اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

پادشاه صالح، یکه‌سوار مسلمانان و یاری دهنده دین

متن فارسی

3- مقریزى در ج 4 ص 81- 73 خطط گوید: ملک صالح در میان جماعتى از بی‏نوایان به زیارت مشهد امام على بن ابى طالب رفت، در آن هنگام تولیت با سرور سادات، ابن معصوم «2» بود. در خواب به خدمت امام رسید، امام بدو فرمود:
در این شب حاضر، چهل تن از بینوایان به زیارت آمده اند، در میان آنان مردى است که طلایع بن رزیک نام دارد، از بزرگان دوستان ما است، به او بگو: «برو که والى مصرت ساختیم».
صبح آن شب، جارچى ابن معصوم ندا بر کشید: در میان شما کدام یک طلایع بن رزیک است؟ به پاخیزد و به ملاقات ابن معصوم شتابد، طلایع به خدمت سید رسید و سلام گفت، سید ماجراى رؤیا را براى او شرح داده ابلاغ رسالت کرد، طلایع روانه مصر شد و کارش بالا گرفت:
موقعى که نصر بن عباس، اسماعیل ظافر، خلیفه فاطمى را کشت، پردگیان حرم به منظور خونخواهى نامه ها نوشتند و موهاى چیده شده خود را در جوف نامه ها به هر سوى و هر کس که امید خونخواهى داشتند، فرستادند، طلایع مردم را گرد آورد و به عزم انتقام از وزیر قاتل عازم قاهره گردید، چون به قاهره نزدیک شد، وزیر فرار اختیار کرد، و طلایع با خاطر جمع و صلح و صفا وارد شهر شد، خلعت وزارت بر تن او افکنده شد، و با لقب «ملک صالح» «فارس مسلمین» (یکه سوار مسلمانان) «نصیر الدین» مفتخر شد.

صالح به آزادى و امنیت همت گمارد، و راه و روشى نیک پیشه کرد (و پس از آنکه ماجراى شهادتش را یاد کرده «1») مى ‏گوید: مردى شجاع، کریم، سخى، فاضل، ادب دوست و ادیب‏ پرور بود، نیکو شعر مى ‏سرود، خلاصه سخن آنکه در فضل و خرد و سیاست و تدبیر، یکتا مرد زمانش بود، با ابهت، با صولت و پر هیبت. مالى موفور به دست آورد، بر نمازهاى یومیه از فرائض و نوافل مواظبت داشت. در تشیع سخت تعصب مى‏ ورزید.
کتابى تصنیف کرده به نام «الاعتماد، در رد بر اهل عناد» فقها را گرد آورد و با آنان در مطالب کتاب مناظره کرد، این کتاب در امامت على بن ابى طالب است.

فراوان شعر گفته، در هر فنى از فنون شعر وارد شده، دیوانش در دو جلد مدون است، از جمله اشعار او در باب اعتقادات:
یا امّة سلکت ضلالا بیّنا حتّى استوى اقرارها و جحودها:

– اى امتى که آشکارا به راه ضلالت رفتى. اعتراف و انکارت یکسان بود.
گفتید: معاصى جز به تقدیر خداى جهان چهر نگشود.
اگر چنین باشد، خداى شما خود مانع اجراى فرمان خواهد بود.
حاشا و کلا که پروردگار ما از کبیره و فحشا نهى کند، و هم خواهان آن باشد.

* قصیده دیگرى سروده و نامش «جوهریه، در رد قدریه» نامیده است.
و هم گوید: روایت کنند در آن شب که صبحگاهش به قتل رسید، گفت:
در این شب، امام على بن ابى طالب به تیغ کین مضروب شد، آنگاه فرمان داد تا مقتل امام را قرائت کردند. بعد غسل کرد و با صد و ده رکعت نافله، شب ‏زنده دارى نمود.
صبح بیرون شد تا سوار شود، لغزید، عمامه اش نگون شد. اضطرابى بدو دست داد و در دهلیز وزارتخانه نشست، ابن صیف را که عمامه خلفا و وزرا را مى ‏بست، و بدین جهت وظیفه خوار بود و مقررى دریافت مى ‏کرد، حاضر ساخت تا عمامه او را اصلاح کند.
مردى تذکر داد که این ماجرا مایه تطهیر و فال شوم است، اگر راى سرورمان باشد، حرکت را تأخیر بیندازد، نپذیرفت، فرمود: فال شوم القاى شیطان است، چاره اى از حرکت نیست، سوار شد و پایان کارش چنان شد که شد.
در ج 2 ص 284 بنقل از ابن عبد الظاهر درباره مشهد امام حسین که در مصر واقع است، گوید: طلایع بن رزیک، معروف به ملک صالح، عزم کرد که سر مبارک حسین را از عسقلان «1» که گهگاه مورد هجوم فرنگیان بود، به مصر منتقل سازد.
جامع ویژه اى در باب زویله بنیان کرد تا سر مبارک را در آنجا دفن کند، و به شرف این افتخار عظیم نائل آید.
اما اهالى «قصر» در این شرافت پیروز شدند و گفتند: سر مبارک باید در محله ما باشد، همین مکان فعلى را مهیا کرده با رخام بنیان کردند و سر بدانجا منتقل گشت، و این واقعه در سال 549 دوران خلافت فائز و بر دست طلایع جارى شد.
حکایتى شنیده ام که برخى گواه شرافت این سر مبارک مى ‏شمرند: گفتند سلطان ملک ناصر، موقعى که قصر را تصرف کرد، خادمى را بدو نمودند که در دولت مصریان صاحب جاه و مقام و کلیددار قصر بوده است.
گفتند: این خادم گنجینه ها و دفینه هاى قصر را مى ‏شناسد. او را گرفتند و وا پرسیدند، پاسخى نیاورد، صلاح الدین کارگزاران خود را فرمود تا با شکنجه به اقرارش کشند.
او را گرفتند و بر سرش سوسک‏هاى سیاهى گذارده با دستمال قرمزى بستند، مى‏ گویند: این بالاترین شکنجه هاست، آدمیزاده تحمل ندارد که بر آزار سوسک ها صبر کند، ساعتى نمى‏ گذرد که ملاج او را سوراخ مى ‏کنند و کشته مى ‏شود، چند بار، این بلا را بر سرش آوردند، ناله نزد و احساسى نداشت بر عکس مى‏ دیدند که سوسک‏ها مرده اند.
سلطان احضارش کرد و با اصرار، سر آن پرسید، پاسخ داد: علتى جز این فکر نمى ‏کنم که چون سر مبارک امام حسین را مى ‏آوردند، من هم نیز شرکت کردم و بر بالاى سر خود حمل کردم. گفت: آرى سرى عظیم‏تر از این چه خواهد بود، او را بخشید و آزاد کرد. انتهى.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 466

متن عربی

 3- قال المقریزی فی الخطط ( «1») (4/81- 83): زار الملک الصالح مشهد الإمام علیّ بن أبی طالب رضى الله عنه فی جماعة من الفقراء، و إمام مشهد علیٍّ رضى الله عنه یومئذٍ السیّد ابن معصوم ( «2»)، فزار طلائع و أصحابه و باتوا هنالک، فرأى السیّد فی منامه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 466

الإمام- صلوات اللَّه علیه- یقول له: قد ورد علیک اللیلة أربعون فقیراً من جملتهم رجلٌ یقال له: طلائع بن رزّیک من أکبر محبّینا، فقل له: اذهب فإنّا قد ولّیناک مصر. فلمّا أصبح أمر من ینادی: مَن فیکم اسمه طلائع بن رزّیک؟ فلیقم إلى السیّد ابن معصوم.

فجاء طلائع إلى السیّد و سلّم علیه فقصَّ علیه رؤیاه، فرحل إلى مصر و أخذ أمره فی الرقیّ، فلمّا قتل نصر بن عبّاس الخلیفة الظافر إسماعیل استثارت نساء القصر لأخذ ثاراته بکتاب فی طیّه شعورهنّ، فحشد طلائع الناس یرید النکبة بالوزیر القاتل، فلمّا قرب من القاهرة فرَّ الرجل و دخل طلائع المدینة بطمأنینة و سلام، فخلعت علیه خلائع الوزارة، و لُقّب بالملک الصالح، فارس المسلمین، نصیر الدین، فنشر الأمن و أحسن السیرة. ثمّ ذکر حدیث قتله ( «1»)، و قال: کان شجاعاً کریماً جواداً فاضلًا محبّا لأهل الأدب جیّد الشعر رجل وقته فضلًا و عقلًا و سیاسةً و تدبیراً، و کان مهاباً فی شکله، عظیماً فی سطوته، و جمع أموالًا عظیمة، و کان محافظاً على الصلوات فرائضها و نوافلها، شدید المغالاة فی التشیّع، صنّف کتاباً سمّاه الاعتماد فی الردّ على أهل العناد، جمع له الفقهاء و ناظرهم علیه و هو یتضمّن إمامة علیّ بن أبی طالب علیه السلام، و له شعر کثیر یشتمل على مجلّدین فی کلّ فنّ، فمنه فی اعتقاده:

یا أمّةً سلکت ضلالًا بیّناً             حتى استوى إقرارها و جحودُها

قلتم ألا إنّ المعاصی لم تکن             إلّا بتقدیر الإله وجودُها

لو صحَّ ذا کان الإلهُ بزعمِکمْ             منَع الشریعةَ أن تُقامَ حدودُها

حاشا و کلّا أن یکون إلهنا             ینهى عن الفحشاء ثمّ یریدُها

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 467

و له قصیدة سمّاها الجوهریّة فی الردّ على القدریّة.

ثمّ قال: و یُروى أنّه لمّا کانت اللیلة التی قُتل فی صبیحتها قال: هذه اللیلة ضرب فی مثلها الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام و أمر بقراءة مقتله، و اغتسل و صلّى مائة و عشرین رکعة أحیا بها لیله، و خرج لیرکب فعثر و سقطت عمامته، و اضطرب لذلک و جلس فی دهلیز دار الوزارة، فأحضر ابن الصیف، و کان یلفُّ عمائم الخلفاء و الوزراء و له على ذلک الجاری الثقیل، لیصلح عمامته، و عند ذلک قال له رجلٌ: إنّ هذا الذی جرى یُتطیّر منه، فإن رأى مولانا أن یُؤخِّر الرکوب فعل.

فقال: الطیرة من الشیطان و لیس إلى التأخیر سبیل. ثمّ رکب فکان من أمره ما کان.

و قال ( «1») فی (2/284): قال ابن عبد الظاهر: مشهد الإمام الحسین- صلوات اللَّه علیه- قد ذکرنا أنّ طلائع بن رزّیک- المنعوت بالصالح- کان قد قصد نقل الرأس الشریف من عسق لان ( «2») لما خاف علیها من الفرنج، و بنى جامعه خارج باب زویلة لیدفنه به و یفوز بهذا الفخار، فغلبه أهل القصر على ذلک و قالوا: لا یکون ذلک إلّا عندنا فعمدوا إلى هذا المکان و بنوه له و نقلوا الرخام إلیه، و ذلک فی خلافة الفائز على ید طلائع فی سنة تسع و أربعین و خمسمائة.

و سمعت من یحکی حکایة یُستدَلُّ بها على بعض شرف هذا الرأس الکریم المبارک، و هی أنّ السلطان الملک الناصر رحمه الله لمّا أخذ هذا القصر، وشی إلیه بخادم له قدَر فی الدولة المصریّة و کان بیده زمام القصر و قیل له: إنّه یعرف الأموال التی بالقصر و الدفائن، فأُخذ و سُئل فلم یجب بشی‏ء و تجاهل، فأمر صلاح الدین نوّابه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 468

بتعذیبه، فأخذه متولّی العقوبة و جعل على رأسه خنافس و شدَّ علیها قرمزیة، و قیل: إنّ هذه أشدُّ العقوبات، و إنّ الإنسان لا یطیق الصبر علیها ساعة إلّا تنقب دماغه و تقتله، ففعل ذلک به مراراً و هو لا یتأوّه و توجد الخنافس میّتة، فعجب من ذلک و أحضره و قال له: هذا سرٌّ فیک و لا بدّ أن تعرِّفنی به. فقال: و اللَّه ما سبب هذا إلّا أنّی لمّا وصلت رأس الإمام الحسین حملتها. قال: و أیّ سرٍّ أعظم من هذا. و راجع فی شأنه فعفا عنه. انتهى.