اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

دانش عمر از دانش مردم روی زمین بیشتر است

متن فارسی

1 سخنانی درباره دانش عمر
درباره دانش او از زبان پسر مسعود آورده اند که: اگر دانش زندگان تازی را در یک سوی ترازو بنهند و دانش عمر را در یک سوی، دانش عمر خواهد چربید، و به راستی ایشان چنان می دیدند که او نه دهم دانش را برده است
و به گزارش محب طبری: اگر دانش عمر را در یک سوی ترازو نهند و دانش مردمان روی زمین را در یک سوی، البته دانش عمر خواهد چربید.
مستدرک از حاکم 3/86، استیعاب 2/430، الریاض النضرة 2/8، اعلام الموقعین از ابن قیم ص 6، تاریخ الخمیس 2/268، عمدة القاری 5/410
2- و حذیفه گفت: دانش همه مردم در دامن عمر خوانده و فرا گرفته شده- افزون بر دانش خود او-
استیعاب 2/430، اعلام الموقعین ص 6
3- مسروق گفت: به یاران محمد (ص) نزدیک شدم و در آن چه نزد ایشان بود نگریستم و یافتم که دانش ایشان به شش کس می انجامد به علی و عبد اللّه و عمر و زید پسر ثابت و ابو درداء و ابی. سپس به این شش تن نیز نزدیک شدم و در آن چه نزد ایشان بود نگریستم و دیدم که دانش ایشان به علی و عبد اللّه می انجامد اعلام الموقعین ص 6
4- و شعبی گوید: چون کار مردم درباره چیزی به چند سخنی و
پراکندگی کشد شما گفته عمر را بگیرید اعلام الموقعین ص 6
5- و پسر مسیب گفت: پس از برانگیخته خدا (ص) هیچ کس را داناتر از عمر پسر خطاب نمی دانم اعلام الموقعین ص 7
6- و یکی از پیروان یاران پیامبر گفت: به نزد عمر شدم و دیدم که آئین شناسان در برابر او همچون کودکانند و او در آئین شناسی و دانش بر ایشان برتری دارد اعلام الموقعین ص 7
7- و خلد اسدی گفت: با عمر همراه بودم و هیچ کس را ندیدم که از او در زمینه کیش خداوند داناتر و از نامه خداوندی داناتر و در بررسی آئین، نیکوتر باشد الریاض النضرة 2/8
این جا سخن را به درازا نمی کشانیم و تنها سفارش می کنیم که جلد ششم این نگاشته را از ص 83 تا 325 از چاپ دوم بخوانید که آن چه در آن جا آمده پژوهشگران را از پرنویسی در این جا بی نیازی می بخشد و آن گاه تو که در برابر سخنان بالا سر فرود می آوری آیا از آن چه در آن جا آوردیم چیزی می دانی؟ و آیا نتیجه آن بررسی گسترده را دریافتی؟ یا نه؟
اگر نمی دانی که گرفتاری و درد سری است
و اگر می دانی که دردسر بزرگ تری …
و تو نیک می دانی که بافته های بالا با داستان های شگفت آوری که سرگذشت نامه ها درباره دانش عمر نگاه داشته اند سازشی ندارد و سزاوار همان است که سخنان خود او را درباره دانش خویش پشتوانه بگیریم- که در ج 6 ص 328 از چاپ دوم گذشت- و روشنی رویدادها را آشکار گردانیم چرا که آدمی بر خویشتن بینا است.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 91

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 91

1- کلمات فی علم عمر

 [1-] ورد فی علمه عن ابن مسعود: لو وضع علم أحیاء العرب فی کفّة میزان و وضع علم عمر فی کفّة لرجح علم عمر، و لقد کانوا یرون أنّه ذهب بتسعة أعشار العلم.

و فی لفظ المحبّ الطبری: لو وُضع علم عمر فی کفّة و علم أهل الأرض فی کفّة لرجح علم عمر.

مستدرک الحاکم (3/86)، الاستیعاب (2/430)، الریاض النضرة (2/8)، أعلام الموقّعین لابن القیّم (ص 6)، تاریخ الخمیس (2/268)، عمدة القاری (5/410) «1».

2- و قال حذیفة: کان علم الناس کلّهم قد درس فی حجر عمر مع علم عمر. الاستیعاب «2» (2/420)، أعلام الموقّعین (ص 6) «3».

3- و قال مسروق: شاممت أصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم فوجدت علمهم ینتهی إلی ستّة: إلی علی، و عبد اللَّه، و عمر، و زید بن ثابت، و أبی الدرداء، و أُبیّ. ثم شاممت

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 92

الستّة فوجدت علمهم انتهی إلی علیّ و عبد اللَّه. أعلام الموقّعین «1» (ص 6).

4- و قال الشعبی: إذا اختلف الناس فی شی ء فخذوا بما قال عمر. أعلام الموقّعین (ص 6).

5- و قال ابن المسیّب: ما أعلم أحداً بعد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أعلم من عمر بن الخطّاب. أعلام الموقّعین «2» (ص 7).

6- و قال بعض التابعین: دفعت إلی عمر، فإذا الفقهاء عنده مثل الصبیان قد استعلی علیهم فی فقهه و علمه. أعلام الموقّعین «3» (ص 7).

7- و قال خلد الأسدی: صحبت عمر فما رأیت أحداً أفقه فی دین اللَّه و لا أعلم بکتاب اللَّه و لا أحسن مدارسة منه. الریاض النضرة «4» (2/8).

هاهنا لا نطیل القول و إنّما نحیلک إلی الجزء السادس من هذا الکتاب من صفحة (83- 325) فإنّ هنالک ما یغنی الباحث عن الإسهاب فی المقام، و أنت أیّها المخبت إلی هذه الأقاویل هل علمت شیئاً ممّا قدّمناه؟ و دریت فذلکة ذلک البحث الضافی أو لا؟

          فإن کنتَ لا تدری فتلک مصیبةٌ             و إن کنتَ تدری فالمصیبة أعظمُ

 

و أنت جدّ علیم بأنّ هذه التقوّلات لا تلائم ما حفظه التاریخ من نوادر الأثر فی علم عمر، و الحریّ هو الأخذ بما مرّ من أقواله نفسه فی علمه (6/328) و بها تتضح جلیّة الحال، و الإنسان علی نفسه بصیرة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 93