logo-samandehi

پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به پرسش های یهودیان

13 پیک های ترسایان و پرسش های ایشان
حافظ عاصمی از زبان سلمان پارسی- خدا از وی خشنود باد- گزارش کرده که گفت چون پیامبر- درود خدا بر وی و خاندانش- درگذشت ترسایان گرد قیصر- پادشاه روم- انجمن شده و او را گفتند: پادشاها! مادر «انجیل مژده» یافته ایم که پس از عیسی برانگیخته ای به نام احمد می آید و ما آمدن او را پائیده و از ویژگی هایش آگاهی یافته ایم و اکنون ما را راه بنمای زیرا ما برای سرپرستی
جهان و کیش خویش تو را پسندیده ایم (گفت که) پس قیصر صد تن از ترسایان شهرهایش را فراهم آورد و پیمان های استوار از ایشان گرفت که نیرنگ نزنند و چیزی از کارهاشان را از او نهان ندارند و آنگاه گفت اکنون به سراغ این مردی بروید که پس از درگذشت پیامبر ایشان برای انجام سفارش هایش نشسته است، آنچه را از پیامبران درود بر ایشان- می پرسیدند از و بپرسید و آنچه را در گذشته ها ایشان می آوردند و از ایشان می خواستند و نشانه هائی را که با یاری آن، پیامبران شناخته می شدند از او بخواهید اگر شما را آگاه گردانید پس به آن پیامبر و به کسی که پس از درگذشت وی برای انجام سفارش هایش نشسته بگروید و این را برای من بنویسید و اگر شما را آگاه نکرد بدانید او مردی است که گروهش فرمان وی را می برند و خود، سخن را با لایه های نهفته در آن می گیرد و به پیروان و هم پیمانانش برمی گرداند، پس بروید و از آشکار شدن این پیامبر پی جوئی کنید تا او را بشناسید گفت: آن گروه به راه افتادند تا به بیت المقدس رسیدند همان هنگام نیز یهودان پیرامون رأس الجالوت «بزرگ این آئین» را گرفتند و همانچه را ترسایان به قیصر گفته بودند، ایشان نیز به وی گفتند پس رأس جالوت صد کس از یهودان را فراهم آورد (تا برای همان پرس و جوها در پی ترسایان افتادند) سلمان گفت: من نیز با بهره ای که از همراهی با این گروه چشم داشتم به دنبالشان رفتم تا به مدینه رسیدیم، روز آدینه بود و ابوبکر- خدا از وی خشنود باد- در مسجد نشسته، برداشت های خود را در پیرامون آئین های کیش برای مردم باز می نمود من بر وی در آمدم و خواست یهودان و ترسایان را از آمدن، به آگاهی وی رساندم او دستوری داد تا بر وی در آیند پس رأس الجالوت بر وی در آمد و گفت ابوبکر! ما گروهی از ترسایان و یهودان هستیم که آمده ایم تا از شما درباره برتری کیشتان پرسش کنیم پس اگر کیش شما برتر بود آن را می پذیریم و گرنه کیش ما برترین کیش ها است بوبکر گفت هر چه خواهی بپرس که اگر خدا خواهد پاسخ تو را می دهم گفت من و تو در آستان خداوند چیستیم؟ بوبکر پاسخ داد از
خودم بگویم که تا کنون چه در نزد خویش و چه در پیشگاه خدا از گروندگان به وی بوده ام و پس از این نمی دانم چه خواهد بود. یهودی گفت: چگونگی جایگاه خود را در بهشت و جایگاه مرا در دوزخ به من باز نمای تا از جایگاه خود کناره بگیرم و به جایگاه تو گرایش یابم گفت: بوبکر به جای پاسخ نگاهی به معاذ افکند و نگاهی به پسر مسعود. و رأس الجالوت روی به یاران خویش کرده و با زبان گروه خود به ایشان گفت این پیامبر نیست. سلمان گفت: گروه مسلمانان به من نگریستند و من ایشان را گفتم: مردم! در پی مردی بفرستید که اگر بالشی برای او بنهید تا بر آن پشتی دهد، در میان پیروان تورات بر بنیاد توراتشان داوری می کند و در میان گروندگان به انجیل با انجیلشان و در میان زبوریان با