اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

چرا عایشه معاویه را نکشت؟!

متن فارسی

معاویه به خانه عائشه می رود. عائشه به او می گوید:نترسیدی مردی را به کمینت بنشانم تا تو را بکشد می گوید: می دانستم در حالی که در خانه امان هستم چنین کاری نخواهی کرد، و شنیده ای که پیامبر (ص) می فرماید: ایمان مانع حمله غافلگیرانه و کشتن است. آنگاه می پرسد: دررابطه با تو و از لحاظ برآوردن تقاضاهایت چگونه ام؟ عائشه جواب می دهد: خوب. معاویه می گوید: بنابراین، حرف و قضیه آنها را بگذار برای وقتی که به دادرسی پروردگار عز و جل می رویم.
از این حدیث بر می آید که ام المومنین عائشه کشتن معاویه را جایز می دانسته به خاطر جرائم و جنایاتی که مرتکب گشته و خون های ناحقی که ریخته است، تا جائی که جایز می دیده مردی را به کمینش بنشناند تا او را اعدام کند، و معاویه وی را با این سخن که در خانه امان و در عهده حمایت او و در رفتار با او خوب است قانع و منصرف می گرداند تا کیفرش را روز قیامت ببیند. همچنین فهمیده می شود که معاویه هیچ دلیل و مستمسکی برای رد اتهام و کیفری که عائشه متوجه او می دانسته نداشته و به هیچ وجه نتوانسته ثابت کند که مستوجب اعدام نیست. تنها کاری که توانسته این بوده که موعد کیفر را به وقت دیگر موکول نماید و به تاخیر اندازد. این هم عجب است که عائشه قانع شده و از تقصیر معاویه به این عذر در گذشته که رابطه اش با او خوب است هر چند در رابطه اش با خدا خوب نباشدو نه رفتار وی با برادرش محمد بن ابی بکر، و گرچه او قاتل محمد بن ابی بکر باشد و بحکم خدا واجب القتل. گرچه عائشه به بهانه این که رفتار معاویه با وی خوب بوده از خون برادرش محمد بن ابی بکر درگذشته باشد خدا هرگزکیفر آن قتل را از یاد نخواهد برد و هرگز از معاویه در نخواهد گذشت، چنانکه عائشه از این که معاویه خون حجر بن عدی و یارانش را ریخت چشم پوشید، ولی خدا محال است آن خونهای پاک را به هدر داند یا دهد و از قاتل تبهکارشان پسر هنده جگر خوار در گذرد.
آری، عائشه از آن خونها و قتلها چشم بربست فقط بخاطر این که معاویه باشخص وی بدنبوده و بدی نکرده است، اما چون رابطه اش با علی بن ابیطالب (ع) خوب نبود حاضر نشد از خون عثمان چشم بپوشد آیا معاویه در رستاخیز و در دادگاه عدل الهی و آنگاه که محمد بن ابی بکر و حجر بن عدی و یارانش و هزاران مرد پاکدامن و عالی مقام و پرهیز گار گریبانش را گرفته و از خدا دادشان را خواستند خواهد توانست خودش را با این حرف پوچ تبرئه کند و نجات دهد که رفتار و رابطه اش با عائشه بد نبوده است؟ آیا این دلیل بدردش خواهد خورد؟ من چه عرض کنم. آیا عائشه نمی توانست بر سر معاویه داد بزند که اگر ایمان مانع حمله غافلگیرانه و کشتن است- و چنین هم هست- چرا مانع او نگشت و از کشتن حجر بن عدی جلوگیری نکرد و از کشتن هزاران شخصیت اسلامی بدست او؟ چرا هیچ یک از اصحاب پیامبر (ص) و مجاوران حرم امن خدا مکه مکرمه یا مدینه منوره از شمشیر او و سربازان و سرداران تبهکار و خون آشامش در امان نماندند؟ شاید ام المومنین عائشه نظربه عقیده و ایمان معاویه افکند و دید که ایمانی محکم واستوار نیست و نه چنان ایمانی که مسلمانان از دست و زبانش ایمن گردند، واز پیامبر (ص)به صحت پیوسته که فرمود: مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش به سلامت باشند و مومن کسی است که مردم از جانب وی در مورد خون و جان و مالشان ایمن باشند.

 (الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 10 ص 486)

متن عربی

1- أنّ معاویة دخل على عائشة، فقالت له: أما خفت أن أُقعد لک رجلًا یقتلک؟ فقال: ما کنت لتفعلیه و أنا فی بیت أمان، و قد سمعت النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم یقول.- یعنی: الإیمان قید الفتک- کیف أنا فی الذی بینی و بینک و فی حوائجک؟ قالت: صالح، قال: فدعینا و إیّاهم حتى نلقى ربّنا عزّ و جلّ. مسند أحمد «7» (4/92).

قال الأمینی: إنّه ینمّ عن أنّ أمّ المؤمنین کانت تستبیح دم الرجل بما ارتکبه من

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 486

الجرائم و المآثم، و سفک دماء زکیّة، و نفوس مزهقة بریئة، حتى أنّها کانت ترى من المعقول السائغ أن تُقعد له رجلًا فیقتله، فأقنعها بأنّه فی بیت أمان، و داخل فی ذمّتها، و أنّ ما بینه و بینها صالح، و أرجأ الموافاة للجزاء إلى یوم التلاقی بینه و بین الناس.

و یُستشفّ من هذه أنّه لم یکن عند معاویة درء لما کانت أمّ المؤمنین تنقمه علیه، و إلّا لکان للرجل أن یتشبّث به فی تبریر أعماله، و تبرئة نفسه دون التافهات.

و إن تعجب فعجب اقتناع أُمّ المؤمنین من معاویة بأنّ ما بینه و بینها صالح، و إن لم یکن صالحاً بینه و بین اللَّه، و لا صالحاً بینه و بینها لأنّه قاتل أخیها محمد بن أبی بکر، و کان على عنق معاویة ذلک الدم الطاهر، و إن غضّت الطرف عنه أُخته لأنّ ما بینه و بینها صالح، کما أنّها غضّت الطرف عن دم حُجر و أصحابه، و هو من موبقات ابن آکلة الأکباد، و طالما نقمت علیه ذلک و کانت توبّخه، لکن برّره ذلک الصالح بینهما بلا عقل و لا قود، و أمّا دم عثمان فما غضّت عنه أمّ المؤمنین مهما لم یکن ما بینها و بین علیّ علیه السلام صالحاً، و هل یحتجّ معاویة یوم القیامة فی موقف العدل الإلهیّ متى خاصمه محمد و حُجر و أصحابه و آلاف من الصلحاء الأبرار ممّن سفک دماءهم بأنّ ما بینه و بین عائشة صالح؟ و هل یفیده هذا الحجاج؟ أنا لا أدری.

أما کان لعائشة أن تفحم الرجل بأنّ الإیمان لو کان قید الفتک- و هو قید الفتک- فلما ذا لم یقیّده؟ و قد فتک بآلاف من وجوه المؤمنین، و أعیان الأُمّة المسلمة، و لم یأمن من فتکه أهل حرم أمن اللَّه- مکة-، و لا مجاورو بیت أمانه- المدینة- و لعلّ أُمّ المؤمنین کانت تنظر إلى إیمان الرجل من وراء ستر رقیق، و لم تجده إیماناً مستقرّا- إن لم نقل إنّها وجدته مستودعا- یقیّد صاحبه، و یسلم المسلمون بذلک من یده و لسانه،

و قد صحّ عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 487

و المؤمن من أمنه الناس على دمائهم و أموالهم» «1».