logo-samandehi

خلیفه سوم بخاطر زن گرفتن از انجام حج تمتع جلوگیری می کرد.

بخاری در صحیح آورده است که مروان پسر حکم گفت: در راه مدینه تا مکه با عثمان و علی (ض) بودم و شنیدم که عثمان مردم را از متعه حج و از انجام حج و عمره با هم باز می داشت و علی که چنین دید، برای حج و عمره با هم آغاز به لبیک گفتن نمود عثمان گفت: مرا چنان می بینی که مردم را از کاری باز بدارم و تو آن را به جای آری؟ گفت: من برای سخن هیچ یک از مردم، آئین- نامه برانگیخته خدا (ص) را رها نمی کنم.

و در گزارش احمد آمده است که: ما با عثمان (ض) می گشتیم که ناگاه دیدیم مردی برای حج و عمره با هم لبیک می گوید عثمان (ض) گفت این کیست گفتند علی. گفت مگر نمی دانی که من از این کار جلوگیری کرده ام؟ گفت آری، با این همه، من سخن برانگیخته خدا (ص) را برای سخن تو رها نمی کنم.

و بخاری و مسلم آورده اند که سعید پسر مسیب گفت: علی و عثمان (ض) در عسفان فراهم آمدند و عثمان مردم را از متعه حج باز می داشت پس علی به او گفت: کاری که برانگیخته خدا (ص) انجام به دستور آن داده تو چه می خواهی که از آن جلوگیری می کنی؟ گفت: ما را رها کن گفت من نمی توانم تو را واگذارم پس علی که چنین دید برای حج و عمره با هم آغاز به لبیک گفتن نمود.

مسلم آورده است که عبد اللّه پسر شقیق گفت: عثمان (ض) مردم را از متعه حج باز می داشت و علی (ض) مردم را به انجام آن وا می داشت پس عثمان در این باره سخنی به علی گفت سپس علی گفت: تو می دانی که ما با برانگیخته خدا (ص) حج تمتع انجام می دادیم گفت آری، ولی ترسان بودیم. برگردید به صحیح بخاری 3/69 و 71، صحیح مسلم 1/349، مسند احمد 1/61، 95، سنن نسائی 5/148، 152، سنن بیهقی 4/352 و 5/22، مستدرک حاکم 1/472، تیسیر الوصول 1/282

امینی گوید در پیرامون این زمینه در جلد ششم ص 98 تا 130 و 213 تا 220- از چاپ دوم- در لابه لای «نشانه های شگفت انگیز» به گستردگی سخن راندیم و آن جا گزارش های فراوانی یاد کردیم که می رساند روا بودن متعه حج با پشتوانه های بسیاری که در نامه خدا و آئین نامه پیامبر دارد، آشکار و بی چون و چرا است و هیچ فرازی هم فرود نیامد که آئین متعه حج را بگرداند و برانگیخته خدا (ص) نیز- تا هنگام مرگ- مردم را از آن باز نداشت و- چنان که بخاری و مسلم و گروهی از پیشوایان گزارش ها از راه های بسیار گزارش کرده اند- جلوگیری از آن تنها بر بنیاد اندیشه و برداشت خلیفه دوم بود. و عثمان خود نیز آن گیر و دارها را دید و بگو مگوهائی که بر سر این کار در گرفت و پرخاش های یاران پیامبر به جلوگیری کننده، در پیش چشم او بود و نیز این که: دست آویز وی این بود که اگر من متعه حج را بر ایشان روا بشمارم زن می گیرند و نو عروسان را در حجله ها به دیدار خانه خدا می آرند، و تو می دانی که این بهانه پوچ، هیچ نبوده مگر یک برداشت ناچیز که پشتوانه ای آن را استوار نمی گردانیده و نامه خدا و آئین نامه پیامبر نیز آن را در هم می شکسته زیرا برانگیخته خدا (ص) از دارنده این برداشت- در شناخت آن زمینه ای که وی با چشم های نزدیک بینش پرده از چهره آن برگرفته- استادتر بوده و پیش از وی نیز خدای پاک همه این ها را می دانسته و هیچ کدام نه تنها مردم را از متعه حج باز نداشتند که دستور آن را پا بر جا نیز گردانیدند.

«دانش به جز نامه خدا و یادبودهای پیامبر نیست
و آن چه به جز این باشد نه چیزی است و نه گزارشی
مگر یک مشت هوس ها و دشمنی های به هم آمیخته
که مبادا بیهوده ای از دارندگان آن تو را بفریبد.» «1»

آری عثمان همه این ها را دید ولی پروای هیچ کدام از آن ها را نداشت و گام در جای پای کسی نهاد که پیش از وی بود، با آن که درست آن بود که از نامه خدا و برنامه پیامبر پیروی کند- و درستی برای پیروی کردن شایسته تر است و تازه به این هم بسنده ننموده و آغاز کرده است به سرزنش فرمانروای گروندگان علی (ع)- که روان برانگیخته خدا بود و دروازه شهر دانش او و داناترین پیروان او و استادترین ایشان در داوری- که چرا با برداشت بی پشتوانه ما که با فرمان خدا ناساز است هماهنگی نمی نمائی و آن گاه کار گفتگو میان آن دو- در عسفان و در جحفه- به آن جا می کشد که چنان چه داستان آن در جلد ششم ص 205 از چاپ نخست و ص 219 از چاپ دوم گذشت چیزی نمی نماند که فرمانروای گروندگان علی (ع) برای حج تمتع به جا آوردن، کشته شود.

ما نمی دانیم این مرد هنگامی که سرور ما علی (ع) به وی گفت: «به راستی تو می دانی که ما با برانگیخته خدا حج تمتع به جا می آوردیم» چه خواستی داشت که پاسخ داد: آری ولی ترسان بودیم؟ در آن سال که مردم با برانگیخته خدا (ص) حج تمتع به جا آوردند چه ترسی در کار بوده؟ مگر نه این همان باز پسین دیدار پاک ترین پیامبران از خانه خدا بوده که شماره همراهان او به صد هزار کس و بیشتر می رسیدند؟ و تو خواهی یافت که بزرگان توده نیز این بهانه ناچیز و ساختگی را در نمی یافتند تا آن جا که پیشوای حنبلیان احمد پس از یاد کردن آن گزارش در مسند می نویسد: شعبه به قتاده گفت: ترس ایشان از چه بوده؟
پاسخ داد نمی دانم.

من نمی دانم آیا اندازه دانش خلیفه این بوده است؟ یا مرز خردمندی اش یا اندازه پافشاری اش در پیاده کردن برنامه هائی که می خواسته؟ یا مرز پیروی اش از نامه خدا و آئین نامه پیامبر او؟ یا اندازه درستکاری اش در نگهداری سپرده های کیش مسلمانان که خود جانشین پیامبرشان بوده؟ اگر نمی دانید از یاد دارندگان بپرسید.
و آن گاه آیا گزافه گوئی آشکار و ناروا نیست که ابن سیرین- به گونه ای که بلاذری در الانساب 5/4 آورده- بگوید: در میان همه ایشان، نخست عثمان به دستورهای وابسته به دیدار خانه خدا از همه آگاه تر بود و سپس پسر عمر. اگر آگاه ترین توده شیوه اش این و داستانش این باشد اسلام را بدرود باید گفت.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 189

رفتن به بالا