اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

ولادت و وفات شیخ عز الدین حسین عاملی

متن فارسی

شخصیت مورد معرفى ما، در اول محرم الحرام سال 918 متولد و در هشتم ربیع الاول 984 در روستاى (مصلى) از نواحى (هجر)- از شهرهاى بحرین وفات یافته است. این شاعر، شصت و شش سال و دو ماه و هفت روز زندگى کرده، و پسر بزرگش شیخ بهائى در رثاى او این شعر را گفته است:

– بر اطلال درنگ کن، و بپرس که سلما کجا رفته است. و از پلک چشمان، جرعه‌هاى سرشک را سرازیر کن.
– نگاههاى خود را به اطراف آن دیار بگردان، و از ارواحى که در آن نواحى موج می‌زنند، تبرک کن، و روان خود را خوش بدار.
– هرگاه نتوانى از آثار و این اطلال، خبر یار را بگیرى، لا اقل تصویر خیالى و نفخه مشام نواز آنها را، در آنجاها می‌یابى.
– این خاکدان فضیلت است، که طلا بر خاک آن می‌نازد، و آستان النبى است که درو گهر، بر ریگهاى آن رشک می‌برند، و برآنند که همانند آن باشند.
5- حوادث روزگار، ساکنان این دیار را در هم کوبیده و به محک آزمایش کشیده است.
– اینان، ماه چهارده شبه‌اى بودند که می‌تابیدند، لکن مرگ، چهره آنان را پوشانده است، و خورشیدهایى که ابرهاى خاک، پرده بر رخسار آنها کشیده است.
– مجد و عظمت، بر این وجودهاى گرامى اشگ می‌ریزد و فریاد بر می‌آورد و می‌نالد، و دین بر مرگ آنها ندبه می‌کند، و فضل و دانش سوگوار است.
– چه زیبا و خوشگوار بود آن روزگارى که در سایه اینان سپرى شد هیچ عمر و مدتى، کوتاهتر و شیرینتر از آن ایام نیست.
– اوقات انس و محبتى که سپرى کردیم، و دیگر جز یاد دوستانه در دل دوستان چیزى به جاى نگذاشته است.
10- اى بزرگان و پیشوایانى که از این جهان هجرت کرده و در آغوش خاک آرمیدید، دریغ و واى بر کسانى که از پس شما، به سختى و درد زندگى می‌کنند.
– گوارا و مبارک باد آن شبهاى وصل، که در این قلمرو بسر برده‌ایم، و خوشا به آن روزهایى که در «خیف» گذراندیم.
– با درگذشت شما، گریبان مجد و شکوه، چاک شد، و بنیاد عز و بزرگوارى فرو ریخت، بنیادى که استوارتر از آن هیچ نبود.
– رفیعترین قله‌هاى دانش ویران شد، و استوارترین بناهاى با شکوه حلم فرو ریخت.
– اى کسى که در خاک «مصلى» از روستاهاى «هجر» مسکن گزیده و بهترین حله‌هاى بهشت را بر تن کرده‌اى.
15- تو، اى که دریا و بحرى، در بحرین اقامت گزیدى، و بنابر این سه دریا در کنار یکدیگر جمع گشته‌اند.
– سه دریا، که تو، بخشنده‌ترین، خوشگوارترین، و شیرین‏ترین آنها هستى.
– تو، از این دریاها، گوهرهایى به چنگ آوردى، که از همه گوهران، گرانبهاتر و برتر است.
– اى کسى که کف پاى بر قله ستارگان شرف نهاده، خدا ترا از زلالترین و نخستین بارانهاى آسمانى سیراب کند.
– اى ضریح مقدسى که در بالاى آسمان جاى دارى، بهترین درودهاى خدا بر تو باد.
20- فروزنده‌ترین آفتاب فضل، در وجود تو تابیدن گرفته، و فروغ علوم و معارف دین خدا، از وجود تو درخشیده است.
– تو بلندترین و استوارترین کوههاى فتوت، و رفیعترین بلندیهاى شکوه و عظمت هستى.
– بر فلک اعلى، دامن بزرگوارى خود را بگستران، این تویى که بر رفیعترین قله‌هاى شرف قرار دارى.
– تا آن هنگام که بلبلان خوش آواز بر شاخساران درخت اراک، نغمه سرائى کنند، از من درود و سلام خدا بر تو نثار باد.

صاحب «ریاض العلما» نوشته است: گروهى از شاعران در مرگ او رثا گفته‌اند.

