اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

پسر هند جگرخوار با امیرالمؤمنین(ع) مى‏ جنگد

متن فارسی

پسر هنده جگر خوار با امیر المؤمنین على (ع) می جنگد
در این زمینه، از هر چه چشم بپوشیم این را نمیتوانیم ندیده بگیریم که مولا امیر المؤمنین مسلمان خدا پرستى است که آزار رساندن به او و جنگیدن با او حرام است «و کسانى که به مردان و زنان مؤمن بدون این‏که جرمى مرتکب شده باشند آزار میرسانند بار بهتان و گناهى نمایان بر دوش گرفته  اند» «1» و امت محمد (ص) بر این حدیث همداستان است که «دشنام دادن به مسلمان- مؤمن- زشتکارى است و جنگیدن با او کفر». و معاویه این هر دو گناه را مرتکب گشته هم به سرور مومنان دشنام داده و هم با او جنگیده است و به اولین مسلمان آزار رسانده و با آزار وى پیامبر خدا (ص) را آزار رسانده است و «کسانى که پیامبر خدا را اذیت میکنند عذابى دردناک خواهند داشت» «2» و هر که پیامبر خدا (ص) را اذیت کند خدا را اذیت کرده باشد، «کسانى که خدا و پیامبرش را اذیت می کنند خدا در دنیا و آخرت لعنتشان کرده است».
على (ع) علاوه بر این خلیفه وقت بوده است صرفنظر از تصورات مختلفى که در امر خلافت هست، زیرا او را بوسیله نص و اجماع «اهل حل و عقد»- یا صاحب نظران جامعه اسلامى- و بیعت مهاجران و انصار و موافقت همه اصحاب صورت گرفته است باستثناى تعداد انگشت شمارى که از راه راست منحرف گشته  اند و رأیشان اثرى در انعقاد پیمان حکومت و استقرارش ندارد و بعضى از آنها را کینه  توزى و ریخته شدن خون کسانشان با شمشیر على (ع) به مخالفت کشانده و برخى را مطامع و جاه طلبى و جانبگیرى خویشانه. به هرحال، امیر المؤمنین (ع) واقعا و حقا خلیفه وقت بوده است و هر که با او بمخالفت برخاسته و علیه  اش قیام مسلحانه کرده واجب القتل بوده و پیمان اسلام از گردن فرو نهاده و قدرت سیاسى الهى را اهانت کرده است و با خدا در حالى روبرو خواهد گشت که هیچ دلیل و حجتى براى کارش ندارد. همچنین می دانیم در فرمانى روشن و صریح از پیامبر اکرم (ص) چنین آمده است: «پیشامدهاى ناگوارى رخ خواهد داد. هر که خواست در حالی که این امت متحدند پراکنده  شان سازد با شمشیر بر سرش بزنید هر که میخواهد باشد» یا بعبارتى دیگر «هر که را دیدید راه بر همزدن وحدت امت محمد را می پیماید بکشید» یا بعبارتى که حاکم نیشابورى ثبت کرده «… او را بکشید هر که میخواهد باشد». «1»
همچنین میفرماید: «هر که در حالى که بر سر یکتن همداستان و متحدید آمده خواست نظمتان را بر هم بزند یا وحدتتان را از هم بپاشد او را بکشید» «2»
و «هر که سر از فرمان (حاکم شرعى) بر تافت و ترک وحدت ملى گفت و مرد بوضع جاهلى مرده است. هر که زیر پرچم گمراهى جنگید و به ملاحظات نژادپرستانه و قومیگرى بخشم در آمد یا به اندیشه و شعار نژاد پرستانه و قومیگرى دعوت و تبلیغ کرد یا آن را مورد حمایت و پشتیبانى قرار داد و در این راه کشته شد بوضع جاهلى (و کافرانه) کشته شده است. هر که علیه امتم قیام مسلحانه کرد و نیکوکار و بدکارش را به شمشیر زد و دست از مؤمنش برداشت و عهد صاحب عهد نگذاشت از من نیست و نه من از اویم». «3»
و «هر که دست از فرمانبردارى (حاکم شرعى) بازکشید خدا را در قیامت به حالى دیدار خواهد کرد که دلیلى براى دفاع از خویش ندارد. و هر که در حالى بمیرد که پیمان بیعتى بر عهده ندارد بوضع جاهلى مرده است». «4»
و «هر که یک وجب از امت و وحدت کناره بگیرد پیوند اسلام از سر خویش فرو گذاشته باشد مگر این که بر گردد. هر که شعارى خاص جاهلیت بر آورد و تبلیغ خاص جاهلیت کند از آتش دوزخ خواهد بود.» مردى پرسید: اى رسول خدا! هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند؟ «فرمود: آرى هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند. بنابراین بایستى تبلیغاتى کنید و شعارى بر آورید که بوسیله  اش مسلمان و مؤمن و بنده خدا نامیده شده  اید». «1»
و «هر که یکوجب از امت و وحدت کناره بگیرد پیوند اسلام از گردن فرو نهاده باشد». «2»
و «نمی شود کسى به اندازه یکوجب از امت و وحدت کناره بگیرد و به وضع جاهلى نمیرد». «3»
و «هر که (در برابر حاکم شرعى) سر بنافرمانى برداشت و از وحدت ملى کناره گرفت و مرد به وضع جاهلى مرده است». «4»
و «هر که به قدرت سیاسى الهى که در زمین مستقر است اهانت روا دارد خدا او را اهانت خواهد کرد» «5»
و «هر که یکوجب از امت و وحدتش کناره بگیرد به آتش (دوزخ) در آید» «6» که خود معاویه روایت کرده است.
و «هر که از امت و وحدتش کناره بگیرد و حکومت را خوار بشمار و بگرداند با خدا در حالى روبرو خواهد شد که هیچ دلیل خدا پسندى براى دفاع از خویش ندارد» «7»
و «گرچه برده حبشی یى که کله  اش مثل مویز (سیاه) است فرمانده شما باشد فرمانش را به گوش گرفته اطاعت کنید.» «1»
با توجه باین فرمایشات و دستورات، فکر می کنید معاویه با قیام مسلحانه علیه امیر المؤمنین على (ع) و توطئه و تلاش براى تزلزل حکومت و بر انداختن خلافتش، به وحدت ملى و حفظ همبستگى امت کمک کرده و سر به فرمان و مطیع خلیفه و حاکم شرعى بوده است یا نه قدرت سیاسى الهى را مورد تجاوز و تعرض قرار داده و حکومت را خوار شمرده و گردانیده و سر از اطاعت پیچیده و از امت و وحدت ملى کناره گرفته و پیوند اسلام از سر و گردن فرو نهاده است؟! فرمایشات نبوى تکلیف معاویه را روشن ساخته و ماهیتش را به دقت مشخص گردانیده است.
به موجب آنها معاویه در رأس تجاوزکاران داخلى قرار دارد همان‏گونه که بهنگام بت‏پرستى در رأس قبائل مشرک و مهاجم ضد اسلام قرار داشت، و آخر زندگیش چقدر شبیه اوائل و دوره جاهلى آن است. به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) امیر المؤمنین على (ع) را مأمور جنگ او کرده و نیز فرموده بود کسانى که عمار را بکشند دار و دسته تجاوزکار داخلى هستند، و دو نفر هم در دین اختلاف ندارند که دار و دسته معاویه او را کشته  اند، با این همه معاویه به تجاوز گرى مسلحانه خویش ادامه داد و به ریختن خون عمار یاسر اکتفا نکرد و بسیارى دیگر از اصحاب پاکدامن و نیکرو را به قتل رسانید.
وانگهى اگر بیعت عناصر فرومایه شامى با معاویه که از نظر شریعت اسلام بى ارزش و بى اعتبار است به چیزى شمرده شود و معاویه «خلیفه» اى به حساب آید به استناد فرمایشات ثابت و مسلم پیامبر اکرم (ص) چون خلیفه دوم و بعدى است باید اعدام شود، به حکم این فرمایش نبوى که «هر گاه براى دو خلیفه بیعت گرفته شد نفر دومى و اخیر را بکشید» و «پس از من خلفائى خواهند بود و زیاد خواهند شد
پرسیدند: چه دستور می فرمائى به ما در آن حال؟ فرمود: «به پیمان بیعت اولى وفا کنید و به همین ترتیب حق آنان را ادا نمائید» و «هر که با پیشوائى بیعت کرده و دست داد و ثمره دلش (و یا خواست و عاطفه  اش) را در کف او نهاد باید حتى المقدور از او فرمان برد، و اگر دیگرى آمده و با او بکشمکش پرداخت گردن این دومى را بزنید
این احادیث «صحیح» و ثابت «1»، صحت حدیثى را که درباره خود معاویه آمده- گرچه سندش به نظر آن جماعت ضعیف باشد- ثابت می نماید، این حدیث پیامبر (ص) را: «هنگامى که معاویه را بر منبرم دیدید بکشیدش» «2»، همچنین حدیثى که مناوى در «کنوز الدقائق» آورده تأیید و تحکیم می نماید، این را که «هر کس با على بر سر خلافت جنگید او را بکشید هر که می خواهد باشد». «3»
وقتى آن دو دسته، یعنى یاران امیر المؤمنین على (ع) و دار و دسته معاویه اختلاف نظر پیدا کردند، قرآن آن را فیصله داد و خدا تکلیفشان را مشخص فرمود:
«هر گاه دو دسته از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند میانشان را به صلح و آشتى آورید آنگاه اگر یکى از آن دو به دیگرى تجاوز مسلحانه کرد به  جنگید تا به حکم خدا باز آید» «4». ائمه فقه مانند شافعى در مسأله جنگیدن با. «اهل بغى» یعنى تجاوز کاران داخلى به همین آیه استناد کرده  اند، «5» و دار و دسته معاویه به موجب نصى که از رسول اکرم (ص) در دست است تجاوز کار مسلح داخلی اند. «6» محمد بن حسن شیبانى حنفى متوفاى 187 ه. می گوید: اگر معاویه ستمگرانه و تجاوزکارانه با على جنگیده بود ما کیفیت و قواعد جنگیدن با «اهل بغى» تجاوزکاران مسلح داخلى را نمی آموختیم.» «7» قرطبى در تفسیرش می گوید: «این آیه دلیل است بر وجوب جنگیدن با دار و دسته تجاوزکار داخلى که بر امام یا یکى از مسلمانان آشکارا تجاوز کنند» «1»
