logo-samandehi

پیامبر(ص): خدایا بر ابوبکر، عمر، عثمان، … درود بفرست

9- محب طبرى در «ریاض النضرة» از قول ابن یخامر سکسکى مى گوید که پیامبر (ص) فرمود: «خدایا! بر ابو بکر درود فرست چون تو را دوست مى دارد و پیامبرت را دوست مى دارد، خدایا! بر عمر درود فرست چون تو را دوست مى دارد و پیامبرت را دوست مى دارد. خدایا! بر عثمان درود فرست چون تو را دوست مى دارد و پیامبرت را دوست می دارد. خدایا! بر ابو عبیدة بن جراح درود فرست چون تو را دوست مى دارد و پیامبرت را دوست مى دارد. خدایا! بر عمرو بن عاص درود فرست چون تو را دوست مى دارد و پیامبرت را دوست مى دارد.» «1» این را «خلعى» ثبت کرده است.
کاش محب طبرى سند این روایت بى سند و بى پایه را نشان داده بود تا مى دانستیم چند جاعل و دروغساز در آن هست، و کاش وقتى بر رسوائى سندش پرده کتمان افکند، ابن یخامر سکسکى را معرفى مى کرد که کیست، آیا از اصحاب است یا از تابعان یا از طبقات رجالى که بعد از ایشانند؟ و آیا او خود از پیامبر خدا (ص) شنیده یا حقه بازى کرده و دروغ ورزى؟! یا این که آدمى است هنوز بدنیا نیامده؟!
شگفت تر این که در میان نام هائى که آورده، نامى از آنان که قطعا و مسلما خدا و پیامبرش را دوست مى داشته اند و خدا و پیامبرش دوستشان مى داشته اند نیاورده است، مثل مولاى متقیان امیر مؤمنان على علیه السلام که در خصوصش فراوان حدیث ثابت و صحیح داریم «2». و در جلد هفتم و همین جلد بسیار حدیث از پیامبر اکرم (ص) خواندیم حاکى از این که على بن ابیطالب (ع) از همه مردم براى خدا و پیامبرش دوست داشتنى تر است و با این حال پیدا است که این مرتبه از عشق و دوستى متبادل میان او و خدا و پیامبر (ص) وجود داشته است و بر این دوستى دو جانبه و متبادل، این آیه شریفه دلالت مطلق دارد که «اگر خدا را دوست مى داشته اید، مرا پیروى کنید خدا دوستتان خواهد داشت.»
در میان اصحاب، جمعى دیگر هستند که سر و جان در راه عشق خدا و پیامبرش باخته بودند، و آنها که نامشان در روایت آمده هرگز به گرد ایشان نمى رسیدند و به عقیده ما فرسنگ ها از آنان دور بوده اند، مانند سلمان فارسى، ابوذر، مقداد، عمار و عباس عموى پیامبر (ص) و نظائرشان. لکن جاعلان چشم از ایشان پوشیده و عنوان خدا دوستى بر آن «بى تبار» نهاده اند که پسر «بى تبارى دیگر و بدخواه (پیامبر ص)» است و پسر «نابغه»، پسر کنیز سیاه دیوانه اى که خود را نجس مى کرده و با اوباش همبستر مى گشته و در یک روز با چهل مرد خفته است، پسر «عاص»، پسر «کشتارگر»، پسر کسى که شش نفر ادعاى پدریش را کردند، آن که در میدان نبرد براى جان بدر بردن عورت خویش نمایان ساخت، آن که بیگانه اى را بر بستر همسرش یافت و غیرتش بر نیانگیخت و بدش نیامد، هرزه اى پست، بى خیرى نکوهیده، فرو مایه اى زناکار «1»، و دشمن حق و پشتیبان باطل و …
آرى، عنوان خدا دوستى بر چنین موجودى نهاده اند و از ذکر مردان بزرگى که قهرمان دیندارى و پیشواى امت و سرآمد اصحاب و پاک ترین ایشان بوده اند خوددارى نموده اند.
اگر این رویه بپاید و تغییر نیابد* نه بر مرده بر زنده باید گریست
آرى، سکسکى یا جاعلان و دروغسازان پیش از وى را «عمرو عاص» و ماهیت تباهش خوش آمده نه دیگران و نه پاکان. در صفحات تاریخ زندگى عمرو عاص و اقران چهار گانه اش- که در این روایت نامشان آمده- چه شواهد بسیارى مى یابیم داستانگوى آن دوستى خدا و پیامبر که جاعل این روایت به ایشان نسبت داده است و به اختیار خوانندگان عزیز مى گذاریم تا به قدر حوصله خویش به آن پردازند و به نظر آورند!

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 111

رفتن به بالا