شاعر مورد ترجمه ما، قصیده‌اى دارد در مدح رسول بزرگوار و خلیفه او صدیق اکبر (صلوات اللّه علیهما و آلهما)، به مطلع:

ألؤلؤ نظم ثغر منک مبتسم ام نرجس؟ ام اقاح فى صفى بشم‏«1»
این مروارید دندانهاى برشته کشیده تست که لبخند می‌زند، یا نرگس و یا گل با بونه در کنار درخت خوشبوى است.

و این قصیده بسیار مفصلى است که 129 بیت را در بر می‌گیرد، و صاحب اعیان بر 69 بیت آن دسترسى پیدا کرده، و پنداشته که تمام قصیده است، و گفته است: قصیده او شامل 69 بیت است و آنگاه تعدادى از آن ابیات را ذکر کرده است.
از جمله اشعار این شاعر این ابیات است:

– هیچ گل را نبوئیدم. مگر آنکه اشتیاق بر تو در من فزونى گرفت.
– هرجا که شاخه‌اى از درخت جنبشى کند، گویا که به سوى تو خم می‌شود.
– تو چه می‌دانى که از چشمان تو، چه احساسى در من پدید آمده است.
– هرگاه تنم از تو دور است، دل و جان من پیش تو است.
– هر زیبایى و کمالى که در مردم باشد، همه منسوب به تو است.
– جان من و هستى من. اى آرزو به کف تو است.
– آه، آرزومندم که از باده لبانت سیراب می‌شدم و شفا می‌یافتم باز اشعارى با همین قافیه (روى) سروده است:
– باد صبا دامن گشود و منتشر شد، و خروس ناله سرداد، و جنبش نسیم، شاخه درخت بان را به رقص آورد.
– برخیز تا روشنایى و فروغ این چشم انداز را- که طلا و نقره نثار می‌کند- تماشا کنیم.
– هرگاه مجوس و مشرکان، این احوال را می‌دیدند، به توحید می‌گرائیدند، و از شرک بیزارى می‌جستند.
– هرگاه به سوى ما گذر کنى، شادمان می‌شویم. و چون در این راه، روى در خاک کشى، زبان به درود و تحنیت بر می‌گشائیم.

شیخ بهائى در کشکول خود ص 65، از پدر خود، بر همین قافیه، 18 بیت نقل می‌کند، که بیت نخستین آن این است.

فاح عرف الصبا و صاح الدیک فانتبه و انف عنک ما ینفیک‏

باد صبا دامن گشود و عطر پراکند، و خروس نالیدن گرفت، پس بیدار و بهوش باش، و آنچه را که تراتبه کند، از خویشتن دور کن.

و پسرش شیخ بهائى با قصیده کافیه خود، به معارضه این شعر برخاسته و گفته است:
– اى یار، من خون خود را فداى تو می‌کنم، برخیز و از آن پیمانه‌هاى خوشگوار بیاور.
– پیمانه‌اى که نور باده‌اش، هرگاه که در ظلمت گمراهى بیفتى، ترا رهنمایى می‌کند.
– اى هم نواى دل من، با آن پیمانه عشق، دل گرفتار خود را درمان کن تا بهبود بخشد.
– آن پیمانه عشق، آتش موسى است، از صفا و نور آن برخوردار شو.
– اى دوست، ترا این باده و پیمانه بس، در آشامیدن آن پاى بدار، ترا از دشمنان بسنده است.

این دانشمند، علاوه بر دانش بسیار و فضیلت استوارى که دارد، دو فرزند برجسته از خود به یادگار گذاشت، بنامهاى: شیخ الطایفه بهاء الملة و الدین که بزرگترین فرزندان او بوده- و در سال 953 متولد شده و ذکر او خواهد آمد،- و نیز، شیخ ابو تراب عبد الصمد پسر حسین که در شب یکشنبه یک ساعت مانده به پایان شب در سوم صفر سال 966 متولد شده است، بنابر آنچه در ریاض از خط پدرش شیخ حسین نقل کرده، و در ضمن اجازه‌اى که صادر کرده، تصریح نموده است که شیخ بهائى بزرگترین فرزندان است.

