اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

انحرافات و جنایات معاویه بن ابی سفیان

متن فارسی

شاید تا کنون ” معاویه ” را شناخته باشید و روشن شده باشد که این مرد چه کسی است و چه نفسانیات و عاداتی داشته است. کسی بوده که بجز در آتش نشیمن ندارد و در میدان تبهکاری و ماجراجوئی نظیر ندارد. راویان و مورخان بد کردار، چه فضیلتی می توانند به او نسبت دهند، و قلمهای مزدور و اجیر چگونه از اعمال این مرد – که آلوده به شهوات و هوسهای گونه گون است – می توانند به دورغ زنی بپردازند در حالی که در بازار عبرت پذیری، رفتار او هیچ وزنی ندارد و در گذرگاه حق، اعمال او هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد؟ پس، چشم بسته حسن ظن بخرج بده و هرگز از احوال او مپرس.
آیا این ” معاویه ” عامل اصلی این همه جنایات و جسارت به درگاه خدا و بر اسلام و پیامبر و کتاب و سنت او نبوده کتاب و سنتی که هرگز دگرگونی پذیر نیست.
آیا او نبود که حرمتهای الهی را هتک و مقام اولیای خدا را پست داشته است؟
آیا او نبود که خونهای پاک اولیای خدا را ریخته و با نابود کردن نفسهای پاک و مبرا از گناه، ستم را رواج داده است؟ در حالی که ” هر کس مومنی را به عمد بکشد، کیفرش جهنم و در آن بطور جاوید ماندگار است و خداوند بر او لعنت و غضب فرستاده و عذاب بزرگی آماده کرده است. “
آیا همین ” معاویه ” نبود، که با کشتن صالحان امت و عادلان صحابه نخستین و تابعین آنها که خون و ناموسشان محترم بود و با انداختن آنها به ژرفای زندانها و دور کردن آنها از خانه و عائله و با ترساندن خاندانشان خدا و پیامبرش را آزرده است “؟ آنانکه خدا و رسولش را بیازارند خداوند در دنیا و آخرت بر آنها لعنت کند و عذاب دردناکی آماده آنها می نماید. و کسانی که مردان و زنان با ایمان را خلاف آنچه کردار آنها است بیازارند، بهتان و گناه بس بزرگی را اندوخته اند. “
نه مگر او کسی است که با جنگ افروزی بر علیه جانشین و خلیفه راستین او، پیغمبر را آزرده است؟ در حالی که فرمانبرداری و فروتنی در برابر او و کسب رضای او واجب بوده است “، کسانی که پیامبر خدا را بیازارند عذاب سختی خواهند دید. “
آیا ” معاویه ” نبود که حرمت رسول بزرگوار را درباره نزدیکان و ذوی القربی او نگاه نداشت، احترام پدر فرزندان او را با لعن گفتن بر او زیر پا گذاشت، مجامع دینی را به اجرای این جنایت و گناه بزرگ اسلام را که خداوند مطهر داشته، به دروغها و افتراهای گوناگون متهم ساخت؟
آیا این ” معاویه ” نیست که گوی سبقت را در انجام این همه گناهان برد؟ اول کسی از خلفا بود که شراب خرید و شراب خورد، در حالی که می دانیم هر کس شراب بفروشد و بخرد و بخورد، ملعون است.
او اول کسی است که فحشاء را در جامعه اسلامی رونق داد “: کسانی که دوست دارند که فحشا رواج یابد، کیفر سختی در دنیا و آخرت خواهند دید و خدا می داند و شما نمی دانید. نور: 19
اول کسی که ربا را حلال کرد و ربا خورد، او بود “. در حالی که خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است و آنها که ربا می خورند، بر نمی خیزند مگر همچون کسی که شیطان از جنون او را بزمین افکنده و برخاسته باشد (“. بقره: 277 ) و پیامبرش صلی الله علیه و اله فرموده است “: ربا خوار و ربا دهنده، هر دو ملعون هستند. “
“معاویه ” اول کسی است که نماز مسافر را تمام خواند، تا مگر سخن عموزاده خود را بزرگ داشته و احترام کرده باشد.
او اول کسی است که اذان گفتن را در نماز عیدین پدید آورد.

