اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

خلیفه سوم بخاطر زن گرفتن از انجام حج تمتع جلوگیری می کرد.

متن فارسی

بخاری در صحیح آورده است که مروان پسر حکم گفت: در راه مدینه تا مکه با عثمان و علی (ض) بودم و شنیدم که عثمان مردم را از متعه حج و از انجام حج و عمره با هم باز می داشت و علی که چنین دید، برای حج و عمره با هم آغاز به لبیک گفتن نمود عثمان گفت: مرا چنان می بینی که مردم را از کاری باز بدارم و تو آن را به جای آری؟ گفت: من برای سخن هیچ یک از مردم، آئین- نامه برانگیخته خدا (ص) را رها نمی کنم.

و در گزارش احمد آمده است که: ما با عثمان (ض) می گشتیم که ناگاه دیدیم مردی برای حج و عمره با هم لبیک می گوید عثمان (ض) گفت این کیست گفتند علی. گفت مگر نمی دانی که من از این کار جلوگیری کرده ام؟ گفت آری، با این همه، من سخن برانگیخته خدا (ص) را برای سخن تو رها نمی کنم.

و بخاری و مسلم آورده اند که سعید پسر مسیب گفت: علی و عثمان (ض) در عسفان فراهم آمدند و عثمان مردم را از متعه حج باز می داشت پس علی به او گفت: کاری که برانگیخته خدا (ص) انجام به دستور آن داده تو چه می خواهی که از آن جلوگیری می کنی؟ گفت: ما را رها کن گفت من نمی توانم تو را واگذارم پس علی که چنین دید برای حج و عمره با هم آغاز به لبیک گفتن نمود.

مسلم آورده است که عبد اللّه پسر شقیق گفت: عثمان (ض) مردم را از متعه حج باز می داشت و علی (ض) مردم را به انجام آن وا می داشت پس عثمان در این باره سخنی به علی گفت سپس علی گفت: تو می دانی که ما با برانگیخته خدا (ص) حج تمتع انجام می دادیم گفت آری، ولی ترسان بودیم. برگردید به صحیح بخاری 3/69 و 71، صحیح مسلم 1/349، مسند احمد 1/61، 95، سنن نسائی 5/148، 152، سنن بیهقی 4/352 و 5/22، مستدرک حاکم 1/472، تیسیر الوصول 1/282

امینی گوید در پیرامون این زمینه در جلد ششم ص 98 تا 130 و 213 تا 220- از چاپ دوم- در لابه لای «نشانه های شگفت انگیز» به گستردگی سخن راندیم و آن جا گزارش های فراوانی یاد کردیم که می رساند روا بودن متعه حج با پشتوانه های بسیاری که در نامه خدا و آئین نامه پیامبر دارد، آشکار و بی چون و چرا است و هیچ فرازی هم فرود نیامد که آئین متعه حج را بگرداند و برانگیخته خدا (ص) نیز- تا هنگام مرگ- مردم را از آن باز نداشت و- چنان که بخاری و مسلم و گروهی از پیشوایان گزارش ها از راه های بسیار گزارش کرده اند- جلوگیری از آن تنها بر بنیاد اندیشه و برداشت خلیفه دوم بود. و عثمان خود نیز آن گیر و دارها را دید و بگو مگوهائی که بر سر این کار در گرفت و پرخاش های یاران پیامبر به جلوگیری کننده، در پیش چشم او بود و نیز این که: دست آویز وی این بود که اگر من متعه حج را بر ایشان روا بشمارم زن می گیرند و نو عروسان را در حجله ها به دیدار خانه خدا می آرند، و تو می دانی که این بهانه پوچ، هیچ نبوده مگر یک برداشت ناچیز که پشتوانه ای آن را استوار نمی گردانیده و نامه خدا و آئین نامه پیامبر نیز آن را در هم می شکسته زیرا برانگیخته خدا (ص) از دارنده این برداشت- در شناخت آن زمینه ای که وی با چشم های نزدیک بینش پرده از چهره آن برگرفته- استادتر بوده و پیش از وی نیز خدای پاک همه این ها را می دانسته و هیچ کدام نه تنها مردم را از متعه حج باز نداشتند که دستور آن را پا بر جا نیز گردانیدند.

«دانش به جز نامه خدا و یادبودهای پیامبر نیست
و آن چه به جز این باشد نه چیزی است و نه گزارشی
مگر یک مشت هوس ها و دشمنی های به هم آمیخته
که مبادا بیهوده ای از دارندگان آن تو را بفریبد.» «1»

آری عثمان همه این ها را دید ولی پروای هیچ کدام از آن ها را نداشت و گام در جای پای کسی نهاد که پیش از وی بود، با آن که درست آن بود که از نامه خدا و برنامه پیامبر پیروی کند- و درستی برای پیروی کردن شایسته تر است و تازه به این هم بسنده ننموده و آغاز کرده است به سرزنش فرمانروای گروندگان علی (ع)- که روان برانگیخته خدا بود و دروازه شهر دانش او و داناترین پیروان او و استادترین ایشان در داوری- که چرا با برداشت بی پشتوانه ما که با فرمان خدا ناساز است هماهنگی نمی نمائی و آن گاه کار گفتگو میان آن دو- در عسفان و در جحفه- به آن جا می کشد که چنان چه داستان آن در جلد ششم ص 205 از چاپ نخست و ص 219 از چاپ دوم گذشت چیزی نمی نماند که فرمانروای گروندگان علی (ع) برای حج تمتع به جا آوردن، کشته شود.

ما نمی دانیم این مرد هنگامی که سرور ما علی (ع) به وی گفت: «به راستی تو می دانی که ما با برانگیخته خدا حج تمتع به جا می آوردیم» چه خواستی داشت که پاسخ داد: آری ولی ترسان بودیم؟ در آن سال که مردم با برانگیخته خدا (ص) حج تمتع به جا آوردند چه ترسی در کار بوده؟ مگر نه این همان باز پسین دیدار پاک ترین پیامبران از خانه خدا بوده که شماره همراهان او به صد هزار کس و بیشتر می رسیدند؟ و تو خواهی یافت که بزرگان توده نیز این بهانه ناچیز و ساختگی را در نمی یافتند تا آن جا که پیشوای حنبلیان احمد پس از یاد کردن آن گزارش در مسند می نویسد: شعبه به قتاده گفت: ترس ایشان از چه بوده؟
پاسخ داد نمی دانم.

من نمی دانم آیا اندازه دانش خلیفه این بوده است؟ یا مرز خردمندی اش یا اندازه پافشاری اش در پیاده کردن برنامه هائی که می خواسته؟ یا مرز پیروی اش از نامه خدا و آئین نامه پیامبر او؟ یا اندازه درستکاری اش در نگهداری سپرده های کیش مسلمانان که خود جانشین پیامبرشان بوده؟ اگر نمی دانید از یاد دارندگان بپرسید.
و آن گاه آیا گزافه گوئی آشکار و ناروا نیست که ابن سیرین- به گونه ای که بلاذری در الانساب 5/4 آورده- بگوید: در میان همه ایشان، نخست عثمان به دستورهای وابسته به دیدار خانه خدا از همه آگاه تر بود و سپس پسر عمر. اگر آگاه ترین توده شیوه اش این و داستانش این باشد اسلام را بدرود باید گفت.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 189

متن عربی

رأی الخلیفة فی متعة الحجّ

أخرج البخاری فی الصحیح بالإسناد عن مروان بن الحکم قال: سمعت «1» عثمان و علیّا رضی الله عنهما بین مکة و المدینة، و عثمان ینهی عن المتعة و أن یجمع بینهما، فلمّا رأی ذلک علیّ أهلّ بهما جمیعاً، قال: «لبّیک بعمرة و حجّة معاً» قال: فقال عثمان: ترانی أنهی الناس عن شی ء و تفعله أنت؟ قال: «لم أکن لأدع سنّة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لقول أحد من الناس».

و فی لفظ أحمد: کنّا نسیر مع عثمان رضی الله عنه، فإذا رجل یلبّی بهما جمیعاً، فقال عثمان رضی الله عنه: من هذا؟ فقالوا: علیّ. فقال. أ لم تعلم أنّی قد نهیت عن هذا؟ قال: «بلی. و لکن لم أکن لأدع قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لقولک».

و أخرج الشیخان بالإسناد عن سعید بن المسیب قال: اجتمع علیّ و عثمان رضی الله عنهما بعسفان و کان عثمان ینهی عن المتعة فقال له علیّ «ما ترید إلی امر فعله رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تنهی عنه؟» قال دعا منک قال: «انّی لا أستطیع أن أدعک». فلمّا رأی ذلک علیّ أهلّ بهما جمیعاً.

