اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

سخنانی در مدح و مذمت ائمه مذاهب حنبلی، شافعی و مالکی

متن فارسی

و دیگران را می بینی که به نام رسول خدا روایت: «عالم قریش، که تمام کره زمین را از دانش پر می کند» «2» را ساخته و آن را حمل بر محمد بن ادریس، امام شافعی ها کرده اند!.

و مزنی پنداشته است که رسول خدا را، در خواب دیده و از او دوباره شافعی سؤال کرده، فرموده است: «کسی که اراده محبتم و سنتم را دارد، بر اوست که از محمد ابن ادریس شافعی، مطلبی استفاده کند، زیرا که او از من و من از اویم» «3».

و از محمد بن نصر ترمذی آمده، که او گفته است: بیست و نه سال، حدیث نوشتم و مسائل مالک و گفتارش را شنیدم، و نسبت به شافعی نظر خوبی نداشتم، تا هنگامی که در مسجد النبی در مدینه نشسته بودم، چرتم گرفت، پیامبر اکرم را در خواب دیدم، عرض کردم: یا رسول اللّه، آیا رأی ابو حنیفه را بنویسم؟ فرمود: خیر. عرض کردم: رأی مالک را بنویسم؟ فرمود: مادامی که با حدیثم موافق باشد. عرض کردم: رأی شافعی را بنویسم؟ سرش را همانند آدم غضبناک، به خاطر گفته ام، به زیر آورد و فرمود: این را عمل به رأی نباید دانست، بلکه آن مراجعه به کسی است که به سنتم عمل می کند، به دنبال این رؤیا، به سوی مصر حرکت کردم، نوشته های شافعی را نوشتم «1».

احمد بن نصر گفته است: پیامبر اکرم را در خواب دیدم، به او عرض کردم: یا رسول اللّه به کدام یک از افراد امتت در این عصر فرمان می دهی که پیروی و اعتماد کرده، مذهبش را معتقد شویم؟ فرمود: بر شما باد به محمد بن ادریس شافعی که او از من است و خدا از او و از جمیع اصحاب و یارانش و کسانی که پیرو مرام او تا قیامت هستند خشنود است. دوباره عرض کردم: دیگر به کی؟ فرمود: به وسیله احمد ابن حنبل، که فقیه پرهیزکار و زاهد است «2».

و از احمد بن حسن ترمذی، آمده است که: در روضه مبارکه بودم، چرتم گرفت، رسول خدا تشریف آورد، به سویش شتافتم و عرض کردم: یا رسول اللّه، اختلاف در دین زیاد شده، درباره رأی ابی حنیفه چه می فرمائید؟ فرمود: اف بر او دستش شکسته باد. عرض کردم: درباره رأی مالک چه می فرمائید؟ دستش را بالا برد و پائین آورد و فرمود: رسید و خطا کرد، گفتم: درباره رأی شافعی چه می فرمائید؟ پدرم فدای پسر عمم که سنتم را احیاء کرد! «3».
و نیز او گفته است: رسول خدا را در خواب دیدم، گفتم: یا رسول اللّه، آیا اختلافی که در میان مردم است نمی بینی؟ فرمود: اختلاف در چی؟ گفتم: اختلاف درباره ابو حنیفه و مالک و شافعی. فرمود: اما ابو حنیفه که نمی شناسمش. و اما مالک که دانش را نوشته است، و اما شافعی پس از من است و به سوی من «4».

و می بینی، که پیرو داغ ابی حنیفه، برای تقرب به امامش از طریق ابو هریرة، به نام رسول خدا چنین حدیث می سازد: «به زودی در امتم مردی پیدا می شود که نامش ابو حنیفه است و او چراغ امتم هست. و به زودی در امتم مردی پیدا می شود که نامش محمد بن ادریس است، فتنه او بر امتم بیش از فتنه ابلیس است. و در تعبیر دیگر: «فتنه اش زیانبارتر است بر امتم از ابلیس «1».»

