اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

عبارات مغرضانه از علمای عامه در خصوص رفتار با علی (ع)

متن فارسی

…آنچه گذشت مختصری بود که در تاریخهای غرض آلود موجود نوشته و از آن روزگار سیاه بر جای مانده است. تاریخهائی که مسائل و حقایق اساسی راواگذاشته و از واقعیات پر اهمیت بعد درگذشته اند. دستهای تبهکاری که به نگارش اینگونه تاریخ ها دراز گشته تاتوانسته حقائق مهم را در پرده نگهداشته و پوشانده تا نوشته اش با تمایلات و تعصبات توده های گمراه یا حکام قلدر و جاه طلب سازگار آید، درحالیکه تاریخ باید آزادانه و با انصاف نوشته شود و هیچ عاملی آنرا ازراه بدر نبرد و به جانبگیری وا ندارد. لیکن چه باید کرد که این قماش تاریخ نویسان تاریخ را نه چنانکه بایسته است نوشته اند بلکه حقائق و معانی را تحریف و دگرگونه نموده اند و از اسناد و روایات تاریخی آنچه مطابق میل و غرض خود و اربابشان دیدهاند نگاشته و دیگران را بی اعتنا واگذاشته اند. بویژه آنچه را که با اغراضشان ناسازگار بوده است. مثلا طبری در تاریخش چنین نوشته است”: واقدی در علت این که مردم مصر به طرف عثمان حرکت کردند و در ” ذو خشب” اردو زدند کارهای بسیاری را ذکر کرده است از آنجمله آنچه قبلا یاد شد و نیز آنچه از ذکرش خودداری نمودم بدان جهت که زننده بود “. و ” بسیاریاز دلائلی را که قاتلین او (یعنی عثمان) ذکر کرده و مستند قتلش ساخته اند ذکر کردیم و از بسیاری دیگر بعللی که خودداری از ذکر آنها را لازم می اورد صرفنظر کردیم” و ” محمد بن ابوبکر وقتی استاندار (علی عدر مصر) شد به معاویه نامه نوشت، ومکاتبات آندو در تاریخ آمده است لکن من خوشم نیامد آنها را بیاورم زیرا در آنها مطالبی هست که عامه طاقت شنیدنش را ندارند.”

در جلد هشتم نیز در بحث از آنچه میان علی (ع) وعثمان اتفاق افتاده سخن مسعودی را آوردیم که میگوید: عثمان حرف خشن و زننده ای به علی (ع) زد که مایل به نقل آن نیستیم، و علی (ع) حرفی شبیه آن به او برگرداند.”ابن اثیر ” یکی دیگر از اینگونه مورخان میگوید “: بسیاری از دلائلی را که مردم وسیله و سند کشتن او (یعنی عثمان) قرار داده بودند رها کردم بدلائلی که خودداری از ذکرش را ایجاب مینماید.””ابن کثیر ” مینویسد “: در این سال (یعنی سال 33 هجری) عثمان عده ای از اهالی بصره را از آنجا به شام و مصر تبعید کرد بدلائلی که این تبعید را ایجاب مینمود. تبعیدشدگان از کسانی بودند که مردم را علیه او بر می انگیختند و با دشمنانش در تبلیغ علیه او و بردن اعتبارش همساز بودند. و آنها با اینعمل ستمکار شمرده میشدند و او رضی الله عنه نیکوکاری بر طریق دین بود.” و در جای دیگر مینویسد: کارها و حوادثی جریان یافت که بقدر امکان از آن یاد میکنیم” سپس از آن امور و حوادث آنچه باب طبعش بوده و با سلیقه اش جور میامده و خوشایندش بوده ذکر کرده است لکن از روی نوشته ها و گفته ها غرض آلوده و سنت، و درنتیجه همه آنچه نقل کرده چیزی نیست جز یک سلسله دروغ و روایات سست و جعلی.

دکتر احمد فرید رفاعی در کتاب”عصر مامون ” چنین مینویسد “: لکن ما وضع دیگری داریم، و کسی از ما نمی خواهد نظرمان را درباره عثمان اظهار داریم، زیرا مسلم است که او صحابی بزرگی بوده و در جمع قرآن و غیر قرآن اثر جاودانی داشته است، و دینش دین پر گذشت و آسانگیری بوده است و دین هرگز مردم را موظف نمیکند که همه شان به زندگی دنیا از دریچه زهد و سخت گذرانی بنگرند و زندگی دنیا را با زهد و پارسائی بگذرانند. همچنین از ما خواسته نشده که ضعف حکومت عثمان را اثبات کنیم، بلکه تنها چیزی که از ما می خواهند این است که حوادث را باختصار برگزاریم. ما در ترتیب ذکر این حوادث و بررسی و تعیین آثار آنها به مواردی بر می خوریم که امکان میدهد به این موضوع هم اشاره ای بکنیم “… آنگاه از تاریخ یعقوبی انتقاداتی را که به عثمان میشده نقل کرده و پس از بحث درباره آن به روایتی رسیده که ابن اثیر از تاریخ طبری آورده است، روایتی که طبری از قول” سری ” کذاب از ” شعیب ” مجهول و ناشناس از”سیف “مطرود و مردود رجال شناسان و متهم به زندقه، آورده است با روایتی از قول موجوداتی شبیه آنها. علاوه بر اینها، بسیاری تاریخهای دیگر هست که در قدیم نوشته شده یا در عصر ما و همه را جنایتکارانی نوشته اند که هیچ بر دین و دانش ترحم ننموده و هر چه از ظلم و بیداد توانسته بر آن روا داشته اند. شاید آنچه در این کتاب نوشته ایم گرچه جز اندکی ازبسیار نیست برای شناساندن جنبه های گوناگون روحیه عثمان و بهره اش از علم و تقوی و چگونگی آراء و اخلاقش کفایت کند. و اینها چیزهائی است که معاصران و معاشرانش دیده و وصف کرده و درباره اش همداستانند، حتی رفتار و موضع گیری واحدی نسبت به او داشته اند.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 101 تا 104)

