logo-samandehi

کمک های عثمان در غزوه تبوک

کمک های عثمان بن عفان در غزوه تبوک ؟!

آرى، گفته اند پیامبر (ص) در موقع تدارک سپاه «تنگدستى» در حق عثمان چندین دعا کرده است. ممکن است شیفتگان عثمان و آنها که مرده او هستند موجب و سببى براى چنین دعاهاى ادعائى بتراشند. اما انسان محقق و وارد می داند که همه روایاتى که حکایت از دعاهاى پیامبر (ص) درباره عثمان می نماید سست و درهم و بى اساس است، یا رجال سندش «ضعیف» اند یا روایت «مرسل» و ناتمام است و مضمون هاى متفاوت و متعارضى دارد. در این که جریان تدارک آن سپاه چگونه بوده و عثمان چقدر انفاق و کمک کرده است، و تعارض آنها به قدرى است که بطلان آن ها را ثابت می نماید.

ابن هشام روایت می کند که “عثمان بن عفان در تدارک آن سپاه مبلغ هنگفتی کمک کرد که هیچ کس کمک نکرده است. کسی که طرف اعتماد من می باشد برایم این طور نقل کرده که عثمان بن عفان در غزوه تبوک برای تدارک سپاه تنگدستی یک هزار دینار کمک کرده است “…

طبری، قسمت اول گفته ابن هشام را گرفته و روایتش را نقل ناکرده رها ساخته است.

کلبی، چنانکه در ” اسباب النزول ” واحدی آمده، به طور ” مرسل ” چنین روایت کرده که ” عثمان یک هزار شتر با پالانش کمک کرد.”

قتاده به طور “مرسل ” می گوید: ” یک هزار شتر و هفتاد اسب کمک کرد. “

بلاذری با سندی ” ضعیف ” و به طور ” مرسل ” می گوید: “هفتاد هزار کمک کرد. “

طبرانی با سند ” ضعیف ” می گوید: “دویست شتر با پالان کمک کرده و دویست “اوقیه ” طلا. “

ابویعلی با سندی” ضعیف ” می گوید: “هفتصد ” اوقیه ” طلا آورد. “

ابن عدی با سندی بسیار سست و ” ضعیف ” می گوید: “دو هزار دینار آورد. “

ابو نعیم با دو سند باطل می گوید: “هزار دینار آورد “

احمد حنبل و ابو نعیم با سند عیبناک روایت می کنند که ” سیصد شتر با پالان کمک کرد. “

ابن عساکر به طور ” مرسل” می گوید: تدارکات یک سوم آن سپاه را تهیه کرد. “

ابن اثیر همانچه را طبری آورده گفته و افزوده که ” آورده اند که سیصد شتر و یک هزار دینار بوده است. “

عماد الدین عامری فقط یک حرف ادعائی و سر خود می زند و می گوید: “یک هزار دینار کمک کرده و نهصد و پنجاه شتر و پنجاه اسب داده. “

حلبی سخنی بدون دلیل می گوید : “ده هزار دینار کمک کرد به جز شتر و اسب ها که هفتصد شتر و یکصد اسب بود و توشه و متعلقات آن. “

روایت دیگری در ” سیره ” حلبی نوشته است که می گوید: “سیصد شتر با پالان و پنجاه اسب کمک کرد. “

و همانجا روایت دیگری آورده است که ” ده هزار دینار به خدمت رسول خدا (ص) آورده در برابرش ریخت”، و می افزاید: شاید این ده هزار دینار غیر از آن کمک هائی است که برای تدارک ده هزار انسان کرده است .

ملاحظه کنید هر یک از این راویان و مورخان مقدار و مبلغ کمک عثمان را با پیمانه و واحد بخشندگی و سخاوت خویش تعیین کرده اند و بر حسب گشاد دستی و بلند نظری خویش .

در جریان همان تدارک، عده دیگری شرکت داشته و کمک هائی کرده اند، اما معلوم نیست چرا فقط عثمان مورد الطاف پیامبر (ص) قرار گرفته و دعای خیرش به او اختصاص یافته است ؟ از جمله کسانی که به تدارک سپاه ” تنگدستی ” کمک کرده اند عباس بن عبد المطلب که گفته اند نود هزار کمک کرده است ، و پیامبر (ص) فرمود : عباس عموی پیامبرتان بخشنده ترین و گشاده دست ترین فرد قریش است و از همه شان دلسوزتر به حال قریش – یا پیونددارتر-

بنا بر مدارک آن جماعت، نخستین کسی که دارائی اش را برای کمک به تدارک سپاه اسلام آورده ابوبکر است . پیامبر (ص) از او می پرسد : چیزی برای خودت نگهداشته ای؟ می گوید : خدا و پیامبرش را نگاه داشته ام. به فرض که دارائی ابوبکر اندک بوده باشد، لکن می دانیم که همه هستیش را – در صورت صحت آن روایت – بذل و بخشش کرده است و این کمال بخشندگی است و گفته اند ” کمال الجود بذل الموجود” پس چرا با وجود این و با اینکه پیامبر (ص) خود را بیش از هر کسی ممنون ابوبکر می دانسته و بنا بر روایت احمد حنبل فرموده: “هیچکس بامال و جانش بیش از ابوبکر بن ابی قحافه بر من منت ننهاده است “، ابوبکر را مورد لطف و دعای خیر خویش قرار نداد ؟ به علاوه بسیاری از مورخان شماره سپاه ” تنگدستی ” را سی هزار نفر و ده هزار اسب و دوازده هزار شتر دانسته اند و به نظر ابو زرعه هفتاد هزار نفر و به روایتی  چهل هزار نفر بوده است، و کمک های مالی عثمان کفاف به تجهیز و تدارک چنان سپاهی را نمی داده است و چنین بر می آید که عده دیگری در تدارک آن کمک کرده باشند. پس چرا آنان را از دعای خیر محروم کرد و دعایش را از آن میان به عثمان اختصاص داده ؟

جواب این سوال را من می دانم . جوابش این است که عثمان پس از افتادن به خاک ذلت و بی کسی و پس از مرگش طرفدارانی پیدا کرد که برایش فضیلت و امتیاز و افتخار می تراشند و آن دیگران از طرفدارانی که در جعل، دستی بدین درازی و تری داشته باشند محروم مانده اند .

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 448 )

رفتن به بالا