و محمد بن موسی حنفی قاضی دمشق، متوفی در سال 506 ه می گفت: اگر قدرت می داشتم از شافعی ها جزیه می گرفتم «2».

و محب الدین محمد بن محمد دمراقی حنفی، متوفی در سال 789 ه (این همان عالم پرهیزکاری است که در هر روز یک ختم قرآن می کرده) دارای تعصب شدیدی علیه شافعی ها بوده تا جائیکه دروغ می ساخته و آن را عبادت می دانسته است «3».

و مالکی ها، پندارهای دیگری را می آورند و روایتی را که بعضی، به نام رسول خدا ساخته اند، روایت می کنند: «اگر مردم، تمام کره زمین را بگردند اعلم از عالم مدینه نمی یابند» «4» و آن را تطبیق بر مالک بن انس می نمایند. و گویا که مدینة، پایتخت اسلام نبوده و در آن جا پیش از مالک و بعد از او، عالمی مورد توجه وجود نداشته است. و گویا که خانواده پیامبر بزرگوار اسلام که رسول خدا آنان را قرین قرآن در جانشینی قرار داده و فرموده است: «انی مخلف فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی»، وارث علم پیامبر عظیم الشأن اسلام نبودند و گویا که صادق آل محمد (البته همه شان راستگو بوده اند) تنها وسیله نشر علم برای ائمه دنیا در آن روز نبوده و مالک نیز از شاگردانش نبوده است.

مرد دیگری می آید «1» از ناحیه مسلمین ادعای اجماع می کند که منظور از این حدیث ساختگی، مالک است غافل از اینکه طبق گفته محمد بن عبد الرحمن، احمد افضل از مالک بن انس بوده است «2».

و نیز، طبق گفته احمد (پیشوای حنبلی ها) ابن ابی ذئب، از مالک بن انس برتر بوده است «3».

و نیز، طبق گفته یحیی بن سعید: سفیان از هر جهت از لحاظ حدیث، فقه و زهد، از مالک برتر بوده است «4».

و نیز، طبق گفته عطیة بن اسباط: هرگاه کره زمین از مانند مالک پر شده باشد، ابو حنیفه از همه آنها افقه است «5».

و نیز، طبق گفته شافعی و ابن بکیر: لیث بن سعید فهمی، شیخ دیار مصر، افقه از مالک است «6».

و ابو موسی انصاری، گفته است: از سفیان بن عیینه پرسیدم، او از ابن جریح به طور مرفوع برای ما حدیث کرد: «اگر آدمی در راه طلب دانش تمام کره زمین را بگردد، از عالم مدینه، داناتر نمی یابد» و من به او گفتم: آیا ابن جریح معتقد است که او مالک بن انس است؟ او گفت: عالم کسی است که از خدا بترسد و ما کسی را خدا ترس تر از عمری یعنی عبد اللّه بن عبد العزیز عمری نمی دانیم «7».

و یحیی بن صالح گفته است: محمد بن حسن شیبانی، از مالک فقیه تر است «8».

و احمد بن حنبل گفته است: به ابن ابی ذئب رسید که: مالک حدیث «البیعین بالخیار» را اخذ نکرده. گفت: توبه داده شود، و گرنه گردنش را بزنند، در صورتی که مالک حدیث را رد نکرده، بلکه آن را تأویل کرده است. پس شامی گفت: کدام یک داناترند، مالک یا ابن ابی ذئب؟ در جواب گفت: ابن ابی ذئب در این باره، از مالک بزرگتر است. و در دینش شایسته تر و پرهیزکارتر و پیش سلاطین از مالک، حق را برپادارنده تر است «1».

و برای مالکی ها، پیرامون امامشان خواب هائی است که پنداشته اند رسول خدا را در خواب دیده، آن حضرت مالک را ستوده است که گوشه ای از آنها در «حلیة الاولیاء» جلد 6 صفحه 317 و غیره یافت می شود.