شیخ عبد الصمد، حاشیه‌اى دارد بر «اربعین» برادرش شیخ بهائى و نیز رساله فرائدى که بر الفرائض النصیریه نوشته، از آثار اوست، و شیخ بهائى (فوائد الصمدیه) را بنام او نوشته است. و این دانشمند، با اجازه‌اى که دارد، از پدر مقدس خود شیخ حسین روایت می‌کند، و از خود او علامه سید حسین پسر حیدر پسر قمر کرکى متوفى سال 1020 روایت می‌کند، و شرح حال او را مؤلفان «امل الامل» و «الریاض» و دیگران آورده‌اند، و دانش بیکرانش را دو پسر دانشمندش میراث برده‌اند که عبارتند از:
شیخ احمد بن عبد الصمد ساکن هرات که سید حسین بن حیدر بن قمر کرکى، از او، با اجازه‌اى که از پدرش گرفته، روایت می‌کند.
و برادرش شیخ حسین پسر عبد الصمد، که قاضى هرات بود، و صاحب «ریاض العلماء» درباره او گوید: او شاعر و در علوم ریاضى چیره دست بود، و منظومه‌اى در جبر و مقابله دارد.
وى از عمویش شیخ بهائى، با اجازه‌اى که در برخى از تعلیقاتش بر کتب به سال 1060 نوشته شده، روایت می‌کند.

اما دیگر از رجال این خاندان محترم، پدر این شخصیت مورد ترجمه ما، یعنى شیخ عبد الصمد است که از نوادر طایفه و از دانشمندان بزرگى است که شیخ الطائفه شهید ثانى در اجازه‌اى که به فرزندش شیخ حسین عاملى داده، از او به اوصاف «شیخ صالح عامل عالم متقن» یاد کرده. و هم چنین سید حیدر بیروى در اجازه خود به سید حسین مجتهد کرکى، از او به عبارات «شیخ عالم عاملى، خلاصة الاخیار و زینت مردان نیک شیخ عبد الصمد» نام برده است. او در 21 ماه محرم سال 855 متولد، و در سال نیمه ربیع الثانى 935 وفات یافته، و شرح حالش را مؤلفان «ریاض» و «امل الامل» و دیگران نقل کرده‌اند.

برادر بزرگ شیخ حسین عاملى، شیخ نور الدین أبو القاسم على بن عبد الصمد حارثى است که بسال 898 به دنیا آمده، و از شاگردان شهید ثانى بشمار می‌رود.

صاحب «ریاض العلماء» می‌نویسد:
«او مردى دانشمند، فاضلى بزرگوار، و فقیهى شاعر بود. منظومه‌اى درباره الفیه شهید به نام «الدرة الصفیة فى نظم الالفیة» دارد، کتب فقه را پیش او خوانده است.
و برادر دیگرش شیخ محمّد بن عبد الصمد است که بسال 903 به دنیا آمده و در سال 952 درگذشته است.
برادر سومش، حاج زین العابدین است که در سال 909 تولد یافته و بسال 965 وفات یافته است.

و در ترجمه عموى پدر شاعر مورد ترجمه ما، شیخ ابراهیم کفعمى، به شرح حال جد او شیخ شمس الدین محمّد، و جد مادرش شیخ زین الدین نیز بر می‌خوریم.

شرح حال عز الدین حسین، با عبارات تحسین آمیزى، در کشکول شیخ یوسف بحرانى، و لؤلؤة البحرین ص 18، ریاض العلماء، امل الامل ص 13 نظام الاقوال فى احوال الرجال «1»، تاریخ عالم آراى عباسى، روضات الجنات ص 193،
مستدرک الوسائل 3: 421، تنقیح المقال 1: 332، الاعلام زرکلى 1: 250، اعیان الشیعة 25: 226- 270- و در این کتاب فوائد بسیارى نقل شده- سفینة البحار 1: 174، الکنى و الالقاب 2: 91 الفوائد الرضویه 1: 138، منن الرحمن ج 1 ص 8 آمده است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 299

متن عربی

ولادته و وفاته:

ولد شیخنا المترجم له أوّل محرّم الحرام سنة (918)، و توفّی سنة (984) فی ثامن ربیع الأوّل فی قریة المصلّى من أرباض هجر من بلاد البحرین و کان عمره ستّا و ستّین سنة و شهرین و سبعة أیّام، و رثاه ولده الأکبر شیخنا البهائیّ بقوله:

قف بالطلول و سلها أین سلماها             و روِّ من جُرَعِ الأجفانِ جَرعاها «2»

