اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

کسی از آنچه که واقع نشده سؤال نکند

متن فارسی

 طاوس گوید: عمر بالای منبر گفت: سخت میگیرم بر مردی که سئوال کند از آنچه نشده زیرا که خدا بیان نموده آنچه واقع شده است و گفت: حلال نیست برای هیچکس که سئوال کند از آنچه واقع نشده به درستی که خداوند تبارک و تعالی به تحقیق حکم فرموده در آنچه که واقع شده است و گفت بر شما سخت میگیرم که سئوال نکنید از آنچه که واقع نشده چون که برای ما در آنچه واقع شده کاری است و یک روز مردی آمد پیش پسر عمر و از چیزی سئوال کرد، که نمیدانم آن چیست پس پسر عمر به او گفت سئوال نکن از آنچه واقع نشده زیرا که من شنیدم عمر بن خطاب لعن میکرد کسی را که سئوال کند از آنچه واقع نشده است.
پس کشیده شد لعن بزرگان صحابه به این پیش آمد و این ابتلاء و گرفتاری همگانی شده و اتفاق کردند که جواب ندهند از سئوال از آنچه واقع نشده است را.
پس این ابن عباس است که از او سئوال میکند میمون از مردی که ادراک کرده دو رمضان را، پس گفت آیا بود یا نبود،گفت بعدا نبود گفت: بلیه را ول کن تا آنکه فرود آید، گفت: ما را مردی به آن راهنمائی کرد و گفت: بوده
،پس گفت از اولی اطعام میکند از هر یکی از آن سی مسکین را برای هر روزی یک مسکین.
و این ابی بن کعب است که مردی از او پرسیده و گفت: ای ابو المنذر چه میگوئی در چنان و چنان، گفت: ای پسرک من آیا آنچه سئوال کردی از آن بوده گفت: نه، گفت اما نه، پس مرا مهلت بده تا بوده باشد و خودمان را معالجه کنیم تا تو را خبر دهیم.
و مسروق گوید: من با ابی بن کعب راه میرفتم پس جوانی گفت: چه میگوئی: ای عمو چنان و چنان را، ابی گفت: ای پسر برادرم آیا این بوده؟ گفت: نه، گفت: پس ما را ببخش تا واقع شود.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 416

 

متن عربی

91- رأی الخلیفة فی السؤال عمّا لم یقع

أضف إلی اجتهاد الخلیفة فی مشکلات القرآن رأیه الخاص به فی السؤال عمّا لم یقع فإنّه کان ینهی عنه. قال طاووس: قال عمر علی المنبر: أُحرِّج باللَّه علی رجل سأل عمّا لم یکن، فإنّ اللَّه قد بیّن ما هو کائن «4».

و قال: لا یحلّ لأحد أن یسأل عمّا لم یکن، إنّ اللَّه تبارک و تعالی قد قضی فیما هو کائن. و قال: أُحرّج علیکم أن لا تسألوا عمّا لم یکن فإنّ لنا فیما کان شغلًا.

و جاء رجل یوماً إلی ابن عمر فسأله عن شی ء لا أدری ما هو، فقال له ابن عمر: لا تسأل عمّا لم یکن فإنّی سمعت عمر بن الخطّاب یلعن من سأل عمّا لم یکن «5».

فساق اللّعن أعلام الصحابة إلی هذا الحادث، و عمّت البلیّة، و طفقوا لم یجیبوا عن السؤال عمّا لم یکن، فهذا ابن عبّاس سأله میمون عن رجل أدرکه رمضانان فقال:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 416

أ کان أو لم یکن؟ قال: لم یکن بعدُ. قال: اترک بلیّة حتی تنزل. قال: فدلّسنا له رجلًا فقال: قد کان. فقال: یطعم من الأوّل منهما ثلاثین مسکیناً لکلّ یوم مسکین «1».

و هذا أُبی بن کعب سأله رجل فقال: یا أبا المنذر ما تقول فی کذا و کذا؟ قال: یا بنیّ أ کان الذی سألتنی عنه؟ قال: لا. قال: أمّا لا فأجّلنی حتی یکون فنعالج أنفسنا حتی نخبرک «2».

و قال مسروق: کنت أمشی مع أُبیّ بن کعب فقال فتیً: ما تقول یا عمّاه کذا و کذا؟ قال: یا ابن أخی أ کان هذا؟ قال: لا. قال: فاعفنا حتی یکون «3».