و برای حنبلی ها، گام های بلندی درباره تبلیغ مذهب و امامشان وجود دارد.
آنان خیالات دروغی ساختند که گوش ها از شنیدن آنها کر می شود، و هیچ غلوی به پایه آنها نمی رسد. و قسمتی از آنها را در همین جلد (جلد پنجم عربی صفحه 198- 201) آورده ایم و از آن جمله است چیزی را که ابن جوزی در مناقب احمد صفحه 455 با اسنادش از علی بن عبد العزیز طلحی، آورده که ربیع بن سلیمان از شافعی برایم نقل کرده، که او گفته است: ای ربیع کتابم را بگیر و آن را به عبد اللّه بن احمد بن حنبل تسلیم کن و جوابش را برایم بیاور.
ربیع می گوید: با نامه، وارد بغداد شدم و احمد بن حنبل را هنگام نماز صبح دیدم و با او نماز صبح خواندم، وقتی که از محراب منحرف گردید، نامه را به او تقدیم کردم و به او گفتم: این نامه برادرت شافعی از مصر است. احمد گفت: در آن نگریستی؟ گفتم: خیر، احمد، مهر نامه را شکست و نامه را قرائت کرد، چشم هایش را اشک فرا گرفت. گفتم: چه چیزی در آن است ای ابا عبد اللّه؟ گفت: یاد آور شده که رسول خدا را در خواب دیده و به او فرموده است نامه ای به ابو عبد اللّه احمد بن حنبل بنویس و از ناحیه ام به او سلام برسان و به او بگو: به زودی مورد امتحان قرار خواهی گرفت و بسوی خلق قرآن خوانده خواهی شد، اما اجابتشان نکنید که خداوند نامت را تا قیامت زنده خواهد نگاهداشت.
ربیع می گوید: گفتم: البشارة. آنگاه جامه اش را از تن در آورد و به من داد و گرفتم و به سوی مصر حرکت کردم. و جواب نامه را نیز گرفته و به شافعی تسلیم نمودم. به من گفت: ربیع، چه چیزی به تو داد؟ گفتم: جامه تنش را شافعی به من گفت: ما ترا با گرفتن جامه ناراحت نمی کنیم، آنرا تر کن آبش را به ما بده تا با شما در آن شریک باشیم «1».

و بشکل دیگر نیز آن را روایت کرده و در آن آمده است: ربیع گفت: آن را شستم و آبش را به او دادم و آن را در ظرفی ریخت و می دیدم که هر روز از آن بر می داشت و به عنوان تبرک به صورتش می مالید «2».

و فقیه احمد بن محمد ابو بکر یازودی، گفته است: وارد عراق شدم و کتاب های اهل عراق را نوشتم. و کتب اهل حجاز را نیز نوشتم و از زیادی اختلاف آنها، ندانستم که کدام یک را بگیرم تا اینکه گفته است:
و از زیادی اختلاف آنها، جماعت را ترک کرده با حال اندوه خارج شدم، و شب را با اندوه بسر می بردم، وقتی که نیمه های شب شد، برخاستم وضو، گرفتم و دو رکعت نماز خواندم و گفتم خدایا مرا به چیزی که دوست داری و می پسندی هدایت فرما، آن گاه به رختخوابم برگشتم، در خواب دیدم که رسول خدا از در بنی شیبه داخل مسجد الحرام شد و پشتش را به کعبه تکیه داد و دیدم که شافعی و احمد بن حنبل در طرف راست رسول خدا قرار دارند که آن حضرت به روی آنها تبسم می فرمایند. و «بشر مریسی» را نیز دیدم که در طرف چپ پیامبر اکرم قرار دارد، ولی گرفته است، گفتم: یا رسول الله از کثرت اختلاف این دو مرد نمی دانم چه کنم، و کدام یک را بگیرم؟ به سوی احمد و شافعی اشاره فرمود و گفت: اینان کسانی هستند که به آنها کتاب و حکم و نبوت دادیم. آنگاه اشاره به بشر مریسی فرمود و گفت: اگر اینان به آن کافر شوند، قوم دیگری را به آن موکل نمودیم که نسبت به آن کافر نیستند. ابو بکر یازودی می گوید: بخدا قسم! وقتی که این خواب را دیدم، فردایش هزار دینار صدقه دادم و دانستم که حق با شیخین است «1».

و غلو حنبلی ها درباره امامشان به حدی رسیده که مدینی، درباره اش گفته است: خداوند این دین را با دو مرد، عزت بخشید که سومی ندارند آنها عبارتند از: ابو بکر صدیق در روز رده و احمد بن حنبل روز محنت «2». هیچ کس بعد از رسول خدا درباره رواج اسلام، چنانکه احمد بن حنبل قیام نموده اقدام نکرده است.
میمونی می گوید: به او گفتم ای ابا الحسن حتی ابو بکر صدیق؟ گفت: حتی او، زیرا ابو بکر صدیق یار و یاور داشته، اما احمد بن حنبل بدون یار و یاور بدان قیام کرده است «3».

و در برابر آنها افرادی مثل ابی علی حسین بن علی کرابیسی شافعی، متوفی در سال 245 یا 248 ه قرار دارد که بر امام احمد اعتراض می کرد و هنگامی که سخنش را درباره قرآن شنید گفت: به چه عمل کنیم به گفتار این بچه؟ که اگر بگوئیم مخلوق است می گوید بدعت است و اگر بگوئیم غیر مخلوق است، باز می گوید بدعت است «4».

و مثل مرجان خادم، متفقه در مذهب شافعی، متوفی در سال 560 ه که نسبت به حنبلی ها تعصب شدیدی داشته و نسبت به آنان اظهار دشمنی می کرده تا جائیکه دیوار مخصوص مکه را، که وزیر ابن هبیرة پدید آورده بوده و ابن طباخ حنبلی «1» در آن جا، نماز می خوانده، به خاطر دشمنی با حنبلیان، خراب کرد و به ابن جوزی حنبلی می گفت: مقصود من، ریشه کن کردن مذهبتان، و از بین بردن نام شما است. و هنگامی که مرجان فوت کرد، ابن جوزی فوق العاده خوشحال گردید. «2»

و ابن جوزی در «المنتظم» جلد 10 صفحه 224 گفته است: ابو سعد سمعانی، متوفی 563 ه نسبت به مذهب احمد، دشمنی شدیدی داشته و بسیاری از اصحاب ما را یاد کرده و مورد طعن قرار داده که مستوجب طعن نبوده اند. و برای ابن جوزی در «المنتظم» جلد 8 صفحه 267 گفتار مفصلی پیرامون دشمنی ابی بکر خطیب بغدادی، صاحب تاریخ معروف، نسبت به مذهب احمد و یارانش وجود دارد، تا جائی که، او را بعدم حیاء و کمی دین نسبت داده است.

و محمد بن محمد ابو المظفر الدوی، متوفی در سال 567 ه درباره حنبلی ها، گفتار تعصب آمیز و بدگوئی های فراوان داشته تا جائی که گفته است: اگر قدرت می داشتم، بر آنها جزیه قرار می دادم، حنبلیان درباره اش دسیسه کرده، باسم او و زن و بچه کوچکش را کشتند «3»!

آری در این میان، افرادی وجود دارند که انگیزه ها و هوس ها از حق گوئیشان باز نداشته، مانند فیروز آبادی صاحب قاموس، و عجلونی که اولی در خاتمه کتابش «سفر السعاده» و دومی در کشف الخفاء جلد 2 صفحه 42 گفته است: باب فضائل ابی حنیفه و شافعی و مذمتشان، که در آن چیز صحیحی وجود ندارد و آنچه که از اینها ذکر شده ساختگی و افتراء است. و ابن درویش حوت، در اسنی المطالب صفحه 14 گفته است: درباره مناقب و مثالب هیچ کدام از پیشوایان مذهب، نص بخصوصی، چه صحیح و چه ضعیف وجود ندارد.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 457

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 457

و تری آخرین افتعلوا علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم روایة: عالم قریش یملأ طباق الأرض علماً «1» و حملوه علی محمد بن إدریس إمام الشافعیّة.

و زعم المزنی أنّه رأی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی المنام فسأله عن الشافعی، فقال: من أراد محبّتی و سنّتی فعلیه بمحمد بن إدریس الشافعی المطّلبی، فإنّه منّی و أنا منه. تاریخ بغداد (2/69).

و عن محمد بن نصر الترمذی أنّه قال: کتبت الحدیث تسعاً و عشرین سنة، و سمعت مسائل مالک و قوله، و لم یکن لی حسن رأی فی الشافعیّ، فبینا أنا قاعد فی مسجد النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم بالمدینة، إذ غفوت غفوة فرأیت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فی المنام، فقلت: یا رسول اللَّه أکتب رأی أبی حنیفة؟ قال: لا، قلت: أکتب رأی مالک؟ قال: ما وافق حدیثی، قلت له: أکتب رأی الشافعی؟ فطأطأ رأسه شبه الغضبان لقولی و قال: لیس هذا بالرأی، هذا ردّ علی من خالف سنّتی، فخرجت علی أثر هذه الرؤیا إلی مصر، فکتبت کتب الشافعی. تاریخ بغداد (1/366).

و قال أحمد بن نصر: رأیت النبیّ فی منامی فقلت: یا رسول اللَّه بمن تأمرنا أن نقتدی به من أمّتک فی عصرنا، و نرکن إلی قوله، و نعتقد مذهبه؟! فقال: علیکم بمحمد بن إدریس الشافعیّ، فإنّه منّی، و إنّ اللَّه قد رضی عنه و عن جمیع أصحابه و من یصحبه و یعتقد مذهبه إلی یوم القیامة، قلت له: و بمن؟ قال: بأحمد بن حنبل، فنعم الفقیه الورع الزاهد. تاریخ الشام «2» (2/48).

و عن أحمد بن الحسن الترمذی قال: کنت فی الروضة فأغفیت فإذا النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قد أقبل، فقمت إلیه فقلت: یا رسول اللَّه قد کثر الاختلاف فی الدین، فما تقول فی رأی أبی حنیفة؟ فقال: أُفّ، و نفض یده، قلت: فما تقول فی رأی مالک؟ فرفع یده

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 458

و طأطأ، و قال: أصاب و أخطأ، قلت: فما تقول فی رأی الشافعیّ؟ قال: بأبی ابن عمّی، أحیا سنّتی. تاریخ بغداد (2/69).

و عنه قال: رأیت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی المنام فقلت: یا رسول اللَّه أما تری ما فی الناس من الاختلاف؟ قال: فقال لی: فی أیّ شی ء؟ قال: قلت: أبو حنیفة و مالک و الشافعی. فقال: أمّا أبو حنیفة فما أدری من هو، و أمّا مالک فقد کتب العلم، و أمّا الشافعی فمنّی و إلیّ. تاریخ بغداد (4/231).

و یأتی حنفیّ محاجّ یتقرّب إلی إمامه بوضع الحدیث علی النبیّ الأعظم من طریق أبی هریرة، أنّه قال: سیکون فی أمّتی رجل یقال له أبو حنیفة، هو سراج أُمّتی، و سیکون فی أُمّتی رجل یقال له: محمد بن إدریس فتنته علی أُمّتی أضرّ من فتنة إبلیس، و فی لفظ: أضرّ علی أُمّتی من إبلیس «1».

و کان محمد بن موسی الحنفی القاضی بدمشق، المتوفّی (506) یقول: لو کان لی أمر لأخذت الجزیة من الشافعیّة «2». البدایة و النهایة (12/175)، لسان المیزان (5/402).

و کان محبّ الدین محمد بن محمد الدمراقی الحنفی المتوفّی (789)- ذاک العالم الورع الذی کان یقرأ کلّ یوم ختمة- شدید العصبیّة، یقع فی الشافعی و یری ذلک عبادة. شذرات الذهب «3» (6/310).

و تأتی المالکیّة بالزعمات، فتروی ما وضعه بعضهم علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 459

روایة: یکاد الناس یضربون أکباد الإبل فلا یجدون أعلم من عالم المدینة «1»، و طبّقوها علی مالک بن أنس، فکأنّ المدینة لم تکن عاصمة الإسلام، و لم یکن هناک عالم یُقصد قبل مالک و بعده، و کأنّ عائلة النبوّة التی جعلها النبی صلی الله علیه و آله و سلم قرینة القرآن فی الاستخلاف

و قال: «إنّی مخلّف فیکم الثقلین: کتاب اللَّه و عترتی أهل بیتی»

لم ترث علم النبیّ الأعظم، و کأنّ صادق آل محمد- و کلّهم صادقون- لم یکن هو المنتجع الوحید فی العلم لأئمّة الدنیا فی ذلک الیوم، و کأنّ مالکاً لم یکن من تلامذته.

فیأتی الرجل «2» بدعوی الإجماع المجرّدة من المسلمین، علی أنّ مالکاً هو المراد من ذلک الحدیث المزوّر، ذاهلًا عن قول محمد بن عبد الرحمن: إنّ أحمد کان أفضل من مالک بن أنس. تاریخ بغداد (2/298).

و عن قول أحمد إمام الحنابلة: کان ابن أبی ذئب أفضل من مالک بن أنس. تاریخ بغداد (2/298).

و عن قول یحیی بن سعید: إنّ سفیان فوق مالک من کلّ شی ء، فی الحدیث و الفقه و الزهد. تاریخ بغداد (9/164).

و عن قول عطیّة بن أسباط: إنّ أبا حنیفة أفقه من مل ء الأرض مثل مالک «3».

و عن قول الشافعیّ و ابن بکیر: إنّ لیث بن سعید الفهمی- شیخ الدیار المصریّة- أفقه من مالک «4». خلاصة التهذیب (ص 275)، طبقات الحفّاظ (1/208).

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 460

و عن قول أبی موسی الأنصاری قال: سألت سفیان بن عیینة، فحدّثنا عن ابن جریج مرفوعاً: یوشک أن یضرب الرجل أکباد الإبل فی طلب العلم فلا یجد عالماً أعلم من عالم المدینة، قال أبو موسی: فقلت لسفیان: أ کان ابن جریج یقول: نری أنّه مالک بن أنس، فقال: إنّما العالم من یخشی اللَّه، و لا نعلم أحداً کان أخشی للَّه من العمری- یعنی عبد اللَّه بن عبد العزیز العمری. تاریخ بغداد (6/377).

و عن قول یحیی بن صالح: محمد بن الحسن- الشیبانی- أفقه من مالک. تاریخ بغداد (2/175).

و عن قول أحمد بن حنبل: بلغ ابن أبی ذئب أنّ مالکاً لم یأخذ بحدیث البیّعین بالخیار، قال: یُستتاب و إلّا ضُربت عنقه، و مالک لم یردّ الحدیث و لکن تأوّله علی غیر ذلک، فقال شامیّ: من أعلم، مالک أو ابن أبی ذئب؟ فقال: ابن أبی ذئب فی هذا أکبر من مالک، و ابن أبی ذئب أصلح فی دینه و أورع ورعاً و أقوم بالحقّ من مالک عند السلاطین. تاریخ بغداد (2/302).

و للمالکیّة حول إمامهم منامات، زعموا رؤیة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و ثناءه علی مالک، یوجد شطر منها فی حلیة الأولیاء (6/317) و غیرها.

و للحنابلة أشواط بعیدة و خطوات واسعة فی الدعایة إلی المذهب و إلی إمامهم، فقد افتعلوا أطیافاً تصمّ منها المسامع، و یقصر عن مغزاها کلّ غلوّ، و قد أسلفنا یسیراً منها فی هذا الجزء (ص 198- 201)، و منها ما أخرجه ابن الجوزی فی مناقب أحمد «1» (ص 455) بإسناده عن علیّ بن عبد العزیز الطلحی، قال: قال لی الربیع بن سلیمان: قال لی الشافعی: یا ربیع خذ کتابی و أمض به و سلّمه إلی [أبی ] «2» عبد اللَّه أحمد بن

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 461

حنبل و أتنی بالجواب. قال الربیع: فدخلت بغداد و معی الکتاب، و لقیت أحمد بن حنبل صلاة الصبح فصلیت معه الفجر، فلمّا انفتل من المحراب سلّمت [إلیه ] «1» الکتاب، و قلت له: هذا کتاب أخیک الشافعیّ من مصر. فقال أحمد: نظرت فیه؟ قلتُ: لا، و کسر أحمد الخاتم و قرأ الکتاب فتغرغرت عیناهُ بالدموع، فقلت له: أیّ شی ء فیه یا أبا عبد اللَّه؟ فقال: یذکر أنّه رأی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی المنام، فقال له: اکتب إلی أبی عبد اللَّه أحمد بن حنبل و اقرأ علیه منّی السلام، و قل: إنّک ستُمتحن و تُدعی إلی خلق القرآن فلا تجبهم، یرفع اللَّه لک علماً إلی یوم القیامة.

قال الربیع فقلت: البشارة، فخلع قمیصه الذی یلی جلده فدفعه إلیّ، فأخذته و خرجت إلی مصر، و أخذت جواب الکتاب و سلّمته إلی الشافعی، فقال لی: یا ربیع، أیّ شی ء الذی دفع إلیک؟ قلت: القمیص الذی یلی جلده؛ فقال لی الشافعی: لیس نفجعک به و لکن بلّه و ادفع إلینا الماء حتی أُشرکک فیه «2». و رواه بطریق آخر و فیه: قال الربیع: فغسلته فحملت ماءه إلیه فترکته فی قنینة، و کنت أراه فی کلّ یوم یأخذ منه و یمسح علی وجهه تبرّکاً بأحمد بن حنبل. و ذکره ابن کثیر فی تاریخه «3» (10/331) نقلًا عن البیهقی.

و قال الفقیه أحمد بن محمد أبو بکر الیازودی «4»: دخلت العراق فکتبت کتب أهل العراق، و کتبت کتب أهل الحجاز، فمن کثرة اختلافهما لم أدر بأیّهما آخذ، إلی أن قال: فمن کثرة اختلافهما ترکت الجماعة و خرجت، فأصابنی غمّ و بتُّ مغموماً. فلمّا

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 462

کان فی جوف اللیل قمت و توضّأت و صلّیت رکعتین، و قلت: اللّهمّ اهدنی إلی ما تحبّ و ترضی، ثمّ أویت إلی فراشی فرأیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم فیما یری النائم، دخل من باب بنی شیبة، فأسند ظهره إلی الکعبة، و رأیت الشافعیّ و أحمد بن حنبل علی یمین النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم یتبسّم إلیهما، و رأیت بشر المریسی علی یسار النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم مکلح الوجه، فقلت: یا رسول اللَّه، من کثرة اختلاف هذین الرجلین لم أدر بأیّهما آخذ. فأومأ إلی الشافعیّ و أحمد بن حنبل، و قال: أولئک الذین آتیناهم الکتاب و الحکم و النبوّة، ثمّ أومأ إلی بشر المریسی و قال: فإن یکفر بها هؤلاء فقد وکّلنا بها قوماً لیسوا بها بکافرین. قال أبو بکر: و اللَّه لقد رأیت هذه الرؤیا و تصدّقت من الغد بألف دینار «1»، و علمت أنّ الحقّ مع الشیخین، إلخ. رواه ابن عساکر فی تاریخه «2» (1/454) نقلًا عن الحافظین البیهقی و الجوزقی.

و بلغ غلوُّ الحنابلة فی إمامهم إلی حدّ قال المدینی: إنّ اللَّه أعزّ هذا الدین برجلین لیس لهما ثالث: أبو بکر الصدّیق یوم الردّة، و أحمد بن حنبل یوم المحنة «3». و قال: ما قام أحد بأمر الإسلام بعد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ما قام به أحمد بن حنبل، قال: المیمونی قلت له: یا أبا الحسن! و لا أبو بکر الصدّیق؟ قال: و لا أبو بکر الصدّیق، إنّ أبا بکر الصدّیق کان له أعوان و أصحاب، و أحمد بن حنبل لم یکن له أعوان و أصحاب. تاریخ بغداد (4/418).

و هناک مثل أبی علیّ الحسین بن علیّ الکرابیسی الشافعی المتوفّی (245، 248)

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 463

یتحامل علی الإمام أحمد و یتکلّم فیه، و یقول لمّا سمع قوله فی القرآن: ایش نعمل بهذا الصبّی؟ إن قلنا: مخلوق، قال: بدعة، و إن قلنا: غیر مخلوق، قال: بدعة «1».

و مثل مرجان الخادم المتفقّه لمذهب الشافعی المتوفّی (560) کان یتعصّب علی الحنابلة و یکرههم، حتی إنّ الحطیم الذی برسم الوزیر ابن هبیرة بمکة یصلّی فیه ابن الطبّاخ الحنبلی «2»، مضی مرجان و أزاله من غیر تقدّم بغضاً للقوم، و کان یقول لابن الجوزی الحنبلی: مقصودی قلع مذهبکم و قطع ذکرکم، و لمّا توفّی مرجان فرح ابن الجوزی فرحاً شدیداً «3». المنتظم (10/213)، البدایة و النهایة (12/250).

و قال ابن الجوزی فی المنتظم «4» (10/224): کان أبو سعد السمعانی المتوفّی (563) یتعصّب علی مذهب أحمد و یبالغ، فذکر من أصحابنا جماعة و طعن فیهم بما لا یوجب الطعن.

و لابن الجوزی فی المنتظم «5» (8/267) کلمة ضافیة حول تعصّب أبی بکر الخطیب البغدادی- صاحب التاریخ- علی مذهب أحمد و أصحابه، إلی أن قذفه بعدم الحیاء و قلّة الدین.

و کان محمد بن محمد أبو المظفّر البروی المتوفّی (567) یتکلّم فی الحنابلة، و تعصّب علیهم و بالغ فی ذمّهم، و قال: لو کان لی أمر لوضعت علیهم الجزیة، فدَسّ الحنابلة علیه سمّا فمات منه هو و زوجته و ولد له صغیر. المنتظم «6» (10/239).

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 464

نعم؛ هناک من لم تزحزحه النزعات و الأهواء عن الهتاف بالصدق نظراء الفیروزآبادی صاحب القاموس، و العجلونی، فقال الأوّل فی خاتمة کتابه سفر السعادة «1». و الثانی فی کشف الخفاء (2/420)- باب فضائل أبی حنیفة و الشافعیّ-: و ذمّهم لیس فیه شی ء صحیح، و کلّ ما ذکر من ذلک فهو موضوع و مفتری.

و قال ابن درویش الحوت فی أسنی المطالب «2» (ص 14): لم یرد فی أحد من الأئمّة بعینه نصّ لا صحیح و لا ضعیف.