logo-samandehi

کرامات ایوب سختیانی

 ” ابو نعیم ” در ” حلیه الاولیاء ” 5:3، با اسنادش از ” عبد الواحد بن زید ” روایت کرده که گفته است: ” با ایوب سختیانی در کوه حرا بودم. سخت تشنه شدم، تا اینکه تشنگی را در چهره من دید. گفت: چه عارضه ای بر تو رسیده؟ گفتم: تشنه ام، و بر جان خود می ترسیدم. گفت: آیا کار مرا مخفی می داری؟ گفتم آری. گفت پس سوگند بخور. من نیز سوگند خوردم مادام که زنده است، احوال او را نگویم. آنگاه با پای خود بر حرا زد و آب جاری شد. از آن آب نوشیدیم و سیراب شدیم و مقداری هم با خود برداشتیم. و تا او نمرده بود، به کسی از این قضیه چیزی نگفتم “.

و در ” روض الفائق ” ص 126 چنین آمده است: ” گروهی با ایوب سختیانی مسافرت می گردند. نتوانستند آب بدست بیاورند. ایوب گفت: آیا تا من زنده ام مخفی می دارید؟ همگی گفتند: آری. آنگاه دایره ای ترسیم کرد و آب از درون آن جاری گشت و همگی سیراب شدیم. به بصره که آمدیم، حماد بن زید این موضوع را خبر داد و عبد الواحد بن زید گفت: من در همان روز با او بودم “.

 (الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 11 ص 161)

رفتن به بالا