او نخستین کسی است که جمع بین دو خواهر را مطابق مذهب” عثمان ” روا دانسته است.
او اول کسی است که قوانین سنت را در باب دیات تغییر داده و چیزهایی را که نبوده، در آن وارد کرده است.
او اول کسی است که هر موقع که به هوی و انتصابی دست می یافت، تکبیر را در نماز ها ترک می کرد، در حالی که تکبیر سنت ثابت در نماز است.
او اول کسی است که تلبیه را ترک کرد و دستور داد در این مورد با ” علی امیر مومنان ” علیه السلام که به سنت خدا و رسول عمل می کرد، مخالفت شود. او اول کسی است که در نماز عید، خطبه را بر نماز مقدم داشت تا مگر لعن ” علی ” علیه السلام را به گوشها برساند، در حالی که از پیامبر صلی الله علیه و اله روایت است که فرمود ” هر کس علی علیه السلام را سب کند، او را سب کرده و هر کس او را سب کند، خدا را سب کرده است. “
او اول کسی است که با ترک کردن حدود و بر پا نداشتن سنت پروردگار، بر او مخالفت کرده، در حالی که “: هر کس بر خدا و پیامبرش عصیان و مخالفت کند و از حدود خدا تجاوز نماید، خدا او را درآتش همیشگی وارد کند و عذاب سخت و خوار کننده ای خواهد دید ( سوره نساء: 14)
او اول کسی است که حکم زنا کار را نقض کرد و آیینها و رسوم جاهلیت را زنده کرد و با دین ” محمد ” صلی الله علیه و اله مخالفت کرد و حال آنکه می دانیم، فرزند از آن همسر زن است، لکن زنا کار نمی تواند صاحب فرزند باشد.
او اول کسی است که انگشتر به دست چپ خود زد و این کار ادامه داشت تا زمانی که ” سفاح ” بدست راست انگشتر زد و این آئین تا زمان “رشید ” بود که او نیز دوباره به دست چپ زد.
او اول کسی است که سب و دشنام به علی علیه السلام را رایج و مقرر کرد و آن را به عنوان سنت جاری متداول نمود و بدنبال او کسانی که نماز را ضایع و مهمل می داشتند و از شهوات پیروی می کردند، از او تقلید نمودند و او خطبه های منابر را به دشنام” علی ” علیه السلام آلوده کرد.
او اول کسی است که بر امام روزگار خود شورید و ستم روا داشت، با او به نبرد برخاست و او و امت بسیاری را که از صالحان صحابه بدر و اهل بیت شجره پاک – که خدا از آنها و آنها از خدا خشنود بودند -از میان برد و به قتل رساند.
او اول کسی است که برای وضع حدیث صرف مال کرد و پول داد تا کتاب خدا و کلمه طیبه او را تحریف و دگرگون کنند.
او اول کسی است که ترک دوستی ” علی ” علیه السلام و بر کناری از او را شرط بیعت بر خلافت خویش قرار داد، خلافت ستمگرانه و فرمانروایی سختگیر و آزار دهنده.
او اول کسی است که سر صحابی عادل ” عمرو بن حمق، ” را که به حضورش آوردند، دستور داد در شهر ها بگردانند. او نخستین کسی است که عادلان صحابه اولین و تابعان آنها را که همگی از بزرگان امت و پارسایان و عابدان بودند،به گناه دوستی با عترت از پای در آورد، در حالی که دوستی عترت همان چیزی است که خداوند آنرا پاداش رسالت پیامبرش قرار داده است.
او اول کسی است که زنان دوستاران اهل بیت پیغمبر – صلی الله علیهم اجمعین – را کشت، کودکانشان را سر برید، اموالشان را غارت نمود، حتی کشتگان را مثله کرد، جمعیت آنها را پراکنده ساخت، خاندانهاشان را بر باد داد، از کنج خانه هایشان تبعید کرد، و در کنار هر سنگ و بیابانی ویلان و سر گردان شان ساخت.
