اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

رباخواری معاویه و احکام ربا

متن فارسی

رباخواری معاویه
1- مالک و نسائی و دیگر محدثان از طریق عطار بن یسار چنین ثبت کرده اند که «معاویه- رضی اللّه عنه- تنگی زرین یا سیمین را به مبلغی بیش از ارزش وزن آن فروخت. ابو درداء- رضی اللّه عنه- به او گفت: من از رسول خدا (ص) شنیده ام که فرمود چنین چیزها را فقط باید به قیمت وزن آن فروخت. معاویه گفت:
اما به نظر من اشکالی ندارد. ابو درداء- رضی اللّه عنه- گفت: با معاویه چه باید کرد؟ من حدیث پیامبر (ص) را برایش می خوانم و او نظر شخصی خود را اظهار می دارد. من در سرزمینی که تو باشی بسر نخواهم برد. این بگفت و خود را به- عمر بن خطاب- رضی اللّه عنه- رساند و ماجرا را برایش شرح داد. عمر به معاویه نوشت: آن را جز به قیمت وزن آن نفروش و درست به مبلغی بفروش که همان فلز می ارزد.» «1»
2- مسلم و دیگر محدثان از طریق ابی الاشعث چنین ثبت کرده اند: «به یکی از لشکر کشی ها پرداخته بودیم و معاویه فرمانده بود. غنائم بسیار به چنگ آوردیم. در میان آن تنگی سیمین بود. معاویه به یکی دستور داد آن را به هنگام تقسیم عوائد میان مردم بفروشد. مردم بر سر خریداری آن به رقابت برخاستند و قیمت را زیادتر کردند. خبر به عبادة بن صامت رسید. برخاسته گفت: من از پیامبر خدا (ص) شنیدم که میفرمود وقتی طلا را با طلا معامله می کنند یا نقره را با نقره یا گندم را با گندم و جو را با جو و خرما را با خرما و نمک را با نمک، باید بطور پایاپای و از هر طرف به مقدار مساوی مبادله کنند و باید معامله بر اساس
برابری و هموزنی باشد و هر که به بیشتر بخرد یا بفروشد رباخواری کرده باشد.
بر اثر شنیدن سخن پیامبر (ص) مردم آنچه را گرفته بودند پس دادند. خبر به معاویه رسید. برخاسته چنین نطق کرد: مردانی که از زبان پیامبر خدا (ص) احادیثی نقل می کنند که ما که پیامبر خدا (ص) را می دیدیم و معاشرش بودیم از وی نشنیده ایم چه خیال کرده اند و چرا دقت نمی کنند؟! عبادة بن صامت برخاسته همان حدیث را باز گفت و افزود: آنچه را از پیامبر خدا (ص) شنیده ایم نقل و نشر می کنیم گر چه معاویه خوشش نیاید.» یا گفت: «… گر چه معاویه بدش بیاید. برای من چه اهمیتی دارد که شبی سیاه در میان سپاهیانش همراهش نباشم (یعنی مرا از سپاه بیرون کند).» «1»
3- بیهقی و دیگر محدثان از طریق حکیم بن جابر از عبادة بن صامت- رضی اللّه عنه- روایتی ثبت کرده اند که گفت: «از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود: طلا را باید کفه به کفه و نقره را باید کفه به کفه معامله و مبادله کنند».
و بر شمرد تا رسید به نمک و گفت نمک با نمک باید مبادله شود.
معاویه اشاره به وی گفت: این حرفش چیزی نیست! عباده- رضی اللّه عنه- گفت: شهادت می دهم که از پیامبر (ص) شنیدم که چنین می فرمود.» نسائی آنرا با این افزوده ثبت کرده که «عباده گفت: … برای من اهمیتی ندارد در سرزمینی باشم که معاویه در آن نباشد» یا به عبارتی که ابن عساکر نوشته: «من بخدا قسم اهمیتی نمی دهم باین که در این سرزمین شما بسر برم». «2»
4- ابن عساکر در تاریخش روایتی ثبت کرده از طریق حسن. می گوید:
«عبادة بن صامت در شام بود. دید دارند تنگی سیمین را به تقریبا دو برابر قیمت نقره ای که در آن است می فروشند. پیش آنها رفته گفت: مردم! هر که مرا بشناسد می داند که هستم، و هر که نمی شناسد بداند که من عبادة بن صامتم. هان! من از رسول خدا (ص) در یکی از انجمن های انصار شب پنجشنبه ای در ماه رمضانی که آخرین
روزه داریش بود چنین شنیدم که طلا با طلا باید مثل هم و به اندازه هم و وزن به وزن و دست به دست معامله و مبادله کرد، و هر چه بیشتر از این میزان باشد ربا است، و نیز گندم را با گندم یک چنگ بیک چنگ و یک بر دست به یک بر دست باید مبادله کرد و هر چه بیشتر باشد ربا است، و نیز خرما را با خرما یک چنگ بیک چنگ و یک بردست به یک بردست باید مبادله کرد و هر چه بیشتر از این میزان باشد ربا است.
در این هنگام مردم از آنجا بپراکندند. خبر به معاویه بردند به دنبال عباده فرستاد. بیامد. معاویه به او گفت: اگر تو صحابی پیامبر (ص) بوده و از او حدیث شنیده ای ما نیز صحبتش را درک کرده و حدیث از او شنیده ایم. عباده گفت: آری در صحبت وی بوده و حدیث شنیده ای. معاویه گفت: پس این حدیث که یاد می کنی چیست؟ آن را باز گفت. معاویه گفت: لب از این حدیث فرو بند و نقلش نکن.
گفت: نقل می کنم گر چه معاویه بدش بیاید و مایل نباشد. گفت و برخاست که برود. معاویه به او گفت: در رابطه و رفتار با اصحاب محمد (ص) چیزی بهتر از گذشت کردن از ایشان نمی یابم.» «1»
5- قبیصة بن ذؤیب می گوید: «عبادة بن صامت، به یکی از کارهای معاویه اعتراض کرد و گفت: با تو در یک سرزمین بسر نخواهم برد. و به مدینه رفت. عمر از او پرسید: چرا آمدی؟ جریان را برایش تعریف کرد. عمر گفت: بر گرد به سر جایت. خدا سیاه کند روی سرزمینی را که تو و امثالت در آن نباشید. او حق فرماندهی بر تو را ندارد.» «2»
از ضروریات اسلام و آنچه به موجب قرآن و سنت و اجماع ثابت و مسلم می باشد حرام بودن ربا است و این که از بزرگترین گناهان است. خدای تعالی می فرماید: «کسانی که ربا می خورند (در رستاخیز) مثل کسی بر پا می خیزند که شیطان او را با پسودن به لولیدن بیشعورانه مبتلا ساخته باشد، آن از این جهت است که آنها عقیده یافته و گفته اند که معامله مثل ربا است، و خدا معامله را حلال و ربا را
حرام کرده است» «1» و «ای ایمان آوردگان! از خدا بترسید و آنچه را از ربا باقیمانده است فرو گذارید اگر مؤمنید. و در صورتی که چنین نکنید به خدا و پیامبرش اعلان جنگ دهید.» «2»
همچنین احادیث متواتر در این زمینه هست به حدی که هیچ مسلمانی هر چند دهاتی و درس نخوانده باشد نمی تواند اظهار بی اطلاعی نماید تا چه رسد به این که زمامدار و حاکم مسلمانان باشد از جمله، اینها:
1- از چند طریق روائی آمده است که رسول خدا (ص) رباخوار و موکل آن و شهود و نویسنده و ثبت کننده آن را لعنت کرده است. «3»
2- این حدیث به صحت پیوسته که فرمود: «از هفت گناه دوری جوئید» پرسیدند: ای رسول خدا! آن چیست؟ فرمود: «شریک قائل شدن برای خدا، جادوگری، کشتن انسانی که خدا جز به موجب قانون اسلام کشتنش را حرام گردانیده، خوردن مال یتیم، رباخواری …» «4»
3- بزار از طریق ابو هریره روایتی ثبت کرده منسوب به پیامبر (ص) که «گناهان بزرگ هفت تا است: اول و سرآمدشان شریک قائل شدن برای خدا، بعد کشتن انسان بناحق، و رباخواری …»
4- بخاری و ابو داود روایتی از ابو جحیفه ثبت کرده اند که می گوید: «پیامبر خدا (ص) زنی را که به خالکوبی بپردازد و زنی که خالکوبیده باشد و رباخوار و موکل او را لعنت فرستاد»
5- حاکم با سند «صحیح» روایتی از ابو هریره ثبت کرده منسوب به-
پیامبر (ص) که «چهار نفرند که بر خدا است آنها را به بهشت در نیاورد و مزه نعمت آن را به ایشان نچشاند: دائم الخمر، رباخوار، کسی که مال یتیم را بناروا بخورد، و کسی که توسط پدر و مادرش طرد (عاق) شده بود»
6- حاکم و بیهقی با سند «صحیح» روایتی از طریق ابن مسعود منسوب به- پیامبر (ص) ثبت کرده اند که «رباخواری هفتاد و سه گونه است، ساده ترین آن چنان است که مردی با مادر خویش ازدواج کند.»
7- بزار با سند «صحیح» روایتی منسوب به پیامبر (ص) ثبت کرده که «ربا هفتاد و چند گونه است و شرک نیز چنان»
8- بیهقی با سندی که تقریبا بی اشکال است از طریق ابو هریره روایتی ثبت کرده منسوب به پیامبر (ص) که «ربا هفتاد گونه است ساده ترین نوع آن چنان است که کسی با مادر خویش در آمیزد.»
9- طبرانی در «جامع الکبیر» حدیثی منسوب به پیامبر (ص) از قول عبد اللّه بن سلام ثبت کرده باین مضمون: «درهمی که کسی از رباخواری به دست آورد سهمگین تر است نزد خدا از سی و سه بار زنا کردن در دوره مسلمانی»
و نیز از قول عبد اللّه (بن سلام) می گوید: «رباخواری هفتاد و دو گونه گناه است که کوچکترین آن مثل گناه کسی است در حال مسلمانی با مادر خویش در آمیزد.
و یکدرهم از رباخواری بدست آوردن سهمگین تر است از سی و چند بار زنا کردن.
و فرمود: خدا در رستاخیز به نیکوکار و بدکار اجازه برخاستن میدهد جز به رباخوار که وی درست مثل کسی بر می خیزد که شیطان او را با پسودن به لولیدن بیشعورانه مبتلا کرده باشد.»
10- احمد حنبل و طبرانی- در «جامع الکبیر»- از طریق عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائکة روایتی ثبت کرده اند منسوب به پیامبر (ص)، و رجال طریق روائی احمد حنبل رجال «صحیح» است، می فرماید: «یکدرهم ربا که کسی دانسته بخورد سهمگین تر از سی و شش بار زنا کردن است.»
11- ابن ابی الدنیا و بیهقی از طریق انس بن مالک این روایت را ثبت کرده اند:
«رسول خدا (ص) برای ما نطق کرد و از کار ربا خواری یاد فرمود و آن را بسیار
سهمگین شمرد و گفت: یک درهم که کسی از ربا بدست آورد نزد خدا به لحاظ گناهکاری سهمگین تر از سی و شش زنائی است که مردی مرتکب گردد.»
12- طبرانی در دو کتاب «صغیر» و «اوسط» روایتی از طریق ابن عباس منسوب به پیامبر (ص) ثبت کرده است که می فرماید: «هر کس یک درهم ربا بخورد کارش مثل سی و سه بار زنا کردن است.»
یا بعبارتی که بیهقی آورده فرمود: «رباخواری هفتاد و چند گونه است، ساده ترینش مثل کار کسی است که در حال مسلمانی با مادرش درآمیزد. و یک درهم از رباخواری بدست آوردن سهمگین تر از سی و پنج بار زنا کردن است.»
13- طبرانی در «اوسط» روایتی از طریق براء بن عازب ثبت کرده منسوب به پیامبر (ص) که «ربا هفتاد و دو گونه است ساده ترینش مثل این است که مردی با مادرش درآمیزد»
14- ابن ماجه و بیهقی و ابن ابی الدنیا از طریق ابو هریره روایتی ثبت کرده اند منسوب به پیامبر (ص) که «ربا هفتاد گونه گناه است ساده ترینش چنان که مردی با مادرش ازدواج کند»
15- حاکم با سندی «صحیح» از ابن عباس حدیثی ثبت کرده منسوب به پیامبر (ص) که «هر گاه زنا و ربا در مدینه ای پدیدار شود عذاب خدا را بر خویشتن جاری ساخته اند»
یا به عبارتی که ابویعلی با سندی ممتاز از طریق ابن مسعود ثبت کرده «به محض این که در میان قومی زنا و ربا پدیدار شود عذاب خدا را بر خویشتن جاری ساخته باشند»
16- احمد حنبل از طریق عمرو بن عاص، حدیثی ثبت کرده منسوب به پیامبر (ص) که «نمی شود در میان قومی ربا پدیدار آید و گرفتار سنت «1» (حاکم بر جامعه) نشوند.»
17- احمد حنبل و ابن ماجه روایتی ثبت کرده اند که اصبهانی از طریق ابو هریره با نسبت به پیامبر (ص) ثبت کرده است به این مضمون: «شبی که به
معراج رفتم چون آسمان هفتم را پیمودم و به فرا نگریستم ناگهان با رعد و برق و صاعقه مواجه گشتم و از برابر قومی گذشتم که شکمشان به مار میمانست که از بیرون دیده می شود. پرسیدم: جبرئیل! اینها کیستند؟ گفت: ربا خواران.»
اصبهانی از طریق ابو سعید خدری همین حدیث را به لفظی نزدیک به این ثبت کرده است.
18- طبرانی با سندی که راویانش راویان «صحیح» هستند حدیثی ثبت کرده از قول ابن مسعود منسوب به پیامبر (ص) که «در آستانه قیامت، ربا و زنا و میگساری پدید می آید.»
19- طبرانی و اصبهانی از طریق عوف بن مالک، حدیثی ثبت کرده اند منسوب به پیامبر (ص) که فرمود: «از گناهان نابخشودنی بر حذر باش …. و رباخوار، هر که ربا بخورد در دوره قیامت بصورت دیوانه ای برانگیخته می شود که بیشعورانه می لولد.» و آنگاه این آیت برخواند: کسانی که ربا می خورند بیک صورت برانگیخته می شوند و آن بصورت کسی که شیطان او را با پسودن به لولیدن بیشعورانه مبتلا کرده باشد.
20- عبد اللّه بن احمد در کتاب «زوائد» از طریق عبادة بن صامت، حدیثی ثبت کرده منسوب به پیامبر (ص) که «سوگند به آنکه جانم در دست او است جماعتی از امتم شب را به حال سرکشی و غرور و لهو و لعب بسر می آورند و صبحگاهان به حال بوزینگان و خوکان در می آیند با این روششان که حرام ها را روا می سازند و مرتکب می شوند و زنان آوازه خوان بخدمت می گیرند و باده گساری می کنند و رباخواری.»
اینها پاره ای از احادیثی است که در موضوع رباخواری آمده و حافظ منذری با دیگر احادیث در «الترغیب و الترهیب» گرد آورده و نوشته است. «1»
21- این قسمت از نطق پیامبر (ص) که در حجة الوداع ایراد فرموده «صحیح» شمرده شده است: «هان! همه امور جاهلیت زیر این دو پایم لگدمال و ملغی است و ربای دوره جاهلیت ملغی و پایمال است و اولین ربائی که زیر پا
مینهم ربای عباس بن عبد المطلب است که همه اش ملغی و پایمال است» «1»
22- اساتید و پیشوایان علم حدیث، حدیثی آورده اند منسوب به پیامبر (ص) که مسلم از قول ابو سعید خدری بدین عبارت ثبت کرده است: «طلا به طلا، نقره به نقره، گندم به گندم، جو به جو، خرما به خرما، نمک به نمک، برابروار و یک بردست به یک بردست باید مبادله و معامله شود. بنابر این هر که افزونتر بخواهد یا افزونتر بدهد رباخواری کرده باشد، و دهنده و گیرنده در این امر همسانند.» «2»
23- از طریق ابو سعید خدری حدیثی منسوب به پیامبر (ص) آمده به این مضمون: «طلا را با طلا جز بطور برابر و همسان نفروشید و بر یکدیگر نیفزائید. و نقره را با نقره جز بطور برابر و همسان و پایاپای معامله نکنید …» «3»
24- ابن عمر می گوید: «طلا به طلا باید بدون اضافه معامله شود. استادمان (پیامبر ص) به ما چنین سفارش کرده و ما به شما همین گونه سفارش می کنیم.» «4»
25- از طریق ابو هریره حدیثی منسوب به پیامبر (ص) رسیده که «معامله طلا با طلا باید وزن بوزن و پایاپای باشد و معامله نقره با نقره نیز وزن بوزن و مثل به مثل، و هر که اضافه بخواهد یا اضافه بدهد رباخواری کرده باشد.» «5»
26- و این حدیث از طریق عبادة بن صامت که «طلا با طلا بتساوی خواه مسکوک باشد و خواه غیر مسکوک، و نقره با نقره بتساوی خواه مسکوک و خواه غیر مسکوک، گندم با گندم پیمانه به پیمانه، جو با جو پیمانه به پیمانه، خرما با خرما پیمانه به پیمانه، نمک با نمک پیمانه به پیمانه. بنابر این، هر کس زیاده بخواهد یا زیادتر بدهد رباخواری کرده باشد.» «6»
فتاوای فقها بر اساس همین احادیث ثابت، و همین سنت مسلم صادر گشته است. قرطبی در تفسیرش می نویسد: «علما بر اظهار نظر طبق این احادیث همداستان گشته اند و فقهای اسلام بر آن اجماع یافته اند به استثنای مبادله جو و گندم، و «مالک» این دو را یک صنف دانسته است». «1» ابن رشد در «بدایة المجتهد» می نویسد: «علما متفقند بر این که معامله طلا با طلا و نقره با نقره جز بصورت پایاپای و همانند روا نیست». «2»
در کتاب «الفقه علی المذاهب الاربعة» چنین آمده است: «ائمه مسلمانان در این اختلافی ندارند که ربای نسیه حرام است، و این بی مجادله از گناهان کبیره است.
و کتاب خدا و سنت پیامبرش و اجماع مسلمانان بر آن دلیل است …» «3» و «ربای افزوده چنان است که مورد معامله با جنس از نوع خود بدون تأخیر در دریافت آن مبادله شود. و این بموجب هر چهار مذهب حرام است». «4»
این، حکم خدا و پیامبر (ص) و رأی مسلمانان بطور همگانی و اجماعی است. اما معاویه کار تکبر و غرور گستاخانه را به جائی رسانده که درباره ربا خواری می گوید: خدا و پیامبرش چنان گفته اند و من چنین می گویم! آنان ربا را بشدت حرام و نکوهش کرده اند و او جایز و پسندیده می شمارد و نمی گذارد حدیث پیامبر (ص) را درباره ربا خواری نقل و منتشر کنند و چندان خشونت بخرج می دهد و سختگیری مینماید که صحابی پاکدامن و عالیمقامی به جرم نقل حدیث پیامبر (ص) از خانه و دیارش رانده و تبعید می شود.
درباره معاویه چه می توان گفت، در حق کسی که با خدا و پیامبرش به جنگ برخاسته و آنچه را حرام شمرده اند روا شمرده و از حدود و مقرراتشان تخلف کرده است؟! در مورد کسی که آیات خدا را که بر گوشش فرو خوانده می شود می شنود و سپس از سر خود بزرگ گیری بر رأی خویش اصرار ورزیده و لجبازی می نماید
چنانکه گوئی آن را نشنیده است؟!
اگر «جاحظ» حق داشته باشد معاویه را که «زیاد» را بر خلاف سنت ثابت به خانواده خویش منسوب ساخته کافر بشمارد- و شرح آن خواهد آمد- معاویه را به خاطر آنچه در اینجا نوشتیم و به خاطر بسیار خلافکاری های دیگرش باید کافرترین کافران شمرد.
ماجرای رباخواری معاویه را از جنبه دیگر نیز می توانیم مورد دقت و نظر قرار دهیم و آن فروش تنگ سیمین است پیش از شکستن و خورد کردن آن، و در این که فروش ظروف سیمین به صورت سالم در شریعت اسلام حرام است هیچ گونه اختلاف و تردیدی نیست «1». این، حکم اسلام است، اما معاویه اعتنائی به آن نمی نماید و تنگ سیمین را به صورتی که دلش می خواهد و به بهائی که دلخواه او است می فروشد «و سزای کارش را روزی که مردم به آستان دادرسی پروردگار جهانیان می ایستند خواهد دید آنروز که هیچ کس هیچ کاری برای دیگری نمی تواند بکند و فرمانروائی و صدور حکم در آن گاه از آن خدا است.» «2»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 262

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 262

2- معاویة یأکل الربا

1- أخرج مالک و النسائی و غیرهما من طریق عطاء بن یسار: أنّ معاویة رضی الله عنه باع سقایة من ذهب أو ورِق بأکثر من وزنها، فقال له أبو الدرداء رضی الله عنه، سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم [ینهی ] «5» عن مثل هذا إلّا مثلًا بمثل. فقال معاویة: ما أری بهذا بأساً، فقال له أبو الدرداء رضی الله عنه: من یعذرنی من معاویة؟ أنا أُخبره عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و هو یخبرنی عن رأیه، لا أساکنک بأرض أنت بها. ثم قدم أبو الدرداء رضی الله عنه علی عمر بن الخطّاب رضی الله عنه فذکر له ذلک، فکتب عمر إلی معاویة: أن لا تبع ذلک إلّا مثلًا بمثل، وزناً بوزن.

راجع «6»: موطّأ مالک (2/59)، اختلاف الحدیث للشافعی هامش کتابه الأُمّ (7/23)، سنن النسائی (7/279)، سنن البیهقی (5/280).

2- و أخرج مسلم و غیره من طریق أبی الأشعث قال: غزونا غزاةً و علی الناس معاویة، فغنمنا غنائم کثیرة، فکان فیما غنمنا آنیة من فضّة، فأمر معاویة رجلًا أن یبیعها فی أعطیات الناس، فتسارع الناس فی ذلک، فبلغ عبادة بن الصامت، فقام فقال: إنّی سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ینهی عن بیع الذهب بالذهب، و الفضّة بالفضّة، و البُرّ بالبُرّ، و الشعیر بالشعیر و التمر بالتمر، و الملح بالملح، إلّا سواء بسواء، عیناً بعین،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 263

فمن زاد أو ازداد فقد أربی، فردّ الناس ما أخذوا، فبلغ ذلک معاویة فقام خطیباً، فقال: ألا ما بال رجال یتحدّثون عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أحادیث قد کنّا نشهده و نصحبه فلم نسمعها منه؟ فقام عبادة بن الصامت فأعاد القصّة، ثم قال: لنحدّثنّ بما سمعنا من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و إن کره معاویة، أو قال: و إن رغم، ما أُبالی أن لا أصحبه فی جنده لیلة سوداء.

راجع «1»: صحیح مسلم (5/43)، سنن البیهقی (5/277)، تفسیر القرطبی (3/349).

3-

و أخرج البیهقی و غیره من طریق حکیم بن جابر عن عبادة بن الصامت رضی الله عنه قال: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «الذهب الکفّة بالکفّة، و الفضة الکفّة بالکفّة حتی خصّ أن [قال:] «2» الملح بالملح، فقال معاویة: إنّ هذا لا یقول شیئاً، فقال عبادة رضی الله عنه أشهد أنّی سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول ذلک.

و زاد النسائی: قال عبادة: إنّی و اللَّه ما أُبالی أن لا أکون بأرض یکون بها معاویة، و فی لفظ ابن عساکر: إنّی و اللَّه ما أُبالی [إلّا] «3» أن أکون بأرضکم هذه.

راجع «4»: مسند أحمد (5/319)، سنن النسائی (7/277)، سنن البیهقی (5/278)، تاریخ ابن عساکر (7/206).

 

4-

و أخرج ابن عساکر فی تاریخه «5» (7/212): من طریق الحسن، قال: کان عبادة بن الصامت بالشام فرأی آنیة من فضّة، یباع الإناء بمثلی ما فیه، أو نحو ذلک،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 264

فمشی إلیهم عبادة، فقال: أیّها الناس من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فأنا عبادة ابن الصامت، ألا و إنّی سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی مجلس من مجالس الأنصار لیلة الخمیس فی رمضان و لم یصم رمضان بعده، یقول: «الذهب بالذهب، مثلًا بمثل، سواءً بسواء، وزناً بوزن، یداً بید، فما زاد فهو ربا، و الحنطة بالحنطة، قفیز بقفیز، ید بید، فما زاد فهو ربا، و التمر بالتمر قفیز بقفیز، ید بید، فما زاد فهو ربا». قال: فتفرّق الناس عنه. فأُتی معاویة فأُخبر بذلک، فأرسل إلی عبادة فأتاه، فقال له معاویة: لئن کنت صحبت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و سمعت منه لقد صحبناه و سمعنا منه، فقال له عبادة: لقد صحبته و سمعت منه، فقال له معاویة: فما هذا الحدیث الذی تذکره؟ فأخبره به، فقال له معاویة: اسکت عن هذا الحدیث و لا تذکره، فقال له: بلی، و إن رغم أنف معاویة، ثم قام فقال له معاویة: ما نجد شیئاً أبلغ فیما بینی و بین أصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم من الصفح عنهم.

5- عن قبیصة بن ذؤیب: أنّ عبادة أنکر علی معاویة شیئاً فقال: لا أساکنک بأرض، فرحل إلی المدینة، فقال له عمر: ما أقدمک؟ فأخبره، فقال له عمر: ارحل إلی مکانک، فقبّح اللَّه أرضاً لست فیها و أمثالک، فلا إمرة له علیک.

تاریخ ابن عساکر کما فی کنز العمّال (7/78)، و الاستیعاب (2/412)، أُسد الغابة (3/106) «1».

قال الأمینی: إنّ من ضروریّات الدین الحنیف الثابتة کتاباً و سنّة و إجماعاً حرمة الربا، و أنّه من أکبر الکبائر، قال اللَّه تعالی: (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا

) «2».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 265

و قال عزّ و جلّ: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ

) «1».

و تواترت السنّة الشریفة فی المسألة و بلغت حدّا لا یسع لأیّ مسلم و لو کان قرویّا أن یدّعی الجهل به، فضلًا عمّن یدّعی إمرة المؤمنین. و منها:

1- جاء من غیر طریق أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لعن آکل الربا، و مؤکله، و شاهدیه، و کاتبه «2».

2-

صحّ عنه صلی الله علیه و آله و سلم: «اجتنبوا السبع الموبقات. قیل: یا رسول اللَّه و ما هنّ؟ قال: الشرک باللَّه، و السحر، و قتل النفس التی حرّم اللَّه إلّا بالحقّ، و أکل مال الیتیم، و أکل الربا». الحدیث «3».

3-

أخرج البزّار من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «الکبائر سبع: أوّلهن الشرک باللَّه، و قتل النفس بغیر حقّها، و أکل الربا».

4-

أخرج البخاری «4» و أبو داود، عن أبی جحیفة: لعن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: الواشمة و المستوشمة، و آکل الربا و مؤکله.

5-

أخرج الحاکم «5» بإسناد صحیح، عن أبی هریرة مرفوعاً: «أربعة، حقّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 266

علی اللَّه أن لا یدخلهم الجنّة و لا یذیقهم نعیمها: مدمن الخمر، و آکل الربا، و آکل مال الیتیم بغیر حقّ، و العاقّ لوالدیه».

6-

أخرج «6» الحاکم و البیهقی بإسناد صحیح، من طریق ابن مسعود مرفوعاً: «الربا ثلاث و سبعون باباً أیسرها مثل أن ینکح الرجل أُمّه».

7-

أخرج البزّار «7» بإسناد صحیح مرفوعاً: «الربا بضع و سبعون باباً، و الشرک مثل ذلک».

8-

أخرج البیهقی «8» بإسناد لا بأس به من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «الربا سبعون باباً، أدناها کالذی یقع علی أُمّه».

9-

أخرج الطبرانی فی الکبیر، عن عبد اللَّه بن سلام مرفوعاً: «الدرهم یصیبه الرجل من الربا أعظم عند اللَّه من ثلاث و ثلاثین زنیة یزنیها فی الإسلام» «9».

و عن عبد اللَّه موقوفاً: «الربا اثنان و سبعون حوباً، أصغرها حوباً کمن أتی أُمّه فی الإسلام. و درهم من الربا أشدّ من بضع و ثلاثین زنیة. قال: و یأذن اللَّه بالقیام للبرّ و الفاجر یوم القیامة إلّا آکل الربا فإنّه لا یقوم إلّا کما یقوم الذی یتخبّطه الشیطان من المسّ».

10-

أخرج «10» أحمد و الطبرانی فی الکبیر، و رجال أحمد رجال الصحیح، من طریق عبد اللَّه بن حنظلة غسیل الملائکة مرفوعاً: «درهم ربا یأکله الرجل و هو یعلم، أشدّ «11» من ست و ثلاثین زنیة».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 267

11-

أخرج ابن أبی الدنیا و البیهقی «1» من طریق أنس بن مالک، قال: خطبنا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فذکر أمر الربا و عظّم شأنه و قال: «إنّ الدرهم یصیبه الرجل من الربا أعظم عند اللَّه فی الخطیئة من ستّ و ثلاثین زنیة یزنیها الرجل».

12-

أخرج الطبرانی فی الصغیر و الأوسط من طریق ابن عبّاس مرفوعاً: «من أکل درهماً من ربا فهو مثل ثلاث و ثلاثین زنیة».

و فی لفظ البیهقی «2»: «إنّ الربا نیّف و سبعون باباً أهونهنّ باباً مثل من أتی أُمّه فی الإسلام، و درهم من ربا أشدّ من خمس و ثلاثین زنیة».

13-

أخرج الطبرانی فی الأوسط «3»، من طریق البراء بن عازب مرفوعاً: «الربا اثنان و سبعون باباً: أدناها مثل إتیان الرجل أُمّه».

14-

أخرج «4» ابن ماجة و البیهقی و ابن أبی الدنیا من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «الربا سبعون حوباً، أیسرها أن ینکح الرجل أُمّه».

15-

أخرج الحاکم «5» بإسناد صحیح عن ابن عبّاس مرفوعاً: «إذا ظهر الزنا و الربا فی قریة فقد أحلّوا بأنفسهم عذاب اللَّه».

و فی لفظ أبی یعلی «6» بإسناد جیّد، من طریق ابن مسعود: «ما ظهر فی قوم الزنا و الربا إلّا أحلّوا بأنفسهم عذاب اللَّه».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 268

16-

أخرج أحمد «1» من طریق عمرو بن العاص مرفوعاً: «ما من قوم یظهر فیهم الربا إلّا أُخذوا بالسنة «2»».

17-

أخرج أحمد و ابن ماجة «3» مختصراً، و الأصبهانی من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «رأیت لیلة أُسری بی لمّا انتهینا السماء السابعة، فنظرت فوقی فإذا أنا برعد و بروق و صواعق، فأتیت علی قوم بطونهم کالحیّات تری من خارج بطونهم، قلت: یا جبریل: من هؤلاء؟ قال: هؤلاء أکلة الربا». و أخرج الأصبهانی من طریق أبی سعید الخدری بلفظ قریب من هذا.

18-

أخرج الطبرانی بإسناد رواته رواة الصحیح، عن ابن مسعود مرفوعاً: «بین یدی الساعة یظهر الربا، و الزنا، و الخمر».

19-

أخرج الطبرانی «4» و الأصبهانی من طریق عوف بن مالک مرفوعاً: «إیّاک و الذنوب التی لا تغفر،- إلی أن قال:- و آکل الربا، فمن أکل الربا بعث یوم القیامة مجنوناً یتخبّط ثم قرأ: (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِ

)».

20-

روی عبد اللَّه بن أحمد فی زوائده «5»، من طریق عبادة بن الصامت مرفوعاً: «و الذی نفسی بیده لیبیتنَّ أُناس من أُمّتی علی أشر و بطر و لعب و لهو، فیصبحوا قردة و خنازیر باستحلالهم المحارم و اتّخاذهم القینات، و شربهم الخمر، و بأکلهم الربا».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 269

هذه جملة من أحادیث الباب جمعها و غیرها الحافظ المنذری فی الترغیب و الترهیب «1» (2/247- 251).

21-

صحّ عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من خطبة له فی حجّة الوداع قوله: «ألا و إنّ کلّ شی ء من أمر الجاهلیّة موضوع تحت قدمیَّ هاتین، و ربا الجاهلیّة موضوع، و أوّل ربا أضعه ربا العبّاس بن عبد المطّلب، و إنّه موضوع کلّه» «2».

22-

و روی أئمّة الحدیث و اللفظ لمسلم عن أبی سعید الخدری مرفوعاً: «الذهب بالذهب، و الفضّة بالفضّة، و البُرّ بالبُرّ، و الشعیر بالشعیر، و التمر بالتمر، و الملح بالملح مثلًا بمثل، یداً بید، فمن زاد و استزاد فقد أربی، و الآخذ و المعطی فیه سواء».

راجع «3»: صحیح مسلم (5/44)، سنن النسائی (7/277، 278)، سنن البیهقی (5/278).

 

23-

و من طریق أبی سعید مرفوعاً: «لا تبیعوا الذهب بالذهب إلّا مثلًا بمثل، و لا تشفوا «4» بعضها علی بعض، و لا تبیعوا الورِق بالورِق إلّا مثلًا بمثل». الحدیث.

راجع «5»: صحیح مسلم (5/42)، صحیح البخاری (3/288)، کتاب الأُمّ للشافعی (3/25)، سنن النسائی (7/278)، سنن البیهقی (5/276، 278)، بدایة المجتهد (2/195).

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 270

24- من طریق ابن عمر: الذهب بالذهب لا فضل بینهما، بهذا عهد صاحبنا إلینا و عهدنا إلیکم.

کتاب الأُمّ للشافعی «1»، سنن البیهقی (5/279).

25-

من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «الذهب بالذهب وزناً بوزن مثلًا بمثل، و الفضّة بالفضّة وزناً بوزن مثلًا بمثل، فمن زاد أو ازداد «2» فقد أربی».

صحیح مسلم (5/45)، سنن النسائی (7/278)، سنن ابن ماجة (1/34) «3».

 

26-

من طریق عبادة بن الصامت مرفوعاً: «الذهب بالذهب تبرها و عینها، و الفضّة بالفضّة تبرها و عینها، و البرّ بالبرّ مدی بمدی، و الشعیر بالشعیر مدی بمدی، و التمر بالتمر مدی بمدی، و الملح بالملح مدی بمدی، فمن زاد أو ازداد فقد أربی».

سنن أبی داود «4» (2/85)، و بلفظ قریب من هذا عن عبادة فی کتاب الأُمّ للشافعی «5» (3/12).

 

و علی هذه السنّة الثابتة جرت الفتاوی، قال القرطبی فی تفسیره «6» (5/349): أجمع العلماء علی القول بمقتضی هذه السنّة، و علیها جماعة فقهاء المسلمین إلّا فی البُرّ و الشعیر، فإنّ مالکاً جعلهما صنفاً واحداً.

و قال ابن رشد فی بدایة المجتهد (2/195): أجمع العلماء علی أنّ بیع الذهب

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 271

بالذهب، و الفضّة بالفضّة، لا یجوز إلّا مثلًا بمثل.

و فی الفقه علی المذاهب الأربعة (2/245): لا خلاف بین أئمّة المسلمین فی تحریم ربا النسیئة، فهو کبیرة من الکبائر بلا نزاع، و قد ثبت [ذلک ] «1» بکتاب اللَّه تعالی، و سنّة رسوله، و إجماع المسلمین. إلی آخره.

و فی (ص 247): أمّا ربا الفضل و هو أن یبیع أحد الجنسین بمثله بدون تأخیر فی القبض، فهو حرام فی المذاهب الأربعة.

هذا ما عند اللَّه و عند رسوله و عند المسلمین أجمع، لکن معاویة بلغت به الرفعة مکاناً یقول فیه: قال اللَّه و رسوله و قلت، هما یحرّمان الربا بأشدّ التحریم، و یستحلّه معاویة، و ینهی عن روایة سنّة جاءت فیه، و یُشدّد النکیر علیها و علی من رواها، حتی یغادر الصحابیّ الصالح من جرّائه عقر داره، فما ذا للقائل أن یقول فیمن یحادّ اللَّه و رسوله، و یستحلّ ما حرّماه، و یتعدّی حدودهما؟ أو یقول فیمن یسمع آیات اللَّه تُتلی علیه ثم یصرّ مستکبراً کأن لم یسمعها.

و لئن صحّ للجاحظ إکفار معاویة لمحض مخالفته للسنّة الثابتة باستلحاق زیاد، کما سیوافیک شرحه فهو بما ذکرناه هنا و فی غیر واحد من موارده و مصادره، أکفر کافر.

و لنا حقّ النظر إلی ناحیة أخری من هذه القصّة، و هی بیع آنیة الفضّة من دون کسرها المحرّم فی شریعة الإسلام تحریماً باتّا لا خلاف فیه. راجع المحلّی لابن حزم (8/514)، نعم، هذا حکم الإسلام، و معاویة لا یبالی به، فیبیع ما یشاء کیف یشاء، و سیری وبال أمره یوم یقوم الناس لربّ العالمین، یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الأمر یومئذٍ للَّه.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 272