متن عربی

نتاج البحث:

هذه نبذ قلیلة نشرتها ید التاریخ الجانیة بعد أن طوی کشحاً عن ذکر مهمّات ما جری فی ذلک العهد المشحون بالقلاقل، الطافح بالفتن، المفعم بالهنابث «5»، و قد عرفناه جانیاً بستر تلکم الحقائق، جنوحاً إلی العاطفة، سائراً مع المیول، و التاریخ حرّ یجب أن یمضی مع الواقع و أن لا یلویه مع القصد تعصبّ لأحد أو تحیّز إلی فئة، لکن القوم لم یسیروا فی سرد التاریخ کما یجب علیهم، فطفقوا یُحرّفون الکلم عن مواضعه،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 102

و یُثبتون ما یوافق هواهم، و یدَعون ما لا یروقهم.

قال الطبری فی تاریخه «1» (5/108): إنّ الواقدی ذکر فی سبب مسیر المصریّین إلی عثمان و نزولهم ذا خُشب أموراً کثیرة، منها ما تقدّم ذکره، و منها ما أعرضت عن ذکره کراهة منّی ذکره لبشاعته.

و قال»

 فی (5/113): قد ذکرنا کثیراً من الأسباب التی ذکر قاتلوه أنّهم جعلوها ذریعة إلی قتله، فأعرضنا عن ذکر کثیر منها لعلل دعت إلی الإعراض عنها.

و قال «3» فی (ص 232): إنّ محمد بن أبی بکر کتب إلی معاویة لمّا وُلّی؛ فذکر مکاتبات جرت بینهما کرهت ذکرها لما فیه ممّا لا یتحمّل سماعها العامّة.

و مرّ فی (8/306) فی ذکر ما جری بین علیّ علیه السلام و عثمان قول الواقدی «4»: فأجابه عثمان بجواب غلیظ لا أُحبّ ذکره و أجابه علیّ بمثله.

و قال ابن الأثیر فی الکامل «5» (3/70): قد ترکنا کثیراً من الأسباب التی جعلها الناس ذریعة إلی قتله لعلل دعت إلی ذلک.

و قال ابن کثیر فی البدایة و النهایة «6» (7/166): و فی هذه السنة- یعنی (33)- سیّر عثمان بعض أهل البصرة منها إلی الشام، و إلی مصر بأسباب مسوّغة لما فعله رضی الله عنه، فکان هؤلاء ممّن یؤلّب علیه و یُمالئ الأعداء فی الحطّ و الکلام فیه، و هم الظالمون فی ذلک، و هو البارّ الراشد رضی الله عنه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 103

و قال «1» فی (ص 177): جرت أُمور سنورد منها ما تیسّر و باللَّه المستعان. ثمّ ذکر من الأُمور ما راقه و یلائم ذوقه و لم یذکر إلّا سلسلة أکاذیب لم یصحّ شی ء منها.

و قال الدکتور أحمد فرید رفاعی فی عصر المأمون (1/5): أمّا نحن فلا یُطلب منّا أن نبدی رأینا فی عثمان، فهو صحابیّ عظیم و له أثره الخالد فی جمع القرآن و غیر القرآن و له دینه السمح الذی لا تشوبه شائبة، و ما کان الدین لیحتّم علی الناس جمیعاً أن یکون نظرهم إلی الحیاة الدنیا نظر التقشّف و الزهد، و لا یُطلب منّا أن نثبت ضعف الحکومة العثمانیّة، و إنّما یُطلب منّا أن نسرد الحوادث بإیجاز، و لنا فی تسلسل هذه الحوادث و دراستها و تقیید آثارها ما قد سمح لنا بالتعرّض له حین معالجتنا الکلام عن عصرنا فیما بعد. انتهی.

ثمّ ذکر ما جاء به الیعقوبی من الإیعاز إلی بعض ما نُقم به علی عثمان، فتخلّص عن البحث فیه بما أتی به ابن الأثیر من روایة الطبری، عن السریّ الکذّاب، عن شعیب المجهول، عن سیف المتروک الساقط المتّهم بالزندقة أو عن أُناس آخرین أمثال هؤلاء.

أضف إلی هذه کثیراً من کتب التاریخ المؤلّفة قدیماً و حدیثاً، فإنّها أُلّفت بید أثیمة علی ودائع العلم و الدین، و لعلّ فی المذکور فی کتابنا هذا و هو قلیل من کثیر مقنعاً للحصول علی العلم بنفسیّات الخلیفة من شتّی نواحیه، و مبلغه من العلم، و مقداره من التقوی، و مداه من الرأی، و مآثره من ناحیة ملکاته، و قد عرف کلّ ذلک من عاصره و عاشره، فکانت کلمتهم فی حقّه واحدة، و رأیهم فیه فذّا، و أعمالهم معه کلّ یشبه الآخر، و نحن نذکر لک نماذج ممّا لفظ به من قول و عمل به من فعل فی ذلک الدور القاتم بالفجائع و الفظائع فدونکها: