اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

چرا عثمان درباره عبدالله بن سبا سکوت کرد؟!

متن فارسی

آیا ابن سبا و یاران او در برابر چشم خلیفه نبودند و آیا سر و صدای ایشان به گوش او نمی رسید که در شهرها به سرکشی برخاسته و تبهکاری بسیاری در آن نموده بودند؟ چگونه بود که کار آن کسانی که مردم را به نیکوکاری می خواندند و از تبهکاری باز می داشتند بر او گران می آمد ولی نمی کرد که آن میکرب پلید را با کشتن عبد الله بن سبا نابود و ریشه کن سازد یا او را بر تنه درخت های خرما به دار آویخته دست چپ و پای راست او- یا به عکس- را ببرد یا از سرزمین مسلمانان تبعیدش کند. آیا خلیفه نمی باید درباره آن مرد گمراه و گمراه کننده، با یاران نیکوکار پیامبر رای زنی کند؟ همان گونه که درباره ابوذر بزرگ، با وابستگان فرومایه و بدکنش خاندانش به رای زنی پرداخت و آن سخن گزنده را بر زبان راند: به من بگوئید با این پیرمرد دروغگو چه کنم؟ بزنمش یا در زندانش افکنم یا بکشمش که او گروه مسلمانان را پراکنده ساخته؟ یا از سرزمین مسلمانان تبعیدش کنم؟

آری عبد الله بن سبا از میکرب های تباهی و از بنیادهای حق پوشی و بی دینی بوده و هماره با نیات زشتی که داشته در میان مسلمانان رفت و آمد می کرده هر چند که هرگز، نه وابستگی ای میان او و آموزشگاه کمونیسم شناخته و ثابت شده و نه این که شوریدن انقلابیون بر عثمان نتیجه تحریکات او بوده- مگر نامه سری را که شعیب از زبان سیف بازگو کرده مستند قرار دهیم که آن را نیز باید دروغ و ناچیز شمرد که در بازار بینا دلان ارزشی ندارد- زیرا مسلمانان و به ویژه کسانی که بر عثمان شوریده و بر سر او گرد آمده بودند از اکثریت- اگر نگوئیم همه- صحابه تشکیل می شدند (که اگر خدا بخواهد گسترده مطلب در جلد بعدی خواهدآمد) و به ویژه از کسانی که به سرورما امیر مومنان پناه برده و خود از برترین یاران پیامبر و پیروان ایشان بودند (همچون ابوذر و عمار و مالک اشتر و دو پسر صوحان و ماننده های ایشان) که آنان نیز در برابر آن چه از سرچشمه وحی فرا گرفته بودند، ارزشی برای عربده های هیچ کس قائل نبودند- و آن هم کسی همچون ابن سبا که منش های او و گرایش های دیروز و امروزش را می شناختند- آنان که در جامعه دینداران، از مردان اندیشه شایسته بودند کجا گوش دل به هر پندارپروری می دادند؟ و تازه تاریخ درست، پیوستگی ای میان هیچ یک از ایشان با این مرد، نشان نمی دهد چه رسد به این که او در روحیات ایشان اثر گذاشته و با دست ایشان، آشوب هائی را در جامعه دینداران برانگیخته باشد؟ باز می پرسیم چرا خلیفه آن روز در اندیشه آسوده ساختن مسلمان از گزند او بر نیامد تا گروه او را پراکنده گرداند؟ و چرا همان کاری را نکرد که سرور ما امیر مومنان انجام داد که گزارش آن را در ج 13 ازترجمه فارسی خواندید- ص 310 و 311 – و ابن حزم نیز در الفصل 4:186 آورده است که حضرت، دود خفقان آوری به سراغ کسانی که آن گرایش های بدانجام را داشتند فرستاد و آن را ریشه کن گردانید.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 8 ص 529)

متن عربی

فهلّا کان ابن سبأ و أصحابه بمرأى من الخلیفة و مسمع و قد طغوا فی البلاد و أکثروا فیها الفساد، و کیف بهضه أمر أولئک الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر و لا یهمّه قمع تلکم الجرثومة الخبیثة باجتثاث أصلها بإعدام عبد اللَّه بن سبأ، أو صلبه على جذوع النخل، أو قطع یده و رجله من خلاف، أو نفیه من الأرض؟

هلّا کان واجب الخلیفة أن یشاور صلحاء الصحابة فی الرجل الضالّ المضلّ، بدل ما شاور أبناء بیته الساقط فی أبی ذر العظیم بقوله القارص: أشیروا علیّ فی هذا الشیخ الکذّاب، إمّا أن أضربه أو أحبسه أو أقتله، فإنّه قد فرّق جماعة المسلمین،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 529

أو أنفیه من أرض الإسلام «1»؟

نعم؛ کان عبد اللَّه بن سبأ من جراثیم العیث و الفساد، و جذوم الکفر و الإلحاد، و لم یفتأ یتقلّب بین المسلمین بنوایاه السیّئة و إن لم یثبت عنه المبدأ الشیوعیّ قطّ، و لا إثارة الثائرین على عثمان إلّا بمکتوبة السری، عن شعیب، عن سیف المکذوبة الساقطة التی لا قیمة لها فی سوق الاعتبار «2» فإنّ المسلمین خصوصاً الثائرین على عثمان و المتجمهرین علیه، و هم جلّ الصحابة- لو لم نقل کلّهم- کما یأتی تفصیله فی الجزء التاسع بإذن اللَّه- و خصوصاً من لاث بمولانا أمیر المؤمنین من علیة الصحابة کأبی ذر و عمّار و مالک الأشتر و ابنی صوحان و أمثالهم ما کانوا یقیمون وزناً لنعرات أیّ ابن أُنثى تجاه ما اتّخذوه من مستقى الوحی، فضلًا عن مثل ابن سبأ المعروف عندهم ملکاته و نزعاته فی أمسه و یومه ذاک، فأنّى یصیخون إلى ماله من هلجة و هم رجال الفکرة الصالحة فی المجتمع الدینیّ، و لم یُثبت التاریخ الصحیح اتّصال أحد منهم بهذا الرجل فضلًا عن تأثیره فی نفسیّاتهم و إثارة الفتن فی المجتمع الدینیّ بأیدیهم، و هلّا کان خلیفة الوقت أراح المسلمین من شرّه بتشتیت شمله و تمزیق جمعه، کما فعله مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام، فقطع عن أدیم الأرض أُصول تلک النزعات الوبیلة بإلقاء الدخان على حاملیها، کما مرّ فی الجزء السابع (ص 156)، و ذکره ابن حزم فی الفصل (4/186).