أین تذهب؟ فقال: إلى الموضع الذی بعثتنی إلیه. فقال له: سلّم على والدی. فقال له: ما طریقی على النار.

و قال الشریف المرتضى فی أمالیه (2/101): إنّه قد اتّصل بعبید اللَّه بن سلیمان بن وهب أمر علیّ بن العبّاس الرومی و کثرة مجالسته لأبی الحسین القاسم، فقال لأبی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 85

الحسین: قد أحببت أن أرى ابن رومیّک هذا. فدخل یوماً عبید اللَّه إلى أبی الحسین و ابن الرومی عنده، فاستنشده من شعره فأنشده و خاطبه، فرآه مضطرب العقل جاهلًا. فقال لأبی الحسین بینه و بینه: إنّ لسان هذا أطول من عقله، و من هذه صورته لا تؤمن عقاربه عند أوّل عتب، و لا یفکّر فی عاقبته، فأخرجه عنک. فقال: أخاف حینئذٍ أن یعلن ما یکتمه فی دولتنا، و یذیعه فی تمکّننا. فقال: یا بنیّ إنّی لم أُرد بإخراجک له طرده. فاستعمل فیه بیت أبی حیّة النمیری:

فقلن لها سرّا فَدیناکِ لا یَرُحْ             سلیماً و إلّا تقتلیه فأَلممی‏

 

فحدّث القاسمُ ابنَ فراس بما جرى و کان أعدى الناس لابن الرومی و قد هجاه بأهاجٍ قبیحة، فقال له: الوزیر أعزّه اللَّه أشار بأن یغتال حتى یستراح منه، و أنا أکفیک ذلک. فسمّه فی الخشکنانج فمات. قال الباقطانی: و الناس یقولون: ما قتله ابن فراس و إنّما قتله عبید اللَّه.

ثمّ ضعّف «1» الروایة الأولى بأنّ عبید اللَّه بن سلیمان مات سنة (288) بعد وفاة ابن الرومی فلا معنى لقول القاسم له: سلّم على والدی، و والده بقید الحیاة.

و استشکل فی الروایة الثانیة: بأنّ عبید اللَّه کانت له سوابق معرفة مع ابن الرومی، فلا یتمُّ ما فیها من طلبه رؤیته.

و أنت ترى أنّ التضعیف الثانی لیس فی محلّه، إذ الرؤیة المطلوبة لعبید اللَّه کما یظهر من نفس الروایة رؤیة اختبار لا مجرّد رؤیة حتى تنافی التعارف و الاجتماع قبلها، فیحتمل عندئذٍ أنّ عبید اللَّه هو القائل: سلّم على والدی لا ابنه، و اللَّه العالم.