و ردِّد الطرفَ فی أطرافِ ساحتها             و روِّح الروحَ من أرواحِ أرجاها

و إن یفُتْک من الأطلالِ مخبرُها             فلا یفوتک مرآها و ریّاها

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 300

ربوعُ فضلٍ تباهی التبرَ تربتُها             و دارُ أُنسٍ یحاکی الدرَّ حصباها

عدا على جیرةٍ حلَّوا بساحتِها             صرفُ الزمانِ فأبلاهم و أبلاها

بدورُ تمٍّ غمامُ الموتِ جلّلها             شموسُ فضلٍ سحابُ التربِ غشّاها

فالمجدُ یبکی علیها جازعاً أسفاً             و الدینُ یندبُها و الفضلُ ینعاها

یا حبّذا أزمنٌ فی ظلِّهم سلفتْ             ما کان أقصرَها عمراً و أحلاها

أوقات أُنسٍ قضیناها فما ذُکرِتْ             إلّا و قطّع قلبَ الصبِّ ذکراها

یا سادةً هجروا و استوطنوا هجراً             واهاً لقلبی المعنّى بعدکم واها

رعیاً للیلاتِ وصلٍ بالحمى سلفتْ             سقیاً لأیّامنا بالخیفِ سقناها

لفقدِکم شُقَّ جیبُ المجدِ و انصدعت             أرکانُه و بکم ما کان أقواها

و خرَّ من شامخاتِ العلمِ أرفعُها             و انهدَّ من باذخاتِ الحلم أرساها

یا ثاویاً بالمصلّى من قرى هجرٍ             کُسِیتَ من حلل الرضوان أرضاها

أقمت یا بحرُ بالبحرین فاجتمعت             ثلاثةٌ کنَّ أمثالًا و أشباها

ثلاثةٌ أنت أنداها و أغزرُها             جوداً و أعذبُها طعماً و أحلاها

حویتَ من درر العلیاء ما حویا             لکنَّ درَّک أعلاها و أغلاها

یا أخمصاً وطأت هام السهى شرفاً «1»             سقاک من دیم الوسمیِّ أسماها

و یا ضریحاً علا فوق السماکِ عُلًا             علیک من صلواتِ اللَّهِ أزکاها

فیک انطوى من شموسِ الفضلِ أزهرُها             و من معالمِ دینِ اللَّهِ أسناها

و من شوامخِ أطوادِ الفتوّة أر             ساها و أرفعُها قدراً و أبهاها

فاسحب على الفلک الأعلى ذیول عُلًا             فقد حویتَ من العلیاء أعلاها

علیک منّی سلامُ اللَّهِ ما صدحتْ             على غصون أراک الدوح وَرقاها

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 301

قال صاحب ریاض العلماء «1»: و رثاه جماعةٌ من الشعراء.

و للمترجم له قصیدة جارى بها البردة للبوصیری یمدح بها الرسول الأعظم و خلیفته الصدّیق الأکبر أوّله:

أ لؤلؤٌ نظمُ ثغرٍ منک مبتسمِ             أم نرجسٌ أم أقاحٌ فی صفى بشمِ‏

 

و القصیدة طویلة تناهز (129) بیتاً و قد وقف سیّد الأعیان منها على (69) بیتاً «2»، فحسب أنّها تمام القصیدة فقال: تبلغ (69) بیتاً ثم ذکر جملةً منها. و من شعر المترجم له قوله:

ما شممتُ الوردَ إلّا             زادنی شوقاً إلیکْ‏

و إذا ما مالَ غصنٌ             خلتُهُ یحنو علیکْ‏

لست تدری ما الذی قد             حلَّ بی من مقلتیکْ‏

إن یکن جسمی تناءى             فالحشا باقٍ لدیکْ‏

کلّ حسنٍ فی البرایا             فهو منسوبٌ إلیکْ‏

رشقَ القلبَ بسهمٍ             قوسُه من حاجبیکْ‏

 إنَّ ذاتی و ذواتی             یا مُنایا فی یدیکْ‏

آه لو أُسقى لأَشفى             خمرةً من شفتیکْ‏

 

و له قوله و هو المخترع لهذا الرویّ:

فاح عرف الصبا و صاح الدیک             و انثنى البان یشتکی التحریک‏

قم بنا نجتلی مشعشعة             تاهَ من وجدهِ بها النسّیک‏

لو رآها المجوسُ عاکفةً             وحّدوها و جانبوا التشریک‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 302

إن تسر نحونا نسرُّ و إن             متَّ فی السیر دوننا نحییک‏

 

و ذکر شیخنا البهائی فی کشکوله «1» (ص 65) لوالده على هذا الرویّ ثمانیة عشر بیتاً أوّلها:

فاح ریح الصبا و صاح الدیک             فانتبه و انف عنک ما ینفیک‏

 

و عارضها ولده الشیخ بهاء الدین بقصیدة کافیّة مطلعها:

یا ندیمی بمهجتی أفدیک             قم و هات الکؤوسَ من هاتیک‏

خمرة إن ضللت ساحتها             فسنا نورِ کأسِها یهدیک‏

یا کلیمَ الفؤادِ داوِ بها             قلبک المبتلى لکی تشفیک‏

هی نارُ الکلیمِ فاجتلِها             و اخلعِ النعلَ و اترکِ التشکیک‏

صاحِ ناهیک بالمدامِ فدم             فی احتساها مخالفاً ناهیک «2»

 

و خلف المترجم على علمه الجمّ و فضله المتدفّق ولداه العلمان: شیخ الطائفة بهاء الملّة و الدین الآتی ذکره و هو أکبر ولدیه، ولد سنة (953)، و الشیخ أبو تراب عبد الصمد بن الحسین المولود بقزوین لیلة الأحد و قد بقی من اللیل نحو ساعة ثالث شهر صفر سنة (966) کما فی الریاض «3» نقلًا عن خطِّ والده المترجم له- الشیخ حسین- و صرّح والدهما المترجم له فی إجازته لهما أنَّ البهائی أکبر ولدیه، و للشیخ عبد الصمد حاشیة على أربعین أخیه شیخنا البهائی و فوائده على الفرائض النصیریّة، و کتب الشیخ البهائی باسمه فوائده الصمدیّة، یروی بالإجازة عن والده المقدّس الشیخ حسین، و یروی عنه العلّامة السیّد حسین بن حیدر بن قمر الکرکی توفّی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 303

سنة (1020)، ترجمه صاحبا الأمل «1» و الریاض «2» و غیرهما.

و ورثه على علمه الغزیر ولداه العالمان: الشیخ أحمد بن عبد الصمد نزیل هراة، یروی عنه بالإجازة السیّد حسین بن حیدر بن قمر الکرکی الراوی عن والده أیضاً. و أخوه الشیخ حسین بن عبد الصمد کان قاضی هراة، قال صاحب ریاض العلماء «3»: کان شاعراً ماهراً فی العلوم الریاضیّة له منظومة بالفارسیّة فی الجبر و المقابلة. انتهى. یروی عن عمّه شیخنا البهائی بالإجازة، توجد بعض تعالیقه على بعض الکتب مؤرّخاً بسنة (1060).

و أمّا سائر رجالات هذه الأسرة الکریمة فوالد المترجم له الشیخ عبد الصمد من نوابغ الطائفة، و علمائها البارعین، وصفه شیخ الطائفة الشهید الثانی فی إجازته لولد المترجم له «4» بالشیخ الصالح العامل العالم المتقن، و أثنى علیه السیّد حیدر البیروی فی إجازته «5» للسید حسین المجتهد الکرکیِّ: بالشیخ العالم العامل، خلاصة الأخیار، و زین الأبرار الشیخ عبد الصمد، ولد سنة (855) فی (21) محرّم و توفّی سنة (935) فی منتصف ربیع الثانی، ترجمه صاحبا الریاض «6» و أمل الآمل «7» و غیرهما.

و أخو المترجم الأکبر الشیخ نور الدین أبو القاسم علیّ بن عبد الصمد الحارثی المولود سنة (898) من تلمذة الشهید الثانی، قال صاحب ریاض العلماء «8»: فاضل

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 304

عالم جلیل فقیه شاعر، له منظومةٌ فی ألفیّة الشهید تسمّى بالدرّة الصفیّة فی نظم الألفیّة، یروی عن المحقّق الکرکی بالإجازة سنة (935) و قرأ علیه جملة من کتب الفقه.

و أخوه: الشیخ محمد بن عبد الصمد ولد سنة (903) و توفّی سنة (952).

و أخوه الثالث: الحاج زین العابدین المولود سنة (909) و المتوفّى سنة (965).

و أوعزنا فی ترجمة عمّ والد المترجم له الشیخ إبراهیم الکفعمی (ص 215) إلى ترجمة جدّ المترجم الشیخ شمس الدین محمد، و جدّ والده الشیخ زین الدین علیّ.

توجد ترجمة شیخنا عزّ الدین الحسین، و سرد جمل الثناء علیه فی کشکول الشیخ یوسف البحرانی، لؤلؤة البحرین (ص 18)، ریاض العلماء، أمل الآمل (ص 13)، نظام الأقوال فی أحوال الرجال «1» تاریخ عالم آرای عبّاسی، روضات الجنّات (ص 193)، مستدرک الوسائل (3/421)، تنقیح المقال (1/332)، الأعلام للزرکلی (1/250)، أعیان الشیعة (26/226- 270) و فیها فوائد جمّة، سفینة البحار (1/174)، الکنى و الألقاب (2/91)، الفوائد الرضویّة (1/138)، منن الرحمن (1/8) «2»