و می افزاید: «قاضى ابو بکر بن عربى می گوید: این آیه در مورد جنگیدن مسلمانان با یکدیگر اصل است، و در جنگ با کسانى که تأویل نمایند اساس را تشکیل می دهد.
اصحاب به همین استناد کرده و رجال برجسته دین به آن تمسک نموده  اند، و پیامبر (ص) به همین آیه اشاره و توجه داشته آنجا که فرموده: عمار را دار و دسته تجاوزکار داخلى می کشند. و آنجا که درباره خوارج می فرماید: علیه بهترین فرقه (ى اسلامى) قیام مسلحانه می کنند یا در حال اختلاف قیام مسلحانه می کنند. روایت اولى صحیح‏تر است زیرا در آنجا می فرماید: آنان (یعنى تجاوز کاران داخلى) را یکى از آن دو دسته که به دین نزدیک‏تر است خواهد کشت. و چنین اتفاق افتاد که آنان را على بن ابى طالب و یارانش کشتند. بنابراین، براى علماى اسلام محقق گشته و با دلیل دینى ثابت شده که على- رضى اللّه عنه- امام بوده است و هر که علیه او قیام مسلحانه کرده تجاوز کار بشمار آمده و جنگیدن با او واجب بوده است تا آنکه به دین باز آید و سر به صلح و آشتى فرود آرد». «2»
زیلعى در «نصب الرایه» می نویسد: «حق به جانب على بوده است، و دلیلش فرمایش پیامبر (ص) به عمار که ترا دار و دسته تجاوزکار داخلى خواهد کشت. و شک نیست که او همراه على بوده و همدستان معاویه او را کشته  اند. اما الحرمین در کتاب ارشاد می گوید: على- رضى اللّه عنه- در دوره حکومتش امام بر حق بوده است و آنان که با او جنگیده  اند تجاوز کار مسلح داخلى. و حسن ظن در حق آنان مستلزم این است که گفته شود قصد خیر داشته اما به خطا رفته  اند. و اجماع است بر این که على حق داشته با سپاه جمل- که عبارت بوده از طلحه و زبیر و عائشه و همراهانشان- همچنین با سپاه صفین- یعنى معاویه و سپاهیانش- بجنگد. و مسلم است که عائشه بعدها اظهار پشیمانى کرده است». «3»
عائشه درست گفته که «مثل روگردانى این امت از آیه: هر گاه دو دسته از مؤمنان با هم بجنگ پرداختند … ندیده  ام» «1» و خود او اولین کسى بوده که از آن آیه رو گردانده و حکمش را ندیده گرفته و بر خلاف آن عمل کرده است و از خانه به در آمده و جامه محفوظ خویش به کنارى نهاده و به خود نمائى جاهلیت وار پرداخته و با امام زمان و خلیفه وقت جنگیده است، و شاید بعدها پشیمانى خورده و از حسرت و غم گریسته تا گریبانش خیس گشته است، و طبعا این وقتى بوده که کار از کار گذشته است.
به همین دلائل بود که مولا امیر المؤمنین (ع) جنگیدن با شامیان را واجب می دانست و می فرمود: «چاره  اى ندیدم جز اختیار یکى از دو راه: جنگیدن با آنها، یا کافر شدن به آنچه بر محمد (ص) نازل گشته است» یا بعبارتى دیگر: «راهى نیست جز کافر شدن به آنچه بر محمد نازل گشته یا جنگیدن با آن جماعت». «2»
پیامبر گرامى (ص) همواره به برجسته  ترین اصحابش مانند امیر المؤمنین على بن ابیطالب، ابو ایوب انصارى، و عمار یاسر، دستور می داد با پیمان‏گسلان و تجاوزگران و از دین بدرشدگان بجنگند، و احادیث متضمن این دستورات در جلد سوم نگاشته شد، و دانشمندان متقدم اتفاق نظر داشتند که تجاوز گران عبارتند از همدستان معاویه.
بنابراین، معاویه  اى که جنگیدن با او و قتلش واجب بود به خود اجازه می داد با امیر المؤمنین على (ع) بجنگد؟ در حالى که کتاب خدا و سنت پیامبرش در برابرش قرار داشت و اگر می خواست پیروى نماید در آن چنین مییافت که «هر گاه درباره چیزى اختلاف و کشمکش پیدا کردید آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان آورده  اید» «3» و «کسانى که به موجب آنچه خدا فرو فرستاده داورى و حکومت نمی نمایند همان کافرانند» «1» و «کسانى که مطابق آنچه خدا فرو فرستاده داورى و حکومت نمی نمایند همان زشتکارانند» «2» و «کسانى که مطابق آنچه خدا فرو فرستاده داورى و حکومت نمی نمایند همان ستمگرانند.» «3»
بنابراین، و بحکم قرآن، مسلمانان اختلاف خود را نباید با جنگ، بلکه با مراجعه به آیات محکم قرآن و سنتى که آن را حل و فصل می نماید از میان بردارند و هرگز پیش از این کار نباید دست به جنگ بزنند. به همین جهت امیر المؤمنین على (ع) در آغاز کار از مخالفان می خواست دعاوى خویش به قرآن کریم- که خود نظیرش و گویایش بود- عرضه نمایند و خود حجت را با استشهاد به آیات شریفه قرآن و سنت بر آنان تمام می کرد. باز به همین جهت بود که به هیئت اعزامى معاویه می فرمود: «هان! من شما را به کتاب خداى عز و جل و سنت پیامبرش دعوت می نمایم» «4» و در نامه  اى به معاویه و قرشیانى که نزدش بودند نوشت: «هان! من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش و به جلوگیرى از ریخته شدن خون این امت دعوت می نمایم». «5» اما آن کجروان باین دعوت پاسخ مثبت ندادند و حاضر به عرضه اختلاف به قرآن و سنت نشدند تا آن که در عرصه کارزار بزانو در افتاده براى نجات خویش از مرگ حتمى فریاد بر آوردند که بیائید اختلاف را در پرتو قرآن حل کنیم. امام خود قبل از آنکه دشمن به چنین کارى مبادرت جوید پیش‏بینى نموده و مثلا در نامه  اى به معاویه فرموده بود: «ترا می بینم که فردا چون از فشار جنگ به ستوه آئى چون شترانى که از سنگین بارى فریاد بر می آرند فریاد برآرى و مرا و یارانم را به مراجعه به کتابى بخوانى که با زبان تعظیمش می نمائید و بدل انکارش» «6» و در نامه دیگرى به او نوشته بود: «پندارى همین حالا است که دار و دسته  ات از ضربات پیاپى و مرگ حتمى و کشته دادن بسیار به ستوه آمده و مرا به مراجعه به کتاب خدا دعوت می کند در حالی که آنها خود یا به آن کافرند یا بیعت‏گسلى بیراه  اند». «1»
پیش گوئى حضرتش روزى به تحقق پیوست که قرآن ها را از ترس شکست قریب الوقوع و کشته شدن دسته  جمعى بر سر نیزه کردند تا خود را با این حیله از مهلکه بدر برند. و امام در آنروز فرمود: «بندگان خدا! من از همه زودتر باید دعوت به کتاب خدا را بپذیریم، لیکن معاویه و عمرو عاص و پسر ابى معیط و حبیب بن مسلمه و ابن ابى سرح دیندار و پیرو قرآن نیستند. من بهتر از شما آنها را می شناسم. در کودکى با آنها آشنا بوده  ام و در بزرگى با آنها برخورد و تماس داشته  ام و آنها بدترین بچه  ها و شریرترین مردها هستند. حرفشان سخن حقى است که به منظور باطل و ناروائى زده میشود. بخدا قسم اینها قرآن را بالا نبرده  اند از آن جهت که می شناسندش و به آن عمل می کنند، بلکه کارشان خدعه و فریب است و ایجاد سستى و تزلزل، و صدمه زدن». «2»
پیامبر گرامى براى هشدار دادن به مسلمانان و جلوگیرى از افتادنشان به ورطه این آشوب جاهلانه از هیچ کوششى فرو گذار نکرده بود و مقام و منزلت امیر المؤمنین على را شناسانده و اخطار کرده بود مبادا کوچکترین صدمه و آزارى به او برسانند مبادا با او بجنگند یا دشنامش داده لعنتش کنند یا کینه او را به دل بگیرند یا از یاریش کوتاهى نمایند و دعوت کرده بود و تشویق که دوستش بدارند و از او پیروى نموده نور راهنمائیش را مشعل راه خویش سازند و همواره با او باشند، و این جمله تشویق و ترغیب را پس از تأکیدات و فرمایشات الهى کرده بود که ولایت و دوستداریش را قرین ولایت الهى و ولایت پیامبر می شمارد و اطاعتش را با اطاعتشان فراهم می دارد و می فرماید: «ولى شما فقط خدا است و پیامبرش و مؤمنانى که نماز می گذارند و در حال رکوع زکات (یا صدقه) می دهند» «3» و «اى مومناناز خدا اطاعت نمائید و از پیامبر و فرماندهانى که از شمایند اطاعت کنید «1»». «2»
با این همه معاویه سر به فرمان خدا و پیامبر (ص) فرود نمی آورد و مقام و منزلت امیر المؤمنین على (ع) را نمی شناسد و به مقتضیات آن عمل نمی کند و سر از تبعیت آن احکام مقدس بر می تابد و از ستمگران می شود و رئیسشان، و در ستمگران هیمه دوزخند». «3» آرى، این همه آیه و حدیث، معاویه را قانع و مطیع نمی سازد و نه هیچیک از دیگر فرمایشات رسول اکرم (ص)

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 381

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 381

16- قتال ابن هند علیًّا أمیر المؤمنین علیه السلام
نحن مهما غضضنا الطرف عن شی‏ء فی الباب، فلا یسعنا أن نتغاضى عن أنّ مولانا أمیر المؤمنین هو ذلک المسلم الأوحدیّ الذی یحرم إیذاؤه و قتاله (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً) «3»، و من المتسالم علیه عند أُمّة محمد صلى الله علیه و آله و سلم
قوله: «سباب المسلم- المؤمن- فسوق، و قتاله کفر» «4».
و قد اقترف معاویة الإثمین معاً، فسبّ و قاتل سیّد المسلمین جمیعاً، و آذى أوّل من أسلم من الأُمّة المرحومة، و آذى فیه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏) «5»، و من آذى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقد آذى اللَّه (إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ) «6».
على أنّه- سلام اللَّه علیه- کان خلیفة الوقت یومئذٍ کیفما قلنا أو تمحّلنا فی أمر الخلافة، و کان تصدّیه لها بالنصّ، و إجماع أهل الحلّ و العقد، و بیعة المهاجرین و الأنصار، و رضى الصحابة جمعاء، خلا نفر یسیر شذّوا عن الطریقة المثلى لا یفتّون فی عضد جماعة، و لا یؤثّرون على انعقاد طاعة، بعثت بعضهم الضغائن، و حدت آخر