او اول کسی است که زیر دستانش او را فریب می دادند، گواهی های دروغ و بی اساس در حضور او رونق گرفت، و در زمان او اشرار و ستم پیشگان بر صالحان و نیکان امت ” محمد ” صلی الله علیه و اله تسلط پیدا کردند.
او اول کسی است که اقدام به انتقال منبر رسول الله صلی الله علیه و اله از ” مدینه ” به ” شام ” کرد، و آنگاه که منبر را حرکت می دادند، خورشید کسوف کرد و او منصرف شد.
او اول کسی است که خلافت اسلامی را به بدترین حکومت و سلطه گری زشت تبدیل کرد.
او اول کسی است که پادشاهی و تفاخر را با پوشیدن لباس ابریشم و حریر وارد کرد، در ظرفهای طلا و نقره نوشابه صرف کرد و مرکبهای آراسته به طلا و نقره سوار شد.
او اول کسی است که ادعا داشت امیر المومنین است، در حالی که به آواز غنا گوش داد، به طرب برخاست و بر خنیا گران صله ها داد.
او اول کسی است که با جانشین کردن ” پسر تبهکار خودش ” که بی پروا فساد می کرد و نماز را ترک می نمود، دین خدا را به بازی گرفت.
او اول کسی است که بر حرم امن الهی، مدینه رسول الله صلی الله علیه و اله هجوم آورد، مردم آنجا را بیم داد و حرمت این جوار مقدس را نگاه نداشت.
اینها و نظایر اینها، جرائم و جنایاتی است که ” معاویه ” در ارتکاب آن گوی سبقت برده است.
پس آیا درست است و امکان دارد که از مصدر نبوت درباره چنین طاغوت نابکاری کلمه تعریف و ستایشی صادر شود، یا از دهان پیامبر عدل و حق و صدق، واژه ای که موهم ثنای وی باشد خارج شود؟ نه، هر گز چنین چیزی ممکن نیست.
بلکه پیامبر گرامی، بزرگترین شخصیتی است که چنین انسانی را با آنهمه جرائم می نکوهد. چرا که این مرد، سرسختترین دشمنان آن بزرگوار صلی الله علیه و اله هم در جاهلیت و هم در اسلام بوده است. هر گاه آن حضرت کوچکترین کلمه ای در ثنای” معاویه ” فرموده بود – که پیغمبر بزرگوار از چنین تصوری منزه است – این نوعی ترویج از باطل، نوعی اجازه دادن به گناه و بزرگترین اهانت به حق محسوب می شود.
“عبدالله بن احمد بن حنبل ” گفته است “: از پدرم در باره علی و معاویه پرسیدم. گفت: بدان که علی دشمنان بسیار دارد و هر چه دشمنانش خواسته اند در او عیبی بیابند، موفق نشده اند. پس دور کسی جمع شده اند که با او محاربه و جنگ کرده است و او را در حیله و مکر بر علیه علی تحریک نموده اند. “
“حاکم ” گوید “: از ابوالعباس محمد بن یعقوب بن یوسف شنیدم که می گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: از اسحاق بن ابراهیم حنظلی شنیدم که می گفت: در فضیلت معاویه، هیچ حدیث درستی نیست. “
“بخاری ” که در صحیح خود حدیثی در ذکر مناقب ” معاویه ” نیافته، بناچار آنجا که از مناقب صحابه سخن گفته، بابی گشوده است بنام یاد کرد معاویه رضی الله عنه و ” ابن حجر ” در ” فتح الباری ” 83:7 می نویسد “: این خود دلیل آن است که فضایلی که در خصوص معاویه احادیث فراوانی وارد شده که هیچ یک طریق اسناد درستی ندارد و اسحاق بن راهویه و نسائی و دیگران هم بر این عقیده اند.
اما ” مسلم ” و ” ابن ماجه ” نیز که حدیث صحیحی – که در فضائل ” معاویه ” قابل نقل باشد – نیافته اند، در ” صحیح ” و ” سنن “خود صفحه ای در مناقب صحابه آورده اند.
“ترمذی ” هم جز یک حدیث (خدایا او را هدایت کننده و هدایت شده قرار بده و چنان کن که بوجود او دیگران هدایت بشوند) نقل نکرده و گفته است “: حدیث حسن غریب است، ” و ما در جزء دهم ” الغدیر، ” بطلان آنرا ثابت کردیم و آن حدیث چنین ذکر شده “: خدایا او را هدایت کن “. “عمر و بن واقد ” این حدیث را به خود نسبت داده و این ” عمرو ” یکی از دروغ پردازانی است که در جزء پنجم ص 249 ط 2 از او یاد کرده ایم و ” صحاح ” و ” سنن ” از این دروغهایی که راویان تبهکار در فضیلت این مرد بافته اند، خالی است.
“حافظ نسائی ” صاحب ” سنن، ” وارد ” دمشق ” شد و از مردم آنجا خواست چیزی از فضایل ” معاویه ” بر شمردند، و گفت”: آیا کفایت نمی کند که هر کس بیاید واز فضائل او سخن گوید؟ ” همه برخاستند و آنقدر در خایه هایش زدند که از مسجد جامع بیرونش کردند و خودش نقل می کند “: مرا به مکه برده و از آنجا نیز بیرون کردند. ” وی در آنجا مریض شد و همانجا کشته و شهید شد.
“ابن تیمیه ” در ” منهاج ” خود 207:2 می نویسد “: گروهی فضایلی برای معاویه نقل کرده و احادیثی از پیغمبر صلی الله علیه و اله در آن باره روایت نموده اند، که همه آنها دروغ است. “
“فیروز آبادی ” در پایان کتاب ” سفرالسعاده ” و ” عجلونی ” در ” کشف الخفاء ” ص 420 ، در باب ” فضائل معاویه نوشته اند: “حدیث صحیحی در این باره وجود ندارد”
“عینی ” در ” عمده القاری ” می نویسد “: هر گاه بگویی که در فضایل معاویه احادیث فراوانی هست، گویم آری، ولکن هیچیک از آن احادیث از طریق اسناد صحت ندارد و صحیح نیست. ” اسحاق بن راهویه و نسائی و دیگران نیز همین مطلب را ذکر کرده اند و بیهوده نیست که بخاری عبارت ” باب ذکر معاویه ” آورده و نگفته ” فضیلت و یا منقبت معاویه. “
“شوکانی در ” فوائد المجموعه ” می نویسد “: حافظان حدیث، همگی اتفاق دارند، بر اینکه هیچ حدیثی در فضیلت معاویه صحت ندارد. “
آری، غلوی که در دوستی این مرد به عمل آمده، موجب شده که فضائل دروغینی برای این مرد بسازند، که ساحت اقدس پیامبر صلی الله علیه و اله منزه و پاک است از اینکه چیزی از آن قبیل بفرماید، بلکه این احادیث بدست بافندگانی بافته و ساخته شده که چهره انسانیت از قبول آن سرباز می زند. و «محمّد بن عبد الواحد ابو عمر» غلام «ثعلب»، رساله ای در فضایل این آدم، این مردی که دامنش به رذائل گوناگون آلوده است، پرداخته و چنانکه «ابن حجر» در «لسان المیزان» 1: 374 ذیل نام «اسحاق بن محمّد سوسی» نوشته است.
این مرد، موضوعات زشتی در فضائل معاویه آورده، که عبید الله سقطی هم از او نقل کرده است و او یا استادش این سخنان را پدید آورده اند.و اینک به اجمال، بخشهایی از اکاذیب و یاوه هایی را که بدست گناهکار راویان در مناقب این مرد ساخته شده، می آوریم. این تکه هایی از اکاذیب است که پیش از این یاد نکرده ایم. و بدین ترتیب خواننده آزاده بیدار، خود به داوری خواهد نشست و خدا بهترین یاور است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 92

متن عربی

نظرة فی مناقب ابن هند

لعلّک إلی هاهنا عرفت معاویة، و أنّه أیّ رجل هو، و أنّه کیف کانت نفسیّاته و ملکاته، و أنّ رجلًا کمثله لا یتبوّأ مقعده إلّا حیث تنیخ شیة العار، و فی مستوی السوأة و البوائق، و أنّ أیّ فضیلة تلصقه به رواة السوء و تخطُّ عنه الأقلام المستأجرة فهو حدیث إفک نمّقته الأهواء و الشهوات، و لا یُقام له فی سوق الاعتبار وزنٌ، و لا فی مُبَوّأ الحقِّ مقیلٌ، فظنّ خیراً و لا تسأل عن الخبر.

ألیس معاویة هو صاحب تلکم الموبقات و الجرأة علی اللَّه و علی الإسلام و نبیّه و کتابه و سنّته. سنّة اللَّه التی لا تبدیل لها؟!

ألیس هو الهاتک حرمات اللَّه و المصغّر قدر أولیائه، و المریق دماءهم الزکیّة، و الدءوب علی الظلم و الجور بإزهاق النفوس البریئة من غیر جرم؟ (وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) «4».

ألیس هو من آذی اللَّه و رسوله فی الصالحین من رجالات الأُمّة و عدول الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان، المحرّمة دماؤهم و أقدارهم و حرماتهم بزجّهم إلی أعماق السجون، و إبعادهم عن عقر دورهم و إخافتهم؟ (إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 92

وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً* وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً

) «1».

ألیس هو من آذی رسول اللَّه فی أهل بیته بإثارة الحرب علی صنوه و نفسه و خلیفته حقّا، و کان من واجبه أن یخضع له و یتحرّی مرضاته؟ (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ

 اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ

) «2».

ألیس هو الذی لم یراقب حرمة الرسول الأعظم فی ذوی قرباه و صغّرها بسبِّ أبی ولده، و أمر الملأ الدینیّ بتلک الجریمة الموبقة، و اتّخذها سنّة متّبعة، و قذف من طهّره الجلیل بالأفائک و المفتریات؟

ألیس هو السبّاق الأوّل فی المآثم الجمّة المخزیة؟

أوّل من باع الخمر و شربها من الخلفاء؟! و الخمر و شاربها و بائعها و مشتریها ملعونٌ ملعون.

أول من أشاع الفاحشة فی الملأ الإسلامی؟! (إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

) «3».

أوّل من أحلّ الربا و أکله؟! و أحلّ اللَّه البیع و حرّم الربا، (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِ

) «4» و آکل الربا و موکّله ملعونٌ بلسان النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم.

أوّل من أتمَّ الصلاة فی السفر تقدیساً لأحدوثة ابن عمّه؟!

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 93

أوّل من أحدث الأذان فی صلاة العیدین؟!

أوّل من رأی الجمع بین الأختین إحیاءً لما ذهب إلیه عثمان؟!

أوّل من غیّر السنّة فی الدیات و أدخل فیها ما لیس منها؟!

أوّل من ترک التکبیر فی الصلوات عند کلِّ هویّ و انتصاب و هی سنّة ثابتة؟!

أوّل من ترک التلبیة و أمر به خلافاً لعلیّ أمیر المؤمنین علیه السلام العامل بسنّة اللَّه و رسوله؟!

أوّل من قدّم الخطبة علی الصلاة فی العید لإسماع الناس سبَّ علیّ علیه السلام؟!

و قد صحّ عن نبیّ الإسلام: «من سبّ علیّا فقد سبّه، و من سبّه فقد سبّ اللَّه».

أوّل من عصی ربّه بترک حدوده و إقامة سنّته؟! (وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ

) «1».

أوّل من نقض حکم العاهر، و أحیی طقوس الجاهلیّة، و خالف دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم و

 «الولد للفراش و للعاهر الحَجر»؟!

أوّل من تختّم بالیسار؟ فأخذ المروانیة «2» بذلک إلی أن نقله السفّاح إلی الیمین فبقی إلی أیّام الرشید فنقله إلی الیسار «3».

أوّل من سنَّ سبّ علیّ علیه السلام و قنت به و جعله سنّة جاریة فی خلفه الذین أضاعوا الصلاة و اتّبعوا الشهوات، و شوّه خطب المنابر بذلک الحادث المخزی؟!

