اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

حقوق تهی‌دستان

متن فارسی

اگر استادان محترم، هم حقیقت کمونیسم و اصول آن را که خود بازگوگر آنند بررسی کرده بودند و هم حقیقت دانای یاران پیامبر- ابوذر- و همانندان او و آن چه از گفتار و کردار ایشان گزارش شده و احادیثی که درباره ایشان رسیده، آری اگر در این زمینه‌ها پژوهشی داشتند فرسنگ‏ها فاصله‌ای را که در میانه است در می‌یافتند و می‌دانستند که کسی همچون ابوذر هر چه هم از پایگاه بسیار والایش فرود آید و از مسیر دانش خود باز گردد و از بنیادهای پاک آئینش چشم بپوشد باز هم کمونیست نخواهد شد و یک دانای دینی، هرگز این مسلک را نخواهد برگزید هر چند توشه‌اش از دین اندک باشد و توانائی علمی‌اش ناچیز چگونه مرام کمونیسم را بر می‌گزیند و مردم را به پیروی از آن می‌خواند کسی که بداند اسلام پاک در تأمین نیازمندی‌های تهیدستان و برای پاسخ به هزینه‌های ایشان چه آورده و چه راه‌هائی برای رفع گرفتاری‌های ایشان هموار ساخته است- تا از سنگینی اندوهی که برای نانخورانشان می‌خورند بکاهد- و چه قوانینی نهاده است تا ایشان بتوانند- به اندازه‌ای که حق دارند- از سرچشمه‌های حیات اقتصادی که در دارائی‌های توانگران است برخوردار گردند. چنان که پیامبر بزرگ با این گفتار خویش مسأله را آشکار ساخته: «به راستی که خداوند به اندازه‌ای که تهیدستان نیازمندند (حقوقی را برای ایشان) در دارائی‌های توانگران مسلمان (نهاده و پرداخت آن را) واجب گردانیده و تهیدستان که گرسنه و برهنه مانند دچار رنج نمی‌گردند مگر به خاطر آن چه توانگرانشان انجام می‌دهند که هان به راستی خداوند، ایشان را سخت به پای باز خواست خواهد کشید و با شکنجه‌ای دردناک، آزارشان خواهد داد.» «1» و پس از این که با نیکوترین سازمان و پیشرفته‌ترین راه، سیاست مالی را تنظیم کرده و برای رفع نیازمندی‌های تهیدستان چاره‌اندیشی نموده در سئوال و گدائی را بر ایشان بسته و با گفته‌هائی از این گونه، دو کار یاد شده را به سختی نکوهیده: «راستی که خواهندگی، شایسته نیست مگر در سه مورد: تهیدستی ای که آدمی را به خاک بنشاند و تاوانی که به گردن کسی افتاده و کار را به رسوائی بکشاند و خونبهائی که پرداختش با کسی باشد و دردآور نماید «2»» تهیدستان را بر آن داشت تا به یاری هر کاری که می‌توانند خود را از مردم بی‌نیاز گردانند و از گدائی و درخواست خودداری کنند، به ایشان گفت: «اگر کسی از شما ریسمانی برگیرد و به کوه رود و پشته‌ای هیزم بر پشت خود بیاورد و آن را بفروشد و بدان وسیله خود را بی‌نیاز گرداند، برای او بهتر است تا از مردم درخواست کند که آیا به او بدهند یا نه «3»» برای مستمندان و تهیدستان حقوقی معین بر گردن دولتمندان قرار داد که از راه‌های گوناگون و با نام‏های مختلف تأمین می‌شود مانند مستمری‌های سالانه یا جیره‌های ماهانه‌ای که تعلق می‌گیرد به چارپایان یا غلات یا زر و سیم و سود بازرگانی و سوداگری و کان‏ها و ثروت‏های عمومی و گنج و غنیمت و دیگر حقوقی که- بر اموال- واجب می‌شود، افزون بر آن چه گاهی بر آدمی- به مناسبت‏هائی چند- واجب می‌شود همچون کفاره‌ها و نذرها و پرداخت آن چه از راه نامشروع به دست آمده.

اما صدقات و هزینه‌های نیکو کارانه‌ای که آدمی از زیادتی مالش می‌پردازد، می‌توان آن را از واجبات انسانیت شمرد و درباره آن نیز هر چه بگوئی رواست و بزرگواری که آشکارا مردم را به راه راست می‌خواند بر سر آن بسیار پافشاری کرده و پاره‌ای از حدیث‏های مربوط به آن را قبلا آوردیم و مسلم و ترمذی و دیگران از زبان ابو امامه آورده‌اند که پیامبر (ص) گفت: پسر آدم! تو اگر زیادتی دارائی‌ات را ببخشی برایت بهتر است و هرگاه نگاهداری بدتر و اگر به اندازه‌ای دارائی داشته باشی که ناگزیر نشوی دست به سوی مردم دراز کنی سرزنشی بر تو نیست. الترغیب و الترهیب 252 و 232/1

و مسلم از زبان بو سعید خدری آورده است که پیامبر گفت هر کس مرکبی بیش از نیاز خود دارد آن را برای کسی که مرکب ندارد آماده کند و هر کس بیش از نیاز خود توشه دارد آن را بر کسی که توشه ندارد آماده کند سنن بیهقی 182/4

و در گزارش درستی که گذشت خواندیم که پیامبر گفت: هر روز که آفتاب طلوع می‌کند هر کس باید صدقه‌ای از بابت آن برای خویش بدهد.

و از همه این‏ها که بگذریم اسلام شیوه‌ها و آئین‏هائی دارد که نشان می‌دهد کسی که روزی بر او تنگ شده، چه احترامی دارد و در جامعه دینداران چه آبروئی باید به او نهاد زیرا ایشان پذیرفته‌اند که اعتراض خداوند به کسانی که آبرو داری را در توانگری می‌دانند درست است. همان جا که می‌گوید: اما انسان، چون خداوند او را بیازماید و با دادن نعمت، گرامی‌اش دارد آن هنگام گوید:

خداوند مرا گرامی داشت و چون برای آزمودن وی، روزی را بر او تنگ گرداند گوید خدا مرا خوار گردانید. چنین نیست «1»

و نیز نامه پاک او دستور می‌دهد که از دارائی‌های نیکو و گرانبها بخشش نمایند، می‌گوید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید انفاق کنید از بهترین آن چه به‌دست آورده‌اید و از آن چه برای شما از زمین بیرون آوردیم و برای انفاق، بدها را معین نکنید «2»

و نیز می‌گوید: شما هرگز به پایگاه نیکوکاران نخواهید رسید مگر از آن چه دوست دارید (در راه خدا) اتفاق کنید که همانا خداوند بر آن چه انفاق می‌کنید آگاهست «3»

از راندن خواهندگان و بر باد دادن پاداش صدقات با منت نهادن و آزردن مردم و خودنمائی به ایشان، منع کرده و خداوند -که گرامی گوینده‌ای است- گوید: «و اما خواهنده را مران »«1»

و گوید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید صدقات خود را با منت نهادن و آزار رساندن، تباه مکنید مانند آن کس که دارائی خود را برای خودنمائی به مردم انفاق کند و به خداوند و به روز رستاخیز نگرود و مانند آن کس باشد که دانه را بر روی سنگ سخت بریزد و تند بارانی نیز غبار آن را بشوید که نتوانند هیچ حاصلی از آن به دست آرند «2»

و هم گوید: «آنان که مالشان را در راه خدا انفاق کنند و در پی انفاق (به مستحقان) منتی نگذارده و آزاری نکنند آنان را پاداش نیکو نزد خدا خواهد بود و از هیچ پیش‏آمدی بیمناک نباشند و اندوهناک نخواهند بود «3»

و گوید: «به زبان خوش و طلب آمرزش، مستمند خواهنده را رد کردن بهتر است تا آن که صدقه دهند و از پی آن آزار کنند و خداوند بی‌نیاز و بردبار است «4»

و بزرگ‏ترین پیامبران (ص) نیز گوید: نه کسی که کار خیر را برای نمایش به مردم و رساندن خبر آن به ایشان انجام دهد، خداوند از وی می‌پذیرد و نه کسی که منت بگذارد یا در جستجوی شهرت بر آمده و گزارش صدقه دادنش را به این و آن برساند و نه کسی که برای نمایش در برابر مردم بخشندگی نماید «5».

و مسلم در صحیح خود آورده است که پیامبر گفت سه کس‏اند که خداوند در روز رستاخیز با ایشان سخن نگوید و بدیشان ننگرد و پاکیزه‌شان نگرداند و ایشان را کیفری دردناک باشد. کسی که به خاطر آن چه می‌بخشد منت بگذارد و … سنن بیهقی 191/4

و ابن کثیر آورده است که پیامبر گفت نه کسی که با پدر و مادر بدرفتاری کند به بهشت در می‌آید و نه آن کس که منت بگذارد و نه کسی که پیوسته باده گساری نماید. (تفسیر ابن کثیر 318/1).

و برای آن که شیوه منت نهادن به خاطر بخشندگی بر کنده شود و دل توانگران از احساس برتری و خود پسندی به خاطر بخشش‏هاشان پاک گردد و هر کس توانگر است از آلودگی‌ها خودداری نماید و نیز برای آن که دل‏های پاک مستمندان از خواری تهیدستی که بدان می‌آلاید زدوده شود و از این که دست به سوی توانگران دراز می‌کنند احساس خردی نکنند و خاطرشان آزرده نگردد … آری برای همین‏ها بوده که پیامبر خدا گفته: صدقه، پیش از آن که در دست خواهنده قرار گیرد در دست خداوند گرامی و بزرگ قرار می‌گیرد «1».

و در گزارش درستی که مسلم از زبان ابو هریره بازگو کرده است می‌خوانیم که پیامبر گفت: هیچ کس از چیز نیکوئی صدقه نمی‌دهد- که خداوند جز نیکو را نپذیرد- مگر آنکه خداوند بخشنده، آن را با دست راست خود بگیرد- هر چند یک دانه خرما باشد- آن گاه در دست خداوند بخشنده رشد می‌کند تا بزرگ‏تر از کوه می‌شود.

و به این گونه، بخشنده مسلمان که نیکوکارانه روی خویش را به سوی خداوند کرده است، می‌بیند که دارد حق خداوند بزرگ و برتر را از نعمت‏هائی که ذات پاک او به وی بخشیده است می‌دهد و مستمند نیز می‌بیند که دارد از خدا می‌گیرد و دست خود را بسوی خدا دراز کرده و دست خداست که نعمت‏ها را بسوی همه کس سرازیر می‌کند و دست برتر همان است و خود میانجی است در میان دهنده و گیرنده و خود نعمت بخش هر دو است و خداوند بی‌نیاز است و شما تهیدستانید «2» اگر توانگر یا مستمندی باشد خداوند به هر دو، سزاوارتر است «3».

کمونیست کمونیست نخواهد بود مگر هنگامی که از حقایق دین، ناآگاه باشد و برای رسوخ کمونیسم در دل مردم، پیش از هر چیز باید نگذاشت که شناخت درستی از دین داشته باشند که اگر در گوشه و کنار کشور شوروی یا دیگر سرزمین‏هائی که هم‏مسلک آنند به جستجو پردازی می‌بینی بیشتر کسانی که هدف‏های کمونیستی را دنبال می‌کنند از آن‏هایند که آگاهی درستی از قوانین دینی ندارند اما کشورهائی که دانایان دینی در آن فراوان باشند از چنین هدف‏هائی به دور است و به همین گونه، هر کس بهره‌ای از دانش دین داشته باشد، خرد او راه نمی‌دهد که در چنان مسیری بیافتد. تا چه رسد به ابوذر- همان ظرف لبریز از دانش- و ماننده‌های او؟

آری کشورهای اسلامی ویژگی‌ای دارند که نمی‌گذارد یکسره به دامن کمونیسم افتند و آن نیز شناخت درست از قوانین دینی است که این جا و آن جا نزد دانایان یافت می‌شود- و البته نه آن چه هیئت داوران الازهر عرضه می‌کند- و نیز آن سرمایه‌های زندگی‌ساز که در کیش یگانه پرستی اسلام جایگزین گردیده و این و آنان دو مانع نیرومند هستند در برابر آن سیلی که بدین سوی روان است پس برای برابری با کمونیسم و نبرد با آن، چیزی تواناتر از دین و دانش و روشن ساختن اندیشه‌ی توده‌های مسلمان به یاری آن دو نیست و سرپرستان جوامع مسلمان بایستی در همین راه به کار برخاسته زمینه دانش را گسترش دهند و قوانین دین را در همه جا برنامه گردانیده و با روح فرهنگ دینی، انسانی را که نادان آفریده شده از خواب بیدار ساخته و فرزندان میهن گرامی را از کلاس‏های آموزشگاه‌های ابتدائی تا عالی با آموختن دانش‏های نیکو پرورش دهند و قوانین دین مبین را اجرا نموده و دانایان شایسته را بزرگ بدارند و مردان سخنور و اندرزگوی را ارج نهاده حقوق ناتوانان توده را پاسدار باشند و کسانی را که به یاری عائله‌مندان می‌شتابند همراهی کنند تا کشورشان در برابر مرام کمونیسم از پای نیفتد خداوند زنده بدارد دانایانی را که به کار برخیزند و سرپرستان آن جوامع اسلامی را که به پاسداری از بندگان خدا و کشور ایشان بپردازند.

بدین‏سان ای پیامبر تو همه را به راه راست بخوان و چنانکه دستور داری پایداری کن و پیرو هوس‏های ایشان مباش و بگو من به نامه‌ای که خدا فرستاد گرویدم و دستور دارم که در میان شما، دادگرانه داوری نمایم خدای یگانه پروردگار ما و شماست و پاداش کار ما بر ما و کار شما بر شماست دیگر هیچ حجت و گفتگوئی میان ما و شما نیست خدا (در روز سزا، برای داوری درست) میان ما جمع می‌کند و همه به سوی او باز می‌گردیم. سوره شوری آیه 15

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 529

متن عربی

کلمتنا الأخیرة

لو درست الأساتذة حقیقة الشیوعیّة و ما یهتفون به من أصولها و حقیقة أبی ذر العالم الصحابیّ و نظرائه و ما یؤثر عنهم من قول و عمل و أحادیث جاءت فیهم عرفوا البون الشاسع بین المبدأین، و إنّ مثل أبی ذر لا یکون شیوعیّا مهما أسفّ من

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 530

أوج عظمته و انکفأ عن صهوة علمه، و تنازل عن مبادئه المقدّسة، و أنّه لا یعتنق ذلک المذهب عالم و إن قلّت بضاعته، و ضعفت مُنّته العلمیّة.

أنّى یهتف بالشیوعیّة و یعتنقها من وقف و اطّلع على ما جاء به الإسلام المقدّس فی تأمین مؤن الفقراء و سدّ عیلتهم، و ما وطّد من مشارع تُخفّف عنهم ما یبهضهم من عب‏ء حزانتهم، و ما شرّع لهم من منابع الحیاة المادیّة فی أموال الأغنیاء، بقدر ما یسعهم کما

أخبر به النبیّ الأعظم بقوله: «إنّ اللَّه فرض على أغنیاء المسلمین فی أموالهم بقدر الذی یسع فقراءهم، و لن یجهد الفقراء إذا جاعوا وعروا إلّا بما یصنع أغنیاؤهم، ألا و إنّ اللَّه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذاباً ألیماً» «1».

فبعد ترصیف السیاسة المالیّة على أحسن نظام و أرقى منهج و تعبئة ما یسدّ خلّة الفقراء، سدّ علیهم أبواب السؤال و التکدّی و شدّد النکیر علیهما بمثل

قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «إنّ المسألة لا تصلح إلّا لثلاث: لذی فقر مُدقع، أو لذی غرم مُفظع، أو لذی دم موجع» «2».

و رغّبهم إلى الاستعفاف و الاستغناء عن الناس بکلّ ما تیسّر من العمل

بقوله صلى الله علیه و آله و سلم: «لَأن یأخذ أحدکم حبلًا فیأتی الجبل فیجی‏ء بحزمة من حطب على ظهره فیبیعها فیستغنی بها خیر له من أن یسأل الناس أعطوه أو منعوه» «3»

 

و قرّر على أهل الیسار للفقراء و المساکین حقوقاً محدودة من شتّى النواحی بعناوین مختلفة کرواتب سنویّة أو کجرایة شهریّة تتعلّق بالأنعام و الغلّات و النقدین و أرباح المکاسب و الرکاز و المعادن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 531

و الأنفال و غیرها من الواجب المالی المقرّر، مضافاً على ما قد یجب على الإنسان حیناً بعد حین لموجب هنالک کالکفّارات و النذور و المظالم.

و أمّا التطوّع بالصدقات و الإنفاق ممّا فضل و هو الذی کاد أن یُعدّ من فروض الإنسانیّة فحدّث عنه و لا حرج، و قد بالغ الصادع الکریم فی الحث علیه و مرّ شطر من أحادیثه،

و أخرج مسلم «1» و الترمذی «2» و غیرهما من طریق أبی أمامة مرفوعاً: «یا ابن آدم إنّک إن تبذل الفضل خیر لک، و إن تمسکه شرّ لک، و لا تُلام على کفاف». الترغیب و الترهیب «3» (1/232، 252).

 

و أخرج مسلم «4» من طریق أبی سعید الخدری مرفوعاً: «من کان معه فضل من ظهر فلیعد به على من لا ظهر له، و من کان عنده فضل من زاد فلیعد به على من لا زاد له». سنن البیهقی (4/182).

و فی صحیح مرّ فی (ص 354) قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «على کلّ نفس فی کلّ یوم طلعت فیه الشمس صدقة عنه على نفسه».

و للإسلام وراء هذه کلّها آداب و سنن تُعرب عن حرمة من قتر علیه رزقه و عن کرامته فی الملأ الدینیّ تصدیقاً للإنکار الوارد فی قوله تعالى: (فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ* وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ* کَلَّا) «5». فأمر کتابه المقدّس بالإنفاق من جیّد المال و نفیسه بقوله: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 532

الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ‏) الآیة «1».

و قوله تعالى: (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ‏) «2»

و نهى عن نهر السائل و إبطال الصدقات بالمنّ و الأذى و ریاء الناس، فقال عزّ من قائل: (وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ) «3»

و قال: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا کَسَبُوا) «4».

و قال: (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏) «5».

و قال: (قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ‏) «6».

و قال النبیّ الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم: «لا یقبل اللَّه من مُسمعٍ و لا مُراءٍ و لا منّانٍ، و المتحدّث بصدقته یطلب السمعة، و المعطی فی ملأ من الناس یبغی الریاء» «7».

و أخرج مسلم فی صحیحه «8» مرفوعاً: «ثلاثة لا یکلّمهم اللَّه یوم القیامة و لا ینظر إلیهم و لا یزکّیهم و لهم عذاب ألیم: المنّان بما أعطى …». سنن البیهقی (4/191).

و ذکر ابن کثیر مرفوعاً: «لا یدخل الجنّة عاقّ، و لا منّان، و لا مُدمن خمر». تفسیر ابن کثیر (1/318).

و لقطع أُصول المنّ بالإعطاء و تنزیه نفوس أهل الیسار عن الاستعلاء و الترفّع و العُجب بأعطیاتهم، و من کان غنیّا فلیستعفف، و تطهیر قلوب الفقراء الشریفة عمّا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 533

یعتریها من ذلّ المسکنة، و تطییب خواطرهم من هوان بسط ید الأخذ إلى الأغنیاء،

قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «إنّ الصدقة تقع بید اللَّه عزَّ و جلَّ قبل أن تقع فی ید السائل» «1».

و فی صحیح أخرجه مسلم» (3/85) من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «ما تصدّق أحد بصدقة من طیّب- و لا یقبل اللَّه إلّا الطیّب- إلّا أخذها الرحمن بیمینه و إن کانت تمرة، فتربو فی کفّ الرحمن حتى تکون أعظم من الجبل». الحدیث.

فیرى المعطی المسلم وجهه إلى اللَّه و هو محسن أنّه مسلّم إلى اللَّه جلّ و علا حقّه ممّا خوّله سبحانه بمنّه إیّاه. و الفقیر یرى أنّه آخذ من اللَّه و باسط کفّه إلى اللَّه و ید اللَّه هی مدرّ الأنعم، و هی الید العلیا، و هی الوسیطة بین المعطی و الآخذ، و له المنّ علیهما، (وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ) «3» (إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما) «4».

فالشیوعیّ لا یکون شیوعیّا إلّا و یغمره تیّار الجهل الهائج، و إنّ سماسرة الشیوعیّة یمنعون قبل کلّ شی‏ء عن تحرّی العلم الصحیح و یسوقون الملأ إلى مستوى الجهل و البساطة، و لعلّک لا تشکّ فی ذلک متى جست خلال الدیار فی المملکة السوفیتیّة و من جنح إلیها من أقطار الأرض، فإنّک لا تجد من یُهملج إلى الغایة الشیوعیّة إلّا الرجرجة الدهماء الذین لم یعطوا من العلم شیئاً، لکن البلاد الخصبة بالعلم و العلماء کلّها من إسلامیّ و غیره فی منتأىً من تلک الخسّة، و کذلک کلّ من أُوتی نصیباً من العلم لا تدعه عقلیّته أن یسفّ إلى تلکم الهوّة الوبیئة، و کیف بأبی ذر- وعاء العلم- و أمثاله؟

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 534

نعم؛ للبلاد الإسلامیّة خاصّتها فی الابتعاد عن هاتیک السفاسف لوجود العلم الصحیح الناجع عند علمائها- لا ما جاءت به اللجنة الحاکمة- و المواد الحیویّة المبثوثة فی دینها الإسلامیّ الحنیف، فهی و هم سدّان قویّان لدفع ذلک السیل الأتیّ، فلیس لمجابهة الشیوعیّة و مکافحتها شی‏ء أقوى من العلم و الدین، و تنویر فکرة الشعب الإسلامیّ بهما. فمن واجب الدول الإسلامیّة- و قد شعرت هی بهذا الواجب- توسیع نطاق العلم، و بثّ نوامیس الدین، و إحیاء ناشئة الإنسان الذی خُلق جهولًا بروح الثقافة الدینیّة و تربیة أبناء الوطن العزیز فی صفوف المدارس الابتدائیّة إلى العالیة بدراسة العلوم الناجعة، و التحفّظ على حقوق ضعفاء الأمّة، و الأخذ بناصر أخی عیلة العائل بإجراء مقرّرات الدین المبین، و تعظیم العلماء الصالحین، و تقدیر رجالات الوعظ و الخطابة لتستمرّ طهارة البلاد عن تلکم الرجاسة، فحیّا اللَّه العلماء العاملین، و حیّا اللَّه الحکومات الإسلامیّة، الناهضین بکلاءة العباد و البلاد.

 (فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ) «1».