اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

احتجاج صعصعه بن صوحان با معاویه

متن فارسی

74- حافظ ابن عساکر در تاریخش روایتی از طریق شعبی ثبت کرده است.
می گوید: «معاویه برای مردم نطقی کرده گفت: اگر ابو سفیان پدر همه مردم می بود همه هوشمند و زیرک می بودند. صعصعة بن صوحان سخنش را قطع کرد که پدر همه مردم کسی است بهتر از ابو سفیان، و او آدم (ع) است و با این حال بعضی احمق درآمده اند و برخی هوشمند و زیرک. معاویه گفت: سرزمین ما نزدیک به محشر است. وی برخاسته گفت: محشر نه از مؤمنان دور است و نه به کافران نزدیک.
معاویه گفت: سرزمین ما سرزمین مقدسی است. صعصعه به او گفت: سرزمین را نه چیزی مقدس می گرداند و نه نجس و ناپاک، بلکه کارها هستند که آن را پاک و مقدس می گردانند. معاویه گفت: بندگان خدا! خدا را دوست و سرپرست خویش گردانید و خلفای او را سپر و محافظ خویش سازید و بوسیله ایشان بلا از خویشتن بگردانید.
صعصعه گفت: چطور؟ و چگونه؟! در حالیکه تو سنت را تعطیل کردی و پیمان شکستی و مردم را به سرگشتگی کشاندی تا در تاریکی جهل و بلا تکلیفی می لولند و بدعت ها از هر سو فرا گرفته شان و تعهدات دینی که در برابرشان وجود دارد زیر پا نهاده شده است. معاویه گفت: صعصعة! اگر زبان در کام کشی برایت بهتر از این است که اظهار نظر کنی و سست عقلی خویش ظاهر سازی. تو به اتکا و با اشاره به حسن بن علی به من حمله می کنی. این تصمیم برایم پیدا شده که او را احضار کنم.
صعصعه گفت: آری بخدا، تو دانسته ای که آنان دوده و تباری بزرگوارتر از همگان دارند و از همه تان در احیا و برقراری مقررات الهی کوشاترند و از همه تان وفادارتر به عهد و پیمان. اگر او را احضار کنی خواهی دید که در اندیشه و تدبیر و اتخاذ تصمیم بسیار دقیق و سنجیده کار است و در حکومت و فرماندهی استوار و در بخشندگی نجیب، و با سخن آتشینش ترا می گزد و تازیانه حقائقی
را که یارای انکارش را نداری بر صورتت می کوبد.معاویه پرخاش کرد که بخدا ترا دور و در بدر خواهم کرد!
صعصعه گفت: بخدا زمین پهناور است و دوری تو مایه آسایش. تهدید کرد که حقوق و مستمریت را توقیف خواهم کرد! گفت: اگر آن به دست و در اختیار تو است بکن، اما حقوق و عطای مستمر و نعمت های ممتاز در ملکوت و اختیار کسی است که خزانه هایش کاستی نمی پذیرد و به انتها نمی رسد و بخشش هایش زوال نمی یابد و در اعطا و رقم زدن نعمت، حق کسی را پایمال نمی کند و زیاد و نقصان نمی یابد.
معاویه گفت: می خواهی خودت را به کشتن بدهی.
گفت: یواش تر! سخن از روی نادانی نگفتم و قتل کسی را روا نشمردم و «انسانی را که خدا قتلش را جز بحق و به موجب قانون اسلام روا نشمرده مکش، و هر که بناحق و مظلومانه کشته شود خدا به کیفر قاتلش بنشیند» و او را کیفری دردناک بچشاند و آتشی گدازان، و به دوزخ در اندازد.» «1»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 248

———————————————————–

79- از صعصعه بن صوحان درباره معاویه پرسیدند، گفت: با دنیا ساخت و دنیا خویشتن به وی آویخت. آخرت را تباه کرد و آن را بدور افکند. و با ریزه خواران خوان و با مرعوب شدگانش دمساز گشت. «3»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 251

 

متن عربی

74- أخرج الحافظ ابن عساکر فی تاریخه «4» (6/425) من طریق الشعبی قال: خطب الناس معاویة، فقال: لو أنّ أبا سفیان ولد الناس کلّهم کانوا أکیاساً. فقام إلیه صعصعة بن صوحان فقال له: قد ولد الناس کلّهم من هو خیر من أبی سفیان: آدم علیه السلام فمنهم الأحمق و الکیّس، فقال معاویة: إنّ أرضنا قریبة من المحشر. فقال له: إنّ المحشر لا یبعد علی مؤمن و لا یقرب من کافر. فقال معاویة: إنّ أرضنا أرض مقدّسة. فقال له صعصعة: إنّ الأرض لا یقدّسها شی ء و لا ینجّسها، إنّما تقدّسها الأعمال. فقال معاویة: عباد اللَّه اتّخذوا اللَّه ولیّا و اتّخذوا خلفاءه جنّة تحترزوا بها. فقال صعصعة، کیف و کیف؟ و قد عطّلت السنّة، و أخفرت الذمّة، فصارت عشواء مطلخمّة، فی دهیاء مدلهمّة، قد استوعبتها الأحداث، و تمکّنت منها الأنکاث. فقال له

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 248

معاویة: یا صعصعة، لَأَن تقعی علی ظلعک خیر لک من استبراء رأیک، و إبداء ضعفک، تعرض بالحسن بن علی علیّ، و لقد هممت أن أبعث إلیه. فقال له صعصعة: إی و اللَّه وجدتهم أکرمکم جدوداً، و أحیاکم حدوداً، و أوفاکم عهوداً، و لو بعثت إلیه لوجدته فی الرأی أریباً، و فی الأمر صلیباً، و فی الکرم نجیباً، یلذعک بحرارة لسانه، و یقرعک بما لا تستطیع إنکاره.

فقال له معاویة: و اللَّه لأجفینّک عن الوساد، و لأشردنّ بک فی البلاد، فقال له صعصعة: و اللَّه إنّ فی الأرض لسعة، و إنّ فی فراقک لدعة، فقال معاویة: و اللَّه لأحبسنّک عطاءک. قال: إن کان ذلک بیدک فافعل، إنّ العطاء و فضائل النعماء فی ملکوت من لا تنفد خزائنه، و لا یبید عطاؤه، و لا یحیف فی قضیّته. فقال له معاویة: لقد استقتلت. فقال له صعصعة: مهلًا، لم أقل جهلًا، و لم أستحلّ قتلًا، لا تقتل النفس التی حرّم اللَّه إلّا بالحقّ، و من قتل مظلوماً کان اللَّه لقاتله مقیماً، یرهقه ألیماً، و یجرعه حمیماً، و یصلیه جحیما.

       ————————————————–

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 251

79- سئل صعصعة بن صوحان عن معاویة، قال: صانع الدنیا فاقتلدها، و ضیّع الآخرة فنبذها، و کان صاحب من أطعمه و أخافه.

تاریخ ابن عساکر (6/424). «3»