اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۱ خرداد ۱۴۰۳

شهادت صیفی بن فسیل به جرم حمایت از علی(ع) به دستور معاویه

متن فارسی

“زیاد ” در دستگیری یاران ” حجر ” خیلی کوشش بخرج داد. آنها فرار می کردند و او هم هر چه می توانست آنها را دستگیر می کرد “. قیس بن عباد شیبانی ” نزد ” زیاد ” آمده گفت: یکی از مردان، بنام ” صیفی بن فسیل ” از بزرگترین یاران ” حجر ” است که خیلی طرفدار او ست. فرستاد تا او را آوردند “. زیاد ” به او گفت: ای دشمن خدا، عقیده ات در باره ” ابو تراب ” چیست؟ او گفت ” ابو تراب را نمی شناسم. گفت او را من بشناسانم. آیا ” علی بن ابیطالب علیه السلام ” را نمی شناسی؟ گفت بلی. پس گفت: او همان ” ابو تراب ” است. گفت: نه چنین نیست، او پدر ” حسن و حسین ” علیه السلام است. رئیس شرطه گفت “: آیا امیر او را ابو تراب می خواند و تو تکذیب می کنی و می گویی نه؟ امیر، چیزی را تکذیب بکند، من تکذیب می کنم و همچنان که او چیزی را باطل بداند من باطل می شمارم “. زیاد ” به او گفت “: این خود گناه بزرگی است که
مرتکب می شوی، عصای مرا بیاورید. ” عصا را آوردند. پس گفت: عقیده تو درباره “علی ” چیست؟ گفت “: بهترین سخنی که درباره بنده ای از بندگان خدا بگویند، من درباره علی امیر المو منین می گویم. ” گفت آن قدر او را از پشت گردن بزنید، تا نقش زمین شود. چندان او را زدند که نقش زمین شد. سپس گفت: از او دست بردارید. و خطاب به او گفت: ای مرد، درباره علی چه می گوئی؟ گفت “: بخدا که هر گاه با تیغ و دشنه بدنم را
قطعه قطعه کنی، همان خواهم گفت که از من شنیدی. ” گفت: یا او را لعنت بفرست، یا گردنت را می زنم. گفت: پیش از آن گردنم را بزن که من
سعادتمند می شوم و تو به شقاوت می رسی. گفت: او را از اینجا برانید و با آهن و زنجیر بارش کنید و بزندان بیفکنید، سپس همانند ” حجر” و یارانش کشته شد.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 61

 

متن عربی

صیفی بن فسیل:

و جدَّ زیاد فی طلب أصحاب حُجر و هم یهربون منه و یأخذ من قدر علیه منهم، فجاء قیس بن عباد الشیبانی إلی زیاد فقال له: إنَّ امرأً منّا یقال له: صیفی بن فسیل من رءوس أصحاب حُجر و هو أشدُّ الناس علیه، فبعث إلیه فأُتی به، فقال له زیاد: یا عدوّ اللَّه ما تقول فی أبی تراب؟ فقال: ما أعرف أبا تراب. قال: ما أعرفک به! أما تعرف علیَّ بن أبی طالب؟ قال: بلی. قال: فذلک أبو تراب. قال: کلّا ذاک أبو الحسن و الحسین. فقال له صاحب الشرطة: أ یقول لک الأمیر: هو أبو تراب، و تقول

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 61

أنت: لا؟ قال: أ فإن کذب الأمیر أردت أن أکذب، و أشهد له بالباطل کما شهد؟ قال له زیاد: و هذا أیضاً مع ذنبک، علیَّ بالعصا، فأُتی بها، فقال: ما قولک فی علیّ؟ قال: أحسن قول أنا قائله فی عبد من عبید اللَّه أقوله فی أمیر المؤمنین. قال: اضربوا عاتقه بالعصا حتی یلصق بالأرض. فضرب حتی لصق بالأرض ثم قال: اقلعوا عنه، إیه ما قولک فی علیّ؟ قال: و اللَّه لو شرحتنی بالمواسی و المدی ما قلت إلّا ما سمعت منّی. قال: لتلعننّه أو لأضربنَّ عنقک. قال: إذاً و اللَّه تضربها قبل ذلک، فأسعدُ و تشقی. قال: ادفعوا فی رقبته. ثم قال: أوقروه حدیداً و اطرحوه فی السجن، ثم قُتل مع من قُتل مع حُجر و أصحابه.

قال الأمینی: ما أکبرها من جنایة علی رجل یقول: ربّی اللَّه، و یدین بالرسالة و یوالی إمام الحقِّ، و لیس علیه ما یجلب التنکیل به کما فعله ابن سمیّة بإیعاز من ابن آکلة الأکباد إلّا الخضوع لولایةٍ أمر الکتاب بها و الرضوخ لها، و قد أکّدته السنّة فی نصوصها المتواترة.

و هل الامتناع عن لعن من أمر اللَّه باتّباعه و طهّره و قدّسه یسوِّغ الضرب و الحبس و القتل؟ أنا لا أدری. و إنَّ ابن الزانیة و من رکّزه علی ولایة الأمصار لعلیمان بما ارتآه، لکن احتدام بغضهما لصاحب الولایة الکبری، حداهما إلی أن یلغا فی دم من أسلم وجهه للَّه و هو محسن. و إلی اللَّه المنتهی.