و أخرج مسلم من طریق عبد اللَّه بن شقیق قال: کان عثمان رضی الله عنه ینهی عن المتعة و کان علیّ رضی الله عنه یأمر بها، فقال عثمان لعلیّ کلمة، ثمّ قال علیّ: «لقد علمت أنّا قد تمتّعنا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم» قال: أجل و لکنّا کنّا خائفین.

راجع «2»: صحیح البخاری (3/69، 71)، صحیح مسلم (1/349)، مسند أحمد

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 189

 (1/61، 95)، سنن النسائی (5/148، 152)، سنن البیهقی (4/352 و 5/22)، مستدرک الحاکم (1/472)، تیسیر الوصول (1/282).

قال الأمینی: لقد فصّلنا القول فی هذه المسألة فی نوادر الأثر من الجزء السادس (ص 198- 205 و 213- 220)، تفصیلًا و ذکرنا هنالک أحادیث جمّة أنّ متعة الحجّ ثابتة بالکتاب و السنّة، و لم تنزل آیة تنسخ متعة الحجّ و لم ینه عنها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حتی مات، و إنّما النهی عنها رأی رآه الخلیفة الثانی کما أخرجه الشیخان و جمع من أئمّة الحدیث من طرقهم المتکثّرة. و لقد شاهد عثمان تلکم المواقف و ما وقع فیها من الحوار و ما أنکره الصحابة علی من نهی عنها، و کان کلّ حجّته: إنّی لو رخّصت فی المتعة لهم لعرّسوا بهنّ فی الأراک ثمّ راحوا بهنّ حجّاجاً. و أنت تری أنّ هذه الحجّة الداحضة لم تکن إلّا رأیاً تافهاً غیر مدعوم ببرهنة، بل منقوض بالکتاب و السنّة، و کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أعرف من صاحب هذا الرأی بهذه الدقیقة التی اکتشفها بنظّارته المقرّبة، و اللَّه سبحانه قبله یعلم کلّ ذلک، فلم ینهیا عن متعة الحج بل أثبتاها.

ما العلمُ إلّا کتابُ اللَّهِ و الأثرُ             و ما سوی ذاک لا عینٌ و لا أثرُ

إلّا هویً و خصوماتٌ ملفّقةٌ             فلا یغرنّکَ من أربابِها هدَرُ «1»

 

نعم، شهد عثمان کلّ ذلک لکنّه لم یکترث لشی ء منها، و طفق یقتصّ أثر من قبله، و کان حقّا علیه أن یتّبع کتاب اللَّه و سنّة نبیّه و الحقّ أحقّ أن یتّبع، و لم یقنعه کلّ ذلک حتی أخذ یعاتب أمیر المؤمنین علیّا علیه السلام- الذی هو نفس الرسول، و باب مدینة علمه، و أقضی أمّته و أعلمها- علی عدم موافقته له فی رأیه المجرد الشاذّ عن حکم اللَّه، حتی وقع الحوار بینهما فی عسفان و فی الجحفة و أمیر المؤمنین علیه السلام متمتّع بالحجّ، و کاد من جرّاء ذلک یُقتَلُ علیّ- سلام اللَّه علیه- کما مرّ حدیثه فی الجزء السادس ص (205)

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 190

 [من ] الطبعة الأُولی و (219) من الطبعة الثانیة.

و نحن لا ندری مغزی جواب الرجل لمولانا علیّ علیه السلام لمّا

قال له: «لقد علمت أنّا تمتّعنا مع رسول اللَّه».

من قوله: أجل و لکنّا کنّا خائفین. أیّ خوف کان فی سنة حجّة التمتع مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟ و هی حجّة الوداع و النبیّ الأقدس کان معه مائة ألف أو یزیدون، و أنت تجد أعلام الأمّة غیر عارفین بهذا العذر التافه المختلق أیضاً، قال إمام الحنابلة أحمد فی المسند بعد ذکر «1» الحدیث: قال شعبة لقتادة: ما کان خوفهم. قال: لا أدری!

أنا لا أدری، هذا مبلغ علم الخلیفة، أو مدی عقلیّته، أو کمیّة إصراره علی تنفیذ ما أراد، أو حدّ اتّباعه کتاب اللَّه و سنّة نبیّه، أو مقدار أمانته علی ودائع الدین؟ و هو خلیفة المسلمین (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) «2».

ألیس من الغلوّ الممقوت الفاحش عندئذٍ ما جاء به البلاذری فی الأنساب (5/4) من قول ابن سیرین: کان عثمان أعلمهم بالمناسک و بعده ابن عمر؟

إن کان أعلم الأُمّة هذه سیرته و هذا حدیثه، فعلی الإسلام السلام.