أوّل من بغی علی إمام وقته و حاربه و قاتله و قتل أُمّة کبیرة من صلحاء الصحابة البدریّین و أهل بیعة الشجرة الذین رضی اللَّه عنهم و رضوا عنه؟!

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 94

أوّل من أعطی المال لوضع الحدیث و تحریف کتاب اللَّه و کلمته الطیّبة عن مواضعها؟!

أوّل من اشترط البراءة من علیّ علیه السلام علی من بایعه فی خلافته الغاشمة أو فی ملکه العضوض؟!

أوّل من حُمل إلیه رأس الصحابیّ العادل عمرو بن الحمق و أُدیر به فی البلاد؟!

أوّل من قتل عدول الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان من عیون الأُمّة و عبّادها و نسّاکها لمحض ولائهم سیّد العترة، و قد جعله اللَّه أجر رسالة نبیّه الخاتم صلی الله علیه و آله و سلم؟!

أوّل من قتل نساء کلّ من والی أهل بیت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و ذبح صبیانهم و نهب أموالهم، و مثَّل قتلاهم و شتَّت شملهم، و فرّق جمعهم، و استأصل شأفتهم، و نفاهم عن عُقر دورهم، و أبادهم تحت کلّ حجر و مدَر؟!

أوّل من عبثت به رعیّته، و سنَّ العمل بالشهادات المزوّرة، و سلّط رجال الشرِّ و الغیّ و الجور علی صلحاء أُمّة محمد صلی الله علیه و آله و سلم؟!

أوّل من همَّ بنقل منبر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عن المدینة المشرّفة إلی الشام؟! و لمّا حرّک المنبر خسفت الشمس فترک «1».

أوّل من بدّل الخلافة الإسلامیّة إلی شرّ ملک و سلطة سوء؟!

أوّل من ملک و تجبّر فی الإسلام بلبس الحریر و الدیباج، و شرب فی آنیة الذهب و الفضّة، و رکب السروج المحلّاة بهما؟!

أوّل من سمع الغناء و طرب علیه و أعطی و وصل إلیه و هو یری نفسه أمیر المؤمنین؟!

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 95

أوّل من هتک دین اللَّه باستخلاف جروه الفاجر المستهتر التارک للصلاة؟!

أوّل من شنَّ الغارة علی مدینة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم حرم أمن اللَّه، و أخاف أهلیها، و ما رعی حرمة ذلک الجوار المقدّس؟!

إلی جرائم و بوائق تجد الرجل فیها هو السابق الأوّل إلیها.»

 

أ صحیحٌ أنَّ مثل هذا الطاغیة تصدر فیه کلمة إطراء من مصدر النبوّة؟ أو یأتی عن نبیِّ العدل و الحقِّ و الصدق ما یوهم الثناء علیه؟ لا، لا یمکن ذلک؛ بل نبیّ العظمة أکبر من یبغض هذا الإنسان و جرائمه، و الرجل أشدّ أعدائه صلی الله علیه و آله و سلم فی جاهلیّته و إسلامه، و لو کان صلی الله علیه و آله و سلم ینطق بشی ء من ذلک- و حاشاه- لکان أکبر ترویج للباطل و أهله، و أوضح ترخیص فی المعصیة، و أبین استهانة بالحقِّ.

قال عبد اللَّه بن أحمد بن حنبل: سألت أبی عن علیّ و معاویة، فقال: اعلم أنَّ علیّا کان کثیر الأعداء، ففتّش له أعداؤه عیباً فلم یجدوا فجاؤوا إلی رجل قد حاربه و قاتله فأطروه کیداً منهم لعلیّ «2».

و قال الحاکم: سمعت أبا العبّاس محمد بن یعقوب بن یوسف یقول: سمعت أبی یقول: سمعت إسحاق بن إبراهیم الحنظلی یقول: لا یصحّ فی فضل معاویة حدیث «3».

و لمّا لم یجد البخاری حدیثاً یصحّ من مناقب معاویة فقال عند عدّ مناقب الصحابة من صحیحه: باب ذکر معاویة رضی الله عنه «4». فقال ابن حجر فی فتح الباری «5» (7/83): أشار بهذا إلی ما اختلقوه لمعاویة من الفضائل ممّا لا أصل له، و قد ورد فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 96

فضائل معاویة أحادیث کثیرة لکن لیس فیها ما یصحّ من طریق الإسناد، و بذلک جزم إسحاق بن راهویه و النسائی و غیرهما.

و أمّا مسلم و ابن ماجة فلمّا لم یریا حدیثاً یُعبأ به فی فضائل معاویة ضربا عن اسمه فی الصحیح و السنن صفحاً عند عدّ مناقب الصحابة، و الترمذی «1» لم یذکر له إلّا حدیث:

اللّهمّ اجعله هادیاً مهدیّا و اهدِ به. فقال: حسنٌ غریب. و نحن أوقفناک علی بطلانه فی الجزء العاشر (ص 373). و ذکر حدیث: اللّهمّ اهد به. و زیّفه هو بنفسه لمکان عمرو بن واقد، و عمرو أحد الکذّابین ذکرناه فی الجزء الخامس (ص 249). فالصحاح و السنن خالیة عمّا لفّقتها رواةُ السوء فی فضل الرجل.

و دخل الحافظ النسائی صاحب السنن إلی دمشق فسأله أهلها أن یُحدِّثهم بشی ء من فضائل معاویة فقال: أما یکفی معاویة أن یذهب رأساً برأس حتی یروی له فضائل؟ فقاموا إلیه فجعلوا یطعنون فی خُصیتیه حتی أُخرج من المسجد الجامع، فقال: أخرجونی إلی مکة. فأخرجوه و هو علیلٌ فتوفّی بمکة مقتولًا شهیداً «2».

و قال ابن تیمیّة فی منهاجه (2/207): طائفةٌ وضعوا لمعاویة فضائل و رووا أحادیث عن النبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم فی ذلک کلّها کذب.

و قال الفیروزآبادی فی خاتمة کتابه سفر السعادة، و العجلونی فی کشف الخفاء «3» (ص 420): باب فضائل معاویة لیس فیه حدیثٌ صحیح.

و قال العینی فی عمدة القاری «4»: فإن قلت: قد ورد فی فضله یعنی معاویة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 97

أحادیث کثیرة. قلت: نعم، و لکن لیس فیها حدیث صحیح یصحُّ من طرق الإسناد، نصَّ علیه إسحاق بن راهویه و النسائی و غیرهما، فلذلک قال- یعنی البخاری-: باب ذکر معاویة. و لم یقل: فضیلة و لا منقبة.

و قال الشوکانی فی الفوائد المجموعة «1»: اتّفق الحفّاظ علی أنّه لم یصحّ فی فضل معاویة حدیث.

نعم؛ إنَّ الغلوّ فی حبِّ الرجل خلق له فضائل مفتراة تبعد جدّا عن ساحة النبیِّ الأقدس صلی الله علیه و آله و سلم أن یبوح بشی ء منها، و إنّما ید الافتعال نسجت له علی نول ما نسجته لبقیّة الخلفاء مناقب تندی منها جبهة الإنسانیّة، و ألّف محمد بن عبد الواحد أبو عمر غلام ثعلب جزءاً فی فضائل هذا الإنسان المحشوّ رداؤه بالرذائل. قال ابن حجر فی لسان المیزان «2» (1/374): إسحاق بن محمد السوسی ذاک الجاهل الذی أتی بالموضوعات السمجة فی فضائل معاویة رواها عبید اللَّه السقطی عنه فهو المتّهم بها أو شیخه.

فنحن نجمع هاهنا شتات جملة من تلکم الأکاذیب التی خلقتها أو اختلقتها ید الوضع الأثیمة فی مناقب الرجل ممّا مرّ الإیعاز إلیه، و ما لم نذکره بعدُ، و نجعلها بین یدی القارئ النابه الحرّ، و له القضاء بالحقِّ، و اللَّه المستعان، ألا و هی: