اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

مژده به معاویه، امین وحی

متن فارسی

ابن کثیر در «تاریخ» خود 120:8 از طریق مسیب بن واضح و او از ابن عباس نقل کرده که گفت: جبرئیل پیش رسول الله صلی الله علیه و اله آمد و گفت: ای محمد به معاویه سلام برسان و خبر خوشی را بدو سفارش کن که او بر کتاب خدا و وحی او امین است و نیکو امینی است.

“امینی ” می گوید: بگفته ” دارقطنی “، ” مسیب بن واضح ” ضعیف است ” ابن عدی ” گوید “: به عبدان گفتم: از عبدالوهاب بن ضحاک و مسیب بن واضح کدامیک پیش تو بهترند؟ گفت هر دو برابرند ” و ” عبدالوهاب ” از دروغزنان و حدیث سازان معروف است. شخصیت متروک و ضعیف دارد و بسیار خطا می کند و خیال پرداز است. این روایت را ” طبرانی ” در ” اوسط ” آورده و چنین آغاز کرده است: “علی بن سعید رازی ” از ” محمد بن فطر الداملی ” و او از ” مروان بن معاویه فزاری ” و او از ” عطاء بن ابی رباح ” و او از ” ابن عباس ” روایت کرده اند و ” هیثمی ” نیز این را در ” المجمع ” 357:9 آورده و گفته است “: در آن روایت، محمد بن فطر را نمی شناسم، و علی بن سعید رازی هم ضعیف است ” ” سیوطی “در “اللئالی المصنوعه ” 419:1 می نویسد: “ابن مروان و روایت کننده از او را نه در بین ثقات یافتم و نه در میان ضعیفان. “

“امینی ” می نویسد “: علی بن سعید رازی ” همان کسی است که ” دار قطنی ” در حق او که از وی پرسیده بودند، گفته است”: در حدیث چندان مورد اعتماد نیست و شنیده ام که او والی قریه ای در مصر بود، از مردم مالیات می خواست و آنها نمی دادند، از این رو خوکها را در مسجد می آورد ” و آنجا که از چگونگی او در حدیث پرسیدند، گفته است “: احادیثی نقل می کند که نمی توان از آن پیروی کرد، سپس گفت من در دل خود او را چنین می شناسم، و بعضی اصحاب، در مصر این را گفته اند، و حاصل اینکه: با دست اشاره کرد چنین است و ثقه نیست ” لسان المیزان 231:4″

از آنچه گذشت ” – الغدیر ” 309:5 – مراتب امانت این مرد را با همه دلایل نشان دادیم. اینک برای اینکه دوباره به این سوال که امانت چیست پاسخ داده باشیم و معلوم کنیم که مراد از امین کتاب خدا و وحی بودن چیست، می گوییم آیا مراد پاسداری قرآن ازتحریف و به کار بستن محتوای آن نیست؟ و آیا مراد از امین کتاب و وحی بودن نگهداری حدود آنها و بریدن دستهای تبهکاری که با آنها بازی می کنند نباید باشد؟ و آیا این ” معاویه ” نیست که همه این حدود را شکست و در تمام کارهایش از اول تا آخر کتاب خدا و وحی را دگرگون ساخت و در تمام اقداماتش به دیده خشم و عصبانیت از آن استفاده کرد و آیا او دشمن سر سخت کتاب و وحی نیست؟ به  راستی که اوراق سیاه تاریخ اعمالش آکنده از همه این خلافها است، و مندرجات این کتاب نمونه هایی است که این حقیقت را اثبات می کنند و نام زشت و کردار دروغ او را در صفحه روزگار جاوید می سازد.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 11 ص 109 – 110)

متن عربی

23- أخرج ابن کثیر فی تاریخه «4» (8/120) من طریق المسیّب بن واضح عن ابن عبّاس قال: أتى جبریل إلى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا محمد أقرئ معاویة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 109

السلام و استوص به خیراً، فإنَّه أمین اللَّه على کتابه و وحیه و نعم الأمین.

قال الأمینی: قال الدارقطنی: المسیّب بن واضح ضعیفٌ، قال ابن عدی «1»: قلت لعبدان: أیّهما أحبّ إلیک: عبد الوهّاب بن الضحّاک أو المسیّب بن واضح؟ فقال: کلاهما سواء. و عبد الوهّاب من الکذّابین الوضّاعین المعروفین، متروکٌ ضعیفٌ جدّا کثیر الخطأ و الوهم «2».

و أخرجه الطبرانی فی الأوسط، قال: حدّثنا علیّ بن سعید الرازی، حدّثنا محمد بن فطر الراملی، حدّثنا مروان بن معاویة الفزاری، عن عبد الملک بن أبی سلیمان، عن عطاء بن أبی رباح عن ابن عبّاس.

و ذکره الهیثمی فی المجمع (9/357) و قال: فیه محمد بن فطر و لم أعرفه، و علیّ ابن سعید الرازی فیه لین، و حکاه السیوطی بإسناده فی اللآلئ المصنوعة (1/419) و قال: أمّا مروان و الراوی عنه فلم أر من ترجمهما لا فی الثقات و لا فی الضعفاء.

قال الأمینی: علیّ بن سعید الرازی هو الذی قال الدارقطنی لمّا سُئل عنه: لیس فی حدیثه بذاک و سمعت بمصر: أنَّه کان والی قریة و کان یطالبهم بالخراج فما یعطونه فیجمع الخنازیر فی المسجد. فقیل: کیف هو فی الحدیث؟ قال: حدّث بأحادیث لم یتابع علیها. ثم قال: فی نفسی منه، و قد تکلّم فیه أصحابنا بمصر، و أشار بیده و قال هو کذا و کذا و نفض بیده یقول: لیس بثقة.

لسان المیزان «3» (4/231).

لقد أوقفناک فیما سلف (5/309)، على أمانة الرجل على کلّ ما تحسب أنّه أمین

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 110

 علیه، و نزیدک هنا إحفاء السؤال عن معنى الأمانة على کتاب اللَّه و وحیه، أ لیست هی کلاءتهما عن التحریف و العمل بمؤدّاهما و الجری على مفادهما و الأخذ بحدودهما، و قطع الأیدی الأثیمة عن التلاعب بهما؟ و هل کان معاویة إلّا ردءاً بهذه کلّها و قد قلب على الکتاب و الوحی ظهر المجنّ فی کلّ وروده و صدوره، و وجّه إلیهما نظرته الشزراء فی حلّه و مرتحله؟ و هل هو إلّا عدوّهما الألدّ؟ و صحائف تاریخه المظلم تطفح بهذه کلّها، و إنّ ما ذکرناه فی هذا الکتاب من نماذج ما أثبتته له الحقیقة و خلّده الدهر مع ذکره الشائن و حدیثه المائن.