زبورشان و در میان قرآنیان با قرآنشان «1»، درون آیه را از برون آن می شناسد و برون آن را از درونش، معاذ گفت: پس من برخاستم و علی پسر ابوطالب را خواندم و او را از خواست یهودان و ترسایان در آمدن خویش آگاه کردم و او روی بیاورد تا در مسجد برانگیخته خدا- درود خدا بر وی- بنشست- پسر مسعود گفت ما پیراهن زبونی در برداشتیم تا علی پسر ابوطالب بیامد و خداوند آن را از ما به دور کرد- علی گفت هر چه خواهی بپرس که اگر خدا خواهد تو را از پاسخ آن آگاهی خواهم داد یهودی پرسید من و تو در آستان خدا چیستیم؟ گفت از خود بگویم که من تا کنون در نزد خویش و در پیشگاه خداوند از گروندگان به او بوده ام و پس از این نمی دانم چه خواهد شد و از تو بگویم که تو تاکنون چه در دل من و چه در آستان خداوند از ناگروندگان بوده ای و پس از این نمی دانم چه پیش آید.
رأس الجالوت گفت: چگونگی جایگاه خود را در بهشت و جایگاه مرا در دوزخ به من باز نمای تا از جایگاه خود کناره گیرم و به جایگاه تو گرایش یابم علی
گفت: یهودی! من پاداش بهشت و کیفر دوزخ را ندیده ام تا به تو بشناسانم ولی خداوند برای گروندگان به خویش، بهشت را آماده کرده و برای جز آنان آتش را. و اگر تو- در زمینه ای از این- دو دل باشی به راستی از سخن پیامبر- درود خدا بر وی- سر پیچیده ای و در زمینه اسلام نیستی گفت خدا بیامرزدت راست گفتی زیرا به راستی پیامبران، آنچه را می آورند خود باور دارند و دیگران نیز اگر آن را راست شمارند از گروندگان اند و اگر از پذیرفتن آن سر باز زنند از ناگروندگان، سپس گفت مرا آگاه کن که آیا خدا را به دستیاری محمد شناختی یا محمد را از راه خدا؟ علی گفت: یهودی! من محمد را به یاری خدا شناختم نه خدا را از راه محمد «1» زیرا محمد آفریده ای است که هستی او مرز و اندازه ای ویژه دارد، و بنده ای از بندگان خدا است که خداوند او را بر گرفته و برای آفریدگانش برگزیده و چنانچه فرشتگان را در نهان از چگونگی فرمانبری آگاه می کند به او آگاهی بخشیده و خود را به ایشان به این سان شناسانده که نه همانندی دارد و نه چگونگی. گفت راست گفتی سپس گفت مرا آگاه کن که پروردگار «در» این گیتی است یا «در» جهان دیگر؟ علی گفت به راستی واژه «در» پیمانه است و هر چیز در این پیمانه گنجید دارای مرز و اندازه خواهد بود ولی او آن چه را در گیتی و در جهان دیگر است می داند و عرش او در هوای بازپسین جهان است که پیرامون این گیتی را نیز فرا گرفته و- در میانه آن- باز پسین جهان، به چراغی می ماند که اگر کنده شود آن نیز در هم می شکند و اگر آن را به در کنی آن جا در جای خود راست نمی ایستد- و به همین گونه است گیتی در میان بازپسین جهان- گفت راست گفتی و سپس گفت مرا بیاگاهان که آیا پروردگار، پدیده ها را با توانائی خویش بر می دارد یا چیزی هست که او را در خود بردارد؟
علی پسر ابوطالب گفت بلکه او خود بر دارنده است رأس جالوت پرسید چگونه؟
با این که به راستی ما در تورات می یابیم نوشته است که در آن روز عرش پروردگارت بالای ایشان هشت پدیده را بر می دارد علی گفت: یهودی! به راستی فرشتگان، تخت گاه جهان نهان را بر می دارند و خاک؛ هوا را بر می دارد و خاک بر توانائی نهاده شده و این است که خدای برتر از پندار گوید: او راست آنچه در آسمان ها و زمین و در میان آن دو و در زیر زمین است «1» یهودی گفت راست گفتی خدایت بیامرزاد! تا پایان گزارش. «زین الفتی فی شرح سورة هل اتی» از حافظ عاصمی

بیائید تا تند روی را بشناسیم
این بود نمونه هائی از اندیشه ها و برداشت های بوبکر که به آن ها دست یافتیم و با همه کمی، تو را از جایگاه او در دانش های وابسته به نامه خدا و شناخت آئین نامه پیامبر و دریافت آئین و دستورهای کیش ما، آگاه می سازد و با این همه آیا تندروی و گزاف گوئی نیست که بنویسند: هر کس بهره ای از دانش دارد می داند دانش بوبکر چندین برابر بیش از علی بوده «2»
آیا گزافه و تندروی نیست که بگویند: زبانزد چنان است که- به راستی- مردم؛ داوری ها و برداشت هائی را که از بوبکر و عمر و عثمان و علی رسیده فراهم آورده و دیده اند درست ترین همه آنها که بهتر دانش دارنده آن را می نماید دستورهای بوبکر است و سپس عمر، از این روی می بینیم آن شماره از کارهای عمر که با دستور آشکار پیامبر ناسازگاری دارد کمتر از آن علی است ولی برای بوبکر، هیچ دستور آشکاری نتوان یافت که با آن ناسازگاری نموده باشد.
آیا گزافه و تندروی نیست که بگوئیم نه بوبکر نه عمر و نه جز آن دو از بزرگ یاران پیامبر، برای پاسخ به هیچ پرسشی به سراغ علی نمی آمدند و زبانزد
چنان است که البته علی دانش را از بوبکر فرا گرفته «1»
آیا گزافه و تندروی نیست که همچون ابن حجر در «صواعق» ص 19- بگویند: به راستی بوبکر از بزرگ ترین کسانی است که اندیشه خود را برای دریافت دستور خدا به کوشش واداشته و بلکه بی چون و چرا او از همه یاران پیامبر داناتر است.
آیا گزافه و تندروی نیست که بگویند به راستی بوبکر در میان یاران پیامبر از همه داناتر و هوشمندتر و آگاهی او به آئین نامه های پیامبر بیشتر بود چنانکه یاران پیامبر در بسیاری جاها به اندیشه او بر می گشتند و او با گزارش آئین- نامه هائی از پیامبر که نزد آنان یافت نمی شد (ولی وی از برداشت و هر گاه می خواست به یاد می آورد) در برابر ایشان روی می نمود و چگونه چنین نباشد با آنکه از آغاز بر انگیخته شدن پیامبر- درود خدا بر وی- تا هنگامی که درگذشت همراه و نگران وی بوده است «2»
آیا گزافه و تند روی نیست که به پاک ترین پیامبران- درود خدا بر وی و خاندانش- بسته اند که گفته: خداوند هیچ چیز در سینه من نریخت مگر آن را در سینه بوبکر ریختم «3»
آیا گزافه و تندروی نیست که از زبان او- درود خدا بر وی و خاندانش- گزارش کرده اند که گفته: «در خواب دیدم که گوئی کاسه ای بزرگ و پر از شیر به من دادند تا چندان از آن نوشیدم که لبریز شدم و دیدم که در رگ هایم میان گوشت و پوستم روان گردید و با آشامیدن آن افزونی یافتم پس آن را به بوبکر دادم.» گفتند: ای پیک خدا! این دانش است که خداوند تو را بخشود
تا چون از آن لبریز شدی و افزونی یافتی آن را به بوبکر بخشیدی. او- درود خدا بر وی- گفت البته درست گفتید «الریاض النضرة» ج 1 ص 101
آیا گزافه و تندروی نیست که ابن سعد از زبان پسر عمر آورده که چون از وی پرسیدند در روزگار پیک خداوند- درود خدا بر وی و خاندانش- چه کسی برداشت های خود را در زمینه آئین های کیش باز می نمود گفت جز ابوبکر و عمر کسی را با این ویژگی نمی شناسم.
بنگرید به «اسد الغابة» ج 3 ص 216، «الصواعق» ص 10 و 20 «تاریخ الخلفا» از سیوطی ص 35
امینی گوید: کاش می دانستم این گروه را چه شده است که به این لاف زنی های میان تهی پرداخته اند؟ و به بافتن این دروغ های شاخدار؟ و به راندن ساده دلان توده به سوی لغزش گاه ها و تیره ترین روزها؟ و به بازداشتن ایشان از روشن راه درستی و هموار زمینه راستی، که تنها با گام زدن در آن می توان مردان را شناخت و مرزمنش های گذشتگان را دریافت..