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 382

المطامع، و اندفع ثالث إلى نوایا خاصّة رغب فیها لشخصیّاته. و کیفما کانت الحالة فأمیر المؤمنین علیه السلام وقتئذٍ الخلیفة حقّا، و إنّ من ناوأه و خرج علیه یجب قتله، و إنّما خلع ربقة الإسلام من عنقه، و أهان سلطان اللَّه، و یلقى اللَّه و لا حجّة له،
و قد جاء فی النصّ الجلیّ قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «ستکون هنات و هنات، فمن أراد أن یفرّق أمر هذه الأُمّة و هم جمیع فاضربوا رأسه بالسیف کائناً من کان».
و فی لفظ: «فمن رأیتموه یمشی إلى أُمّة محمد فیفرّق جماعتهم فاقتلوه».
و فی لفظ الحاکم: «فاقتلوه کائناً من کان من الناس».
راجع صفحة (27، 28) من هذا الجزء.
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم «من أتاکم و أمرکم جمع على رجل واحد یرید أن یشقّ عصاکم أو یفرّق جماعتکم، فاقتلوه».
راجع (ص 28) من هذا الجزء.
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من خرج من الطاعة، و فارق الجماعة فمات، مات میتة جاهلیّة، و من قاتل تحت رایة عمیّة یغضب للعصبیّة، أو یدعو إلى عصبیّة، أو ینصر عصبیّة، فقتل فقتلة جاهلیّة، و من خرج على أُمّتی یضرب برّها و فاجرها، لا یتحاشى من مؤمنها و لا یفی لذی عهدها، فلیس منّی و لست منه» «1».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من خلع یداً من طاعة لقی اللَّه یوم القیامة و لا حجّة له، و من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیّة» «2».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من خرج من الجماعة قید شبر فقد خلع ربقة الإسلام من رأسه إلّا أن یراجع، و من دعا دعوة جاهلیّة فإنّه من جثا جهنّم»، قال رجل: یا رسول اللَّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 383

و إن صام و صلّى؟ قال: «نعم و إن صام و صلّى، فادعوا بدعوة اللَّه الذی سمّاکم بها المسلمین المؤمنین، عباد اللَّه» «1».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من فارق الجماعة شبراً فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه» «2».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «لیس أحد یفارق الجماعة قید شبر فیموت إلّا مات میتة جاهلیّة» «3».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من خرج عن الطاعة و فارق الجماعة فمات، مات میتة جاهلیّة» «4».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من أهان سلطان اللَّه فی الأرض أهانه اللَّه» «5».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم من طریق معاویة نفسه: «من فارق الجماعة شبراً دخل النار» «6».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من فارق الجماعة، و استذلّ الإمارة لقی اللَّه و لا حجّة له عند اللَّه» «7».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «اسمعوا و أطیعوا و إن استُعمل علیکم عبد حبشیّ کأنّ رأسه زبیبة» «8».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 384

أ وَ هل ترى معاویة فی خروجه على أمیر المؤمنین علیه السلام ألف الجماعة و لازم الطاعة؟ أو أنّه باغٍ أهان سلطان اللَّه، و استذلّ الإمارة الحقّة، و خرج عن الطاعة، و فارق الجماعة و خلع ربقة الإسلام من رأسه؟
النصوص النبویّة تأبى إلّا أن یکون الرجل على رأس البغاة، کما کان على رأس الأحزاب یوم کان وثنیّاً، و ما أشبه آخره بأوّله، و لذلک أمر رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أمیر المؤمنین بقتاله، و أنّ من یقتل عمّاراً هی الفئة الباغیة، و لم یختلف اثنان فی أنّ أصحاب معاویة هم الذین قتلوه، غیر أنّ معاویة نفسه لم یتأثّر بتلک الشیة، و لم تثنه عن بغیه تلکم القتلة و أمثالها من الصلحاء الأبرار، الذین و لغ فی دمائهم.
أضف إلى ذلک أنّ معاویة هو الخلیفة الأخیر ببیعة طغام الشام و طغاتهم، إن کانت لبیعتهم الشاذّة قیمة فی الشریعة، و قد حتّم الإسلام قتل خلیفة مثله،
بقول نبیّه الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم: «إذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الآخر منهما».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «ستکون خلفاء فتکثر» قالوا: فما تأمرنا؟ قال: «فُوا ببیعة الأوّل فالأوّل، و أعطوهم حقّهم».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من بایع إماماً فأعطاه صفقة یده و ثمرة قلبه فلیطعه إن استطاع، فإن جاء أحد ینازعه فاضربوا عنق الآخر».
و هذه الأحادیث الصحیحة الثابتة «1»، هی التی تصحّح الحدیث الوارد فی معاویة نفسه، و إن ضعف إسناده عند القوم، من
قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «إذا رأیتم معاویة على منبری فاقتلوه» «2».
و هو المعتضد بما
ذکره المناوی فی کنوز الدقائق «3» (ص 145) من قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من قاتل علیّا على الخلافة فاقتلوه کائناً من کان».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 385

و بعد أن تراءت الفئتان أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام و طغمة معاویة حکم فیهم کتاب اللَّه تعالى بقوله: (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ‏) «1» و بها استدلّ أئمّة الفقه کالشافعیّ على قتال أهل البغی «2»، و أصحاب معاویة هم الفئة الباغیة بنصّ من الرسول الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم «3».
و قال محمد بن الحسن الشیبانی الحنفی المتوفّى (187): لو لم یقاتل معاویة علیّا ظالماً له، متعدّیاً باغیاً، کنّا لا نهتدی لقتال أهل البغی. الجواهر المضیئة (2/26).
قال القرطبی فی تفسیره «4» (16/317): فی هذه الآیة دلیل على وجوب قتال الفئة الباغیة، المعلوم بغیها على الإمام أو على أحد من المسلمین.
و قال: قال القاضی أبو بکر بن العربی «5»: هذه الآیة أصل فی قتال المسلمین: و العمدة فی حرب المتأوّلین، و علیها عوّل الصحابة، و إلیها لجأ الأعیان من أهل الملّة، و إیّاها عنى
النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم بقوله: «تقتل عمّاراً الفئة الباغیة».
و قوله علیه السلام فی الخوارج: «یخرجون على خیر فرقة أو على حین فرقة».
و الروایة الأولى أصحّ
لقوله علیه السلام: «تقتلهم أولى الطائفتین إلى الحقّ»، و کان الذی قتلهم علیّ بن أبی طالب و من کان معه. فتقرّر عند علماء المسلمین و ثبت بدلیل الدین أنّ علیّا رضى الله عنه کان إماماً، و أنّ کلّ من خرج علیه باغٍ، و أنّ قتاله واجب حتى یفی‏ء إلى الحقّ، و ینقاد إلى الصلح. انتهى
و قال الزیلعی فی نصب الرایة (4/69): و أمّا أنّ الحق کان بید علیّ فی نوبته،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 386

فالدلیل علیه
قول النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم لعمّار: «تقتلک الفئة الباغیة».
و لا خلاف أنّه کان مع علیّ و قتله أصحاب معاویة، قال إمام الحرمین فی کتاب الإرشاد: و علیّ رضى الله عنه کان إماماً حقّا فی ولایته، و مقاتلوه بغاة، و حسن الظن بهم یقتضی أن یظنّ بهم قصد الخیر و إن أخطأوه، و أجمعوا على أنّ علیّا کان مصیباً فی قتال أهل الجمل، و هم طلحة، و الزبیر، و عائشة، و من معهم، و أهل صفّین، و هم معاویة و عسکره، و قد أظهرت عائشة الندم «1». انتهى.
و حقّا قالت عائشة: ما رأیت مثل ما رغبت عنه هذه الأُمّة من هذه الآیة: (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا) «2» و أمّ المؤمنین هی أوّل من رغبت عن هذه الآیة، و ضیّعت حکمها، و خالفتها و خرجت من عقر دارها، و ترکت خدرها، و تبرّجت تبرّج الجاهلیّة الأولى، و حاربت إمام زمانها، و لعلّها ندمت و بکت حتى بلّت خمارها، و لمّا …
و من هنا و هناک کان مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام یوجب قتال أهل الشام، و
یقول: «لم أجد بدّا من قتالهم، أو الکفر بما أُنزل على محمد صلى الله علیه و آله و سلم» و فی لفظ: «ما هو إلّا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 387

الکفر بما نزل على محمد، أو قتال القوم» «3».
و کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یأمر وجوه أصحابه کأمیر المؤمنین، و أبی أیّوب الأنصاری، و عمّار بن یاسر، بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین، و قد مرّت أحادیثه فی الجزء الثالث (ص 192- 195) و کان من المتّفق علیه عند السلف أنّ القاسطین هم أصحاب معاویة.
فبأیّ حجّة و لو کانت داحضة، کان معاویة الذی یجب قتله و قتاله یستسیغ محاربة علیّ أمیر المؤمنین؟ و بین یدیه کتاب اللَّه و سنّة نبیّه صلى الله علیه و آله و سلم إن کان ممّن یقتصّ أثرهما، و فی الذکر الحکیم قوله سبحانه: (فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ) «4» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏) «5» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏) «6» (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏) «7».
فلم یکن القتال أوّل فاصل لنزاع الأُمّة قبل الرجوع إلى محکمات الکتاب، و ما فیه فصل الخطاب من السنّة المبارکة، و لذلک کان مولانا أمیر المؤمنین یُتمّ علیهم الحجّة بکتابه و خطابه، منذ بدء الأمر برفع الخصومه إلى الکتاب الکریم و هو عدله،
و کان یخاطب وفد معاویة و یقول: «ألا إنّی أدعوکم إلى کتاب اللَّه عزّ و جلّ و سنّة نبیّه».
تاریخ الطبری «8» (6/4).

و من کتاب له علیه السلام إلى معاویة و من قبله من قریش قوله: «ألا و إنّی أدعوکم

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 388

إلى کتاب اللَّه و سنّة نبیّه، و حقن دماء هذه الأُمّة».
شرح نهج البلاغة «9» (1/19).

فلم یعبئوا به إلّا بعد ما اضطرّوا إلى التترّس به، و قد أخبر بذلک الإمام قبل وقوع الواقعة،
فیما کتب إلى معاویة: «و کأنّی بک غداً و أنت تضجّ من الحرب ضجیج الجمال من الأثقال، و ستدعونی أنت و أصحابی إلى کتاب تعظّمونه بألسنتکم، و تجحدونه بقلوبکم»
شرح ابن أبی الحدید «10» (3/411 و 4/50).

و فی کتاب آخر له علیه السلام إلیه: «و کأنّی بجماعتک تدعونی- جزعاً من الضرب المتتابع و القضاء الواقع، و مصارع بعد مصارع- إلى کتاب اللَّه، و هی کافرة جاحدة، أو مبایعة حائدة».
نهج البلاغة «11» (2/12).

فقد صدّق الخبر الخبر و اتّخذوه جُنّة مکراً و خداعاً یوم رُفِعت المصاحف، و کانوا کما
قال مولانا أمیر المؤمنین یومئذٍ: «عباد اللَّه إنّی أحقّ من أجاب إلى کتاب اللَّه، و لکنّ معاویة، و عمرو بن العاص، و ابن أبی معیط، و حبیب بن مسلمة، و ابن أبی سرح، لیسوا بأصحاب دین و لا قرآن، إنّی أعرف بهم منکم، صحبتهم أطفالًا، و صحبتهم رجالًا، فکانوا شرّ أطفال و شرّ رجال، إنّها کلمة حقّ یُراد بها الباطل. إنّهم و اللَّه ما رفعوها أنّهم یعرفونها و یعملون بها، و لکنّها الخدیعة و الوهن و المکیدة» «12».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 389

و لم یألُ الرسول الکریم صلى الله علیه و آله و سلم جهداً فی تحذیر المسلمین عن التورّط فی هذه الفتنة العمیاء بخصوصها، و یعرّفهم مکانة أمیر المؤمنین، و یکرّههم مسّه بشی‏ءٍ من الأذى من قتال، أو سبّ، أو لعن، أو بغض، أو تقاعد عن نصرته، و یحثّهم على ولائه و اتّباعه و اقتصاص أثره، و الکون معه بعد ما قرن اللَّه ولایته بولایته و ولایة الرسول، و طاعته بطاعتهما فقال: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏) «1» و قوله تعالى «2»: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏) «3».
لکن معاویة لم یقنعه الکتاب و السنّة فباء بتلکم الآثام کلّها، و جانب هاتیک الأحکام الواجبة جمعاء، فکان من القاسطین و هو یرأسهم (أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) «4».
نعم؛ لم یقنع معاویة