آیا این برداشت‌ها با آوای پاک ترین آیین گذاران ناسازگار نیست که به فاطمه می گوید: آیا خشنود نیستی که من تو را به همسری کسی درآوردم که از همه مسلمانان زودتر به اسلام گرویده و داناترین ایشان است؟
و با این سخن او به وی: من تو را به زنی به بهترین پیروانم و داناترین ایشان دادم .
و این سخن او: به راستی علی از میان یاران من نخستین کسی است که اسلام آورده و دانش او از همه ایشان بیشتر است .
و این سخن او: پس از من‌داناترین توده‌ام علی است .
و این سخن او: من شهر دانشم و علی در آن است .
و این سخن او: علی پیمانه دانش من است .
و این سخن او: علی دروازه دانش من است .

و این سخن او: علی گنجور دانش من است .
و این سخن او: علی انبان دانش من است .
و این سخن او: من خانه فرزانگی‌ام و علی در آن است .
و این سخن او: من‌خانه دانشم و علی در آن است .
و این سخن او: من ترازوی دانشم و علی دو کفه آن است .
و این سخن او: من ترازوی فرازنگی‌ام و علی زبانه آن است .
و این سخن او: استادترین پیروان من در دادرسی علی است .
و این سخن او: استادترین شما در دادرسی علی است و بسیاری گزارش های پاکیزه همانند آنچه گذشت .
آیا آن برداشت های درون تهی، ناسازگار نیست با آنچه در برگردان پارسی همین نگاشته ج5 ص 171 تا 180 گذشت؟ و با آنچه در جلد ششم زیر نشانی ” نوادر الاثر = برجا مانده های کمیاب ر درباره دانش علی آوردیم و همه جا با انگشت نهادن بر سخنان نخستین یاران پیامبر و کسانی که با نیکویی در پی ایشان افتادند – همچون عایشه، عمر، معاویه، پسر عباس، پسر مسعود، عدی‌پسر حاتم، سعید پسر مسیب، هشام پسر عتبه، عبد الله پسر حجل، عطاء
کجا می توان به جز فرمانروای گروندگان علی، هیچ کس از توده مسلمان را داناترین ایشان شمرد با اینکه ما در بر گردان پارسی همین نگاشته – ج 5 ص 180 – 179 دیدیم دانشوران همداستانندکه تنها علی درود بر او باد – و نه دیگران – بوده که دانش پیامبر – درودخدا بر وی و خاندانش – پس از مرگ وی به او رسیده با این که در همانجا گزارش درستی را دیدیم که از سرور ما فرمانروای گروندگان رسیده که گفت: به خدا سوگند من برادر و دوست و پسر عموی اویم و دانش او پس از درگذشتش به من رسیده پس کیست که به او سزاوارتر از من باشد؟
وانگهی‌اگر این خواب ها درست باشد کدام نشانه ناچیز از دانش خلیفه در دست داریم که نمونه ای باشد از افزونی یافتن او با سر کشیدن آن کاسه از دست‌بزرگ ترین پیامبران؟ سخن او درباره ” اب “؟ یا برداشت وی از ” کلاله ” و ” بهره نیا و مادر بزرگ پدری و مادری از مرده ریگ نواده ” و جانشینی‌پیامبر و دیگر زمینه ها؟ آیا با همین‌سرمایه های دانش بوده است که او و دوستش هنگامی که پیک خدا – درود خدا بر وی و خاندانش – نیز زنده بوده در پیرامون کیش وی دستورهایی می داده اند؟
کدامین سینه است که پیک خداوندهر چه را خدا در سینه خودش – درود خدا بر وی و خاندانش – ریخته اند در آن بریزد و آنگاه هیچ دانشی از آن تراوش نکند؟ مگر نه اینکه ” از کوزه‌همان برون تراود که در اوست “؟
تو نیک می دانی که پذیرفتن آن همه گزارش‌های درستی که از گفته های پیک خدا – درود خدا بر وی و خاندانش – و از گفته های یاران او و شاگردان ایشان درباره دانش فرمانروای گروندگان به او – درود بر او – رسیده و سپس سازش‌دادن میان آن ها و برداشت های گزافه ای که درباره دانش بوبکر گذشت ما را ناگزیر می کند بگوییم او از پیک خداوند هم داناتر بوده است زیرا دیدیم علی و پیامبر – درود خدا بر آن‌دو و خاندانشان – در برتری ها برادرند و علی همتای برادر پاک خویش است و روان وی در همه سرافرازی ها، که دانش وی پس از مرگش به او رسیده ودروازه‌و گنجور و پیمانه و انبان دانش‌وی است، (پس داناتر شناختن بوبکر از علی ما را بر آن می دارد که وی رااز پیامبر نیز داناتر بشماریم) و من‌گمان ندارم همه آن گروه – و شاید بیشترشان نیز – چنین برداشتی را بپذیرند آری کسی که از گزافگویی درباره بوحنیفه و داناتر انگاشتن او از پیک خداوند – درود خدا بر وی و خاندانش – در رشته داوری خودداری نکند – که در جلد پنجم ص 279 از چاپ دوم گذشت – چنین کسی از چنین برداشتی‌درباره بوبکر که از بوحنیفه برتر است‌پروا نخواهد داشت .
ای پیروان‌ابن حزم و ابن تیمیه و ابن کثیر و ابن قیم جوزیه این است گزافگویی گوشخراشی که سخت باید دشمن داشت نه آنچه شیعه می گوید .

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